عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 01 بهمن 1392
بازدید : 756
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : سه‌شنبه 01 بهمن 1392
بازدید : 685
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : سه‌شنبه 01 بهمن 1392
بازدید : 597
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : سه‌شنبه 01 بهمن 1392
بازدید : 3270
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : دوشنبه 30 دی 1392
بازدید : 772
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : دوشنبه 30 دی 1392
بازدید : 665
نویسنده : avayehonarmandan

من آوای خاموش

تو فریاد خاموش

و

 خفتگان ِ خاموش .

ای عشق

نظاره گر دردم باش

که دنیا فریبی است

چه فریب ،

وما چه ساده بازیگرانیم

ما را بازی میدهند

دوره ای

و آفتاب سفر میکند

در نگاه خشمگین مهتاب ،

 

با درد در خود زیستین

تا مرگ اجتناب ناپذیر.

 

ای عشق بودن یا نبودن

فریادی مانند باران

و مرگی در بهاران

و اینک دریغا از مّردی مّرد.

زانو می زنیم

برابر گلهایی که در آسمان

نغمه خوان روشنایی اند

و شکوه مرگشان را باد

با خود

به سلولهای خاکستری اندیشه ها

تلنگر می دهد.

من ماهی گلی کوچولو

تو ماهی سیاه

چه شد دریا؟

 

فریاد را تکرار کن

ما در ممنوعیت های حنجره اسیریم

 

ای پرنده ی آزاد

ما در تن اسیر

ما را می چرخانند

و دریغا از مّردی مّرد

دریغا.

اینک شاخه ها قلم بدست.


تاریخ : جمعه 27 دی 1392
بازدید : 738
نویسنده : avayehonarmandan

مرغانِ دریایی- شارل بودلر
...................................

بارها محضِ تفریح، ملوانان، مرغان دریایی را می‌گیرند
این پرندگانِ غول‌پیکرِ دریاها را که دنبال می‌کنند
مسافرانِ خسته‌ی کشتی‌ای را 
که روی ورطه‌های تلخ می‌لغزد.

هنوز آ‌ن‌ها را بر الوار نگذاشته‌اند
که این پادشاهانِ بی دست‌وپا و شرمسارِ لاجورد
بال‌های بزرگ سفیدشان را سخت رقت‌بار
همچو پارو می‌کِشند بر آب. 

چه بی‌دست‌وپا و بی‌رمق است این مسافرِِ بالدار
چه مضحک و زشت است اکنون، 
او که پیش از این زیبا بود.
یکی با چپق به نوکش می‌زند
دیگری لنگ‌لنگان راه‌رفتنِ‌اش را تقلید می‌کند
و به سخره می‌گیرد او را که پرواز می‌کرد.

شاعر شبیه است به این شاهزادگانِ ابَرابرها
توفان‌ها را تسخیر می‌کند و به پرستوها می‌خندد
او به زمین، به میانه‌ی هیاهوها تبعید شده است
و بال‌های غول‌وارش، مانعِ راه‌رفتنِ اوست.


تاریخ : جمعه 27 دی 1392
بازدید : 705
نویسنده : avayehonarmandan

دایره ها دوست داشتنی اند
گاهی شبیه چشمانَ ت می شوند
گاه نزدیکِ لب هایَ ت...وقتی شکلِ بوسه می گیرند
یا آن زمان که غزل می خوانی و می خندی
زیباترینِ منحنی ها..از لبخندت تا حوالیِ چشمانَ ت
پُشت می کنند به هم
تو در چارگوشه ها نمی گنجی
که تنها با دایره می شود کشیدَ ت...
شعر بسی عاجزتر است از نظمِ خطوط
شاعران نیز اسیرِ اشکال اند
با من سخن می گوید
هندسهء پنهان در نگاهَ ت
تابِ تمامِ ایوب ها
میانِ تلاطمِ تجسمَ م بیتاب می شود
و حادثهء بوسیدنَ ت، برای لحظه ای
در خیالَ م شکل می بندد...
---------------------امیر حسین زاده

 


تاریخ : جمعه 27 دی 1392
بازدید : 734
نویسنده : avayehonarmandan

خداحافظی که میکنی بغض میکنم
دلم را غصه بر میدارد
میخواهم گریه کنم نبودنت را
حتی اگر یک لحظه هم بیشتر نباشد
.....................
میدانی؟؟
.......
کسی چه میداند!!؟؟
شاید تا امروز بیشتر از صدبار
خداحافظی کرده باشیم
اما من نمیدانم......
نمی فهمم چرا هیچوقت به تلخی این کلمه عادت نمیکنم
هنوز وقت خداحافظی
دلم میریزد ؛ دلشوره میگیرم
دلتنگ میشوم برای نبودنت
حتی با اینکه هنوز نرفته ای
و با اینکه قرار نیست برای همیشه باشد.
دست خودم که نیست ، دوستت دارم
دلم میخواست هیچوقت نمی رفتی
کـــــاش می توانستی
کاش دیدارهایمان هیچوقت
لحظه ی خداحافظی نداشت..
مریـــــــــــــــــم


تاریخ : یکشنبه 22 دی 1392
بازدید : 925
نویسنده : avayehonarmandan

آواي دل
=========
ميروي اي جان جانان ، تا كجا با ساز دل؟
باز هم شعر تـــــــــــــو و درد من و آواز دل 

تا كبوتر با كبوتر رقص دل آغاز كـــرد 
در هواي ديدن تو ، بـاز هم پرواز دل

لحظه هايم را غزل پرداز كردي اي رفيق 
مژده اي آور برايم ، بـــــــــــاز از آغاز دل

باز باران ، ساقه ي احساس ما را خيس كرد
بر فراز موج موهــــــــــــــــــاي تو ، بارانداز دل

سوختم از آتش تو ، باده ي تلخم دهيـــد
بارها گيرم سراغت را ، من از طنــــــاز دل

من به يك لبخند زيبـــا ، از لب تو قانعم
من بلطف طعم لبهايت ، كنم اعجاز دل

يكطرف سوداي ما و يكطرف هرم لبت
با تنفس در هواي تو ، كنم ابـــراز دل

من کجا و جرئت بوسیدن خــــــال لبت
يك سبد لبخند خواهم ، قافيه پرداز دل

اين سخن پايان ندارد ، گويي آواي دل ست 
همنواي بلبلان شد ، باز هم شهنـــــــاز دل

باز ميرقصد نگاهم ، در هـــــــــواي ديدنت
گوئيا "ياس خيال "م ، پر شد از اعجاز دل 

" ياس خيال "

 


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران