عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 30 دی 1392
بازدید : 661
نویسنده : avayehonarmandan

من آوای خاموش

تو فریاد خاموش

و

 خفتگان ِ خاموش .

ای عشق

نظاره گر دردم باش

که دنیا فریبی است

چه فریب ،

وما چه ساده بازیگرانیم

ما را بازی میدهند

دوره ای

و آفتاب سفر میکند

در نگاه خشمگین مهتاب ،

 

با درد در خود زیستین

تا مرگ اجتناب ناپذیر.

 

ای عشق بودن یا نبودن

فریادی مانند باران

و مرگی در بهاران

و اینک دریغا از مّردی مّرد.

زانو می زنیم

برابر گلهایی که در آسمان

نغمه خوان روشنایی اند

و شکوه مرگشان را باد

با خود

به سلولهای خاکستری اندیشه ها

تلنگر می دهد.

من ماهی گلی کوچولو

تو ماهی سیاه

چه شد دریا؟

 

فریاد را تکرار کن

ما در ممنوعیت های حنجره اسیریم

 

ای پرنده ی آزاد

ما در تن اسیر

ما را می چرخانند

و دریغا از مّردی مّرد

دریغا.

اینک شاخه ها قلم بدست.



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران