عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
بازدید : 458
نویسنده : avayehonarmandan


خواجه شمس­الدین محمد حافظ شیرازی سراینده دلنشین­ترین غزل­های فارسی که پیام­آور عشق و محبت است، با سخنانی آکنده از صفا و صمیمیت همگان را امید می­بخشد و به مروت و مدارا می­خواند. راز و رمز جاودانگی حافظ و محبوبیتش همین عشق است که آن را از هیچ انسانی دریغ نمی­دارد.
از آن به دیر مغانم عزیز می­دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
بادا که این آتش در دل دوستدارانش نیز همواره شعله­ور و روشنی­بخش باشد.
جایگاه جهانی حافظ بیانگر این واقعیت است که حافظ مقامی فراتر از یک شاعر و استاد سخن دارد و رسالتی بالاتر از زیبا سخن گفتن برای خود قایل بوده است، او بزرگ معلمی است که می­کوشد تا همگان را به همزیستی در سایه­سار خوش­دلی و حسن نظر نسبت به واقعیت بیرونی فرا بخواند و به مخاطبان خود بیاموزد که انسان خود سرچشمه شادکامی­ها و رضایتمندی­هاست و برخورداری­های مادی به دلیل گذرا بودن حسرت به دنبال دارد.
در این دنیا اگر سودی­ست با درویشِ خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
واسطه­ای که ورود حافظ را به هر دیار و خانه و قلبی میسّر می­سازد نگاه انسانی او به هستی است. حافظ با اعتراف به این حقیقت تلخ که همه انسان­ها در عالم خاکی در معرض لغزش­های نفسانی هستند از آنها می­خواهد نگاهی تسامح­آمیز به یکدیگر داشته باشند.
جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعوی بی­گناهی
حافظ راه خلاصی از تنگناهای نفسانی و رستگاری را پرهیز از خودبینی و کیش شخصیت می­داند.
تا عقل و فضل بینی، بی­معرفت نشینی
یک نکته­ات بگویم،خود را مبین که رستی
اگر چه غزلیات حافظ را می­توان در ردیف ادبیات تعلیمی جای داد اما نصایح حافظ آمیخته با لطافت و ظرافتی است که به مخاطب آرامش می­دهد و او را مهیّا می­سازد تا ابتدا نگاهش را به هستی تغییر دهد. در واقع  حافظ تلاش می­کند که ابتدا نگریستنی دیگر را به ما بیاموزد و ما را در فضایی قرار دهد که آمادگی پذیرش توصیه­های انسانی او را داشته باشیم.
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می­دارد که بر بندید محمل­ها
همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفل­ها
***
ده روزه مهر گردون افسانه است و  افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
***
حافظ اقبال و رویکرد دنیا به آدمیان را به اندازه­ای کوتاه و گذرا توصیف می­کند که گویی افسانه­ای بیش نیست و در ادامه مخاطب شعر خود را به نیکی کردن در حق یاران ترغیب می­کند. در واقع می­گوید که آنچه می­ماند نیکی است و آنچه می­گذرد فرصت نیکی کردن است.
بر این رواق زبرجد نوشته­اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
بخشی از همت حافظ در غزلیاتش صرف بیان این حقیقت شده است که انسان متعلق به جهان برتر و بهشت است و نباید خود را اسیر تعلقات دنیوی کند. حافظ رسیدن به بالاترین مراتب کمال و جهان برتر را در گرو پایبندی به معیارهای الهی می­داند.
تو را ز کنگره­ی عرش می­زنند سفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است
***
حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زینجا به آشیان وفا می­فرستمت
***
حافظ بیشترین نفرین­ها و نفرت­ها را نثار ریاکاری، دروغ و تزویر می­کند و ریاکاری را آتشی می­داند که خرمن دین را خاکستر خواهد کرد.
آتش زهد ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقه­ی پشمینه بینداز و برو
***
چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم
روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم
حافظ پیوندی ناگسستنی با غزلیاتش دارد و گریز رندانه­اش از اینکه منتسب به طیفی خاص باشد به این دلیل آشکار بازمی­گردد که طیف­های اجتماعی در آن زمان به اقتضای زمانه آلودگی­هایی داشته­اند، یکی ریاکار بوده، دیگری خونخوار، یکی در مال وقفی تصرف می­کرده و دیگری جایگاهی فروتر از شایستگی­هایش داشته و... حافظ نمی­خواسته که در ردیف آنها قرار گیرد و ضمن اینکه به همه آنها تاخته و نقاب از چهره آنها برداشته از نصیحت نیز دریغ نکرده و رسم نوعدوستی را در حق آنها به جای آورده است.
به هر حال دیوان حافظ اکنون چونان گوهر گرانبهایی در اختیار ماست. بی­گمان بهره­گیری از ذخایر فرهنگی به مراتب با اهمیت­تر از بهره­گیری از ذخایر مادی است و در واقع زمینه­ساز آن است.
متأسفانه آنچه مانع بهره­مندی کامل نسل کنونی از گنجینه­های نهفته در دیوان حافظ است چنگ­اندازی طیف­های گوناگون فکری به شخصیت این چهره­ی جهانی است. این که هر کسی می­خواهد حافظ را به گونه­ای معرفی کند که خود می­خواهد. در حالی که شخصیت­هایی نظیر حافظ که جزو ذخایر انسانی هستند را نمی­توان نماینده نگرشی خاص معرفی کرد.
مقامی که حافظ بدان دست یافته از غربت او و ناهمگونی­اش با دیگران سرچشمه می­گیرد. غریبی، زاد و توشه رهروان راه عشق است. هر چه غریب­تر والاتر.
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده­ام که مپرس

ادامه از صفحه اول

وی افزود: فیلسوف در جست‌وجوی اندیشه‌های فلسفی اوست؛ متکلم به دنبال روشن کردن اندیشه‌های کلامی اوست؛ زبان‌شناس در جست‌وجوی جادوی واژه‌ اوست؛ هنرمند به دنبال کشف آفرینش زیبایی و بهره‌ هنری از غزل اوست؛ قرآن‌پژوه از جلوه‌های آیات الهی در شعر او سخن می‌گوید؛ عارف از عرفان حافظ دم می‌زند و شگفت آن‌که تمامی انسان‌ها از هر مشرب و مسلکی او را هم مشرب خود می‌خوانند. شعر حافظ، ما را به قرآن فرا می‌خواند، به بلاغت، به هنر، به فلسفه، به رندی، به عاشقی، به عرفان، به سعادت، به فکر و ذکر و حرف و حکمت دعوت می‌کند و این رمز و راز ماندگاری شعر اوست.
کمالی سروستانی، مدير دانشنامه فارس در ادامه به ذكر آمار و ارقام مربوط به چاپ نسخ دیوان حافظ و هم‌چنین تفسیر‌ها و دیگر عناوین در ارتباط با حافظ در سال نود پرداخت و گفت: حافظ پژوهی، تدوین و تصحیح دیوان، شرح، شناخت و نقد آن از روزگار گلندام تا امروز فراز و نشیب‌های فراوانی داشته است. کارنامه‌ حافظ پژوهی در سال نود، به میزان سال قبل کمی کاهش یافته است. در سال گذشته،  ۲۲۵ عنوان کتاب در ارتباط با حافظ چاپ شده است. از این میان 102 عنوان با تیراژ ۲۶۸ هزار نسخه به دیوان، برگزیده‌ دیوان و یا ترجمه‌های آن اختصاص داشته است.
 55 عنوان در شمارگان ۱۱۸ هزار نسخه در چاپ اول و 47 عنوان در شمارگان ۱۵۰ هزار نسخه در چاپ مجدد، منتشر شده است. مجموعه‌ کتاب‌های درباره‌ حافظ شامل نقد، معرفی و شرح، 51 عنوان در چاپ اول و 21 عنوان در چاپ مجدد و در مجموع 72 عنوان بوده است. کل تیراژی که با نام حافظ منتشر شده است، در فالنامه  ۱۷۸هزار نسخه و در مجموع ۶۱۰ هزار نسخه بوده است.
وي در ادامه افزود: شايد با كمي تسامح بتوان حافظ‌پژوهي را در ايران از زماني كه جامع ديوان حافظ، محمد گلندام، به اين امر پرداخت؛ تا امروز به چهار دوره تقسيم كرد:
دوره اول:
از زمان جمع‌آوري ديوان حافظ در قرن هشتم آغاز مي‌شود و تا پيدايش صنعت چاپ ادامه مي‌يابد. علاوه بر نگارش ديوان كامل حافظ، در جُنگ‌ها و تذكره‌هاي مختلف، اشعار حافظ نگاشته و يافته مي‌شود و آثارش بر بسياري از شاعران پس از او تأثير مي‌گذارد. كاتبان بسياري نسخ مختلفي از ديوان را به ويژه در قرن نهم و دهم كتابت كرده‌اند.

 


تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
بازدید : 651
نویسنده : avayehonarmandan

مشخصات صدای خوب

گرچه صدای خوب را نمی توان تعریف کرد ولی ما سعی داریم از لحاظ فیزیکی به آن بپردازیم:
از نظرفیزیکی هر صدا باید وسعت لازم را برای اجرای آواز ایرانی داشته باشد!یعنی از بم ترین
نت ها تا زیرترین نت ها که به طور معمول 15 نت متوالی میشود.یعنی سه اکتاو که میشود دو
گام کامل.واضافه براین بسیار بهتر است.برای اجرای آواز صدای معمول باید15 نت داشته باشد
اگر کمتر باشد در اجرای اهنگ وردیف به مشکل برمیخورد.وصدا به قول معروف جواب ندهد
اگر هم صدا به 18 نت برسد صداممتاز است.وهیچگاه به مشکل برنمیخورد.پس یکی وسعت صدا
ویکی شدت وضعف صداست.وجه دیگر رنگ شخصیت صداست که بخشی از کیفیت صداست.صافی
زلال بودن وبرعکس البته گاهی صدای خش دار هم زیباست!صدای خش دار اغلب نتهای بالا را
نمی تواند بخوان. ونکته چهارم تسلط بر صداست.وصدا باید حتما تربیت شود که دقیق بتوان بر ان مسلط
شد وان را تربیت کرد.وجه 5 صدا هم عطرصداست که مربوط به درون هنرمند است.(همان معنویت صدا)

 

 

 

مرکب خوانی = مُدگردی یا مُدولاسیون (Modulation ) :

علم و عمل ترکیب مقامها و مایه ها بوسیله ساز یا حنجره انسان به طریقه ای گوشنواز را مرکب نوازی یا مرکب خوانی گویند
( مرحله اعلای تسلط بر ردیف موسیقی )

انجام این عمل در طول سالیان متمادی و با پرداختن و ممارست و بکارگیری بیشتر این شگرد و ارائه تسلط و نکته دانی آن بدست می آید.



نکات ضروری برای انجام عمل مرکب خوانی بصورت صحیح :

1_ داشتن صدای توانمند :

خصوصیات یک صدای توانمند :
الف_ ژوست باشد.
ب_ صاحب صدا دارای گوش موسیقایی قوی باشد.
ج_ گستره صدای مناسب بحدی که آوازخوان حق
آواز را ادا کرده باشد.
د_ رعایت بهداشت حنجره ( از قبیل عدم اتخاذ مایه های نامطلوب که در توان صدای فرد نیست ؛
رژیم غذایی مناسب و پرهیزهایی که آوازخوان برای حفظ کیفیت صدای خود بایستی انجام دهد ؛ تنظیم ساعات خواب و ...)

2_ آشنایی تئوریک و علمی با گامها ، مقامها و گوشه های ردیف موسیقی :

اطلاعات کافی در مورد مقامها ، روابط گامهای موسیقی و اختلاف فواصل آنها با یکدیگر ،
اشتراک نتها در گوشه های مختلف و اصطلاحات علمی مرسوم میان موسیقیدانهای تئوریک.

3_ تسلط کامل بر ردیف موسیقی

4_ خلاقیت و نوآوری و دخالت دادن سلیقه در تلفیق گوشه ها با یکدیگر و جابجایی های مناسب

5_ توانایی و تکنیک لازم در اجرای هریک از دستگاهها و آوازها در مایه ها و کوک های مختلف

6_ آشنایی و آگاهی علمی و عملی با سازهای ایرانی:

بدین معنی که آوازخوان تا حدودی با نواختن یک ساز آشنایی کافی داشته باشد.

 


تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
بازدید : 572
نویسنده : avayehonarmandan

 



خیال کردی رفتی که رفتی!
هنوز کاشف هجاهای احساسات منی!
هنوز یلداترین خاطره را از تو دارد دلم!
هنوز برای تو می میرم وزنده می شوم.
هر وقت یادم می اید؛ تو می آیی!
اگرچه سواد درست وحسابی از عشق ورزیدن ندارم.
اما همیشه به یاد تو آب می خورم.
به یاد تو نفس می کشم.
به هر کجا می نگرم ؛
هندسه نگاه تو ان جاست.
خیلی دلم می خواهد دوباره باز گردم .
به حریم خلوت نگاه با صفای تو؛
با هم بنشینیم ؛
تو مرا بگویی؛
من تو را بنوسم.
اما تقدیر این فراق چه بود؛
که غروب های کلاغ خوان زمستان؛
از من عاشق سینه چاک عیاری ساخت.
و شعور یک شاعر نقاش را به من هدیه داد.
اما هنوز هم که هنوز است؛
تودر نگاه من چون یک کودک ؛
بند بازی می کنی!
ومرا مصلوب خاطرات رویای خود می کنی !
ای غزال غزل!

شمیسا 91/تهران

 


تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
بازدید : 487
نویسنده : avayehonarmandan

 


تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
بازدید : 431
نویسنده : avayehonarmandan

 

امشب تمامت مي كنم
از اين سر تا به انتهاي تورا قورت مي دهم
و چشم هايت را به يكباره سر مي كشم كه تمام شوي
شوخي نمي كنم
مرد!
اين آخر بازي ست
من كه داستانم عاشقانه بود و هست و خواهد بود...
تو مواظب باقي مانده تنت باش!

نازنين

تو از دردي ، كه افتادست بر جانم ، چه مي داني؟
دلم تنها تو را دارد ، چرا با من ، نمي ماني ؟

تمام سعي تو ، كتمان عشقم بود ، در حالي
كه از چشمان مستت ، خوانده بودم ، راز پنهاني .

م. ج یاس خیال


تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
بازدید : 494
نویسنده : avayehonarmandan


جستاري در غزل امروز  جستاري در غزل امروز پيش درآمد: ابتدا قرار بود در اين مجال به بحث پيرامون غزل امروز بپردازيم اما هرگونه كنكاش بدون بررسي تبارشناسانه آن ناممكن به نظر مي رسيد. پس بدين خاطر مقاله به دو قسمت تقسيم شد: ابتدا بررسي مختصري پيرامون شكل گيري اين جريان در اواخر دهه 40 و  بررسي شعر چند تن از افرادي كه بطور مشخص تر در اين سالها جريان شعر نئوكلاسيك را هدايت كرده اند؛ سپس ادامه مقاله با تحليل جزءنگرانه غزل امروز در دوجبهه موازي! درضمن براي جلوگيري از هرگونه سوء تفاهم از به كار بردن اسامي در بحث پيرامون دو جريان فرضي حاضر در غزل امروز خودداري نمودم. باتوجه به نيّت من از نوشتن اين مقاله بخش ابتدايي آن داراي ضرباهنگ تندتري بوده و بيشتر به اسامي و اشخاص مي پردازد تا آنچه در متن اين حركات مي گذشته است و بعد با رسيدن به غزل امروز با انتخاب ريتم كندتر سعي در باز كردن قابليتها ، مشكلات و نقد سطحي آنها (البته با توجه به محدوديت اين مقاله) داشته ام وگرنه نقد اين جريان ها خود مجال مفصلي را طلب مي كند. ضمنا اين نكته را نيز بايد متذكر شد كه مطمئنا ريشه غزل نئوكلاسيك نه در آنچه ذكر خواهد شد بلكه در نيما ، ايرج ميرزا وحتي پيش از آن يافت مي شود و حتي در آنچه آمده است نيز جاي نام بسياري از افرادي كه در شكل گيري وهدايت اين جريان نقش داشته اند خالي است.(1) كه مطمئنا علت گذشتن از آنها نه فراموشي ومسامحه بلكه پرداخت بيشتر به غزل امروز به جاي بيان تاريخ ها واسامي است! بخش نخست : حسين منزوي در سال 1350 مجموعه «حنجره زخمي تغزل » را به چاپ رساند دراين مجموعه، غزلهايي نظير« درياي شور انگيز چشمانت… » هرچند بسيار كم تعداد ، خبر از تغييري عمده در غزل فارسي مي دادند تغييري كه شايد تجربه هاي «ايرج ميرزا» و «عشقي » براي تلفيق زبان و دغدغه هاي نو با حفظ قالب وصنايع ادبي بدون غلتيدن در ورطه ژورناليسم را مي توانست به كمال برساند. خود منزوي با اشاره به غزل « لبت صريح ترين آيه ي شكوفايي است…»(2) دراين باره مي گويد: « نخستين غزلي كه از من چاپ شد منظور غزل در حال وهواي تازه اي است كه راهي را درغزل امروز گشود اين غزل بود درمجله فردوسي سال 1347»(3) متأسفانه چاپ كتاب بعدي منزوي يعني «از شوكران وشكر» سالها به تعويق افتاد و تنها در سال 1368 اين مجموعه به چاپ رسيد كه شامل پاره اي ازآثار نئوكلاسيك موفق او نظير« زني كه صاعقه سا آنك …»(1353) بود اما كتاب «عشق در حوالي فاجعه» كه به فاصله نزديكي از آن چاپ شد جدا از آنكه حاوي بخشي از بهترين آثار او بود به همراه مجموعه «ازكهربا وكافور» توانست چهره زني را در غزل نئوكلاسيك تبيين كند كه از معشوق درشعر گذشته ، فراتر رفته و داراي شخصيت پردازي وحركت در طول وعرض روايت بود. اين رويكرد بر يكي از جريانهاي مهم غزل امروز(جريان اول) تاثيرات فراواني را به صورت مستقيم يا غيرمستقيم گذاشت كه در همين  مقاله به بررسي آن خواهيم پرداخت. مجموعه هاي   بعدي منزوي تا زمان مرگش به هيچ عنوان قابل بحث و مقايسه با كارهاي قبلي او نبود. زبان منزوي هرچند امروزي ست اما صلابت خاصي دارد كه تركيب آن با محتواي عاشقانه غزلها پارادوكس دلچسبي را به دست مي دهد اما جدا از اين زبان امروزي ونگاه زميني او به معشوق ، شعر منزوي همان دغدغه هاي انسان قرن هفتم را دارد! ابيات داراي استقلال معني و در پي كشف وتكانه و از آن طرف استفاده بكر از قافيه و رديف هستند. منزوي بيش از آنكه محتواگرا باشد به ايجاد زيبايي درسطح غزل فكر مي كند البته قابل ذكر است كه مهارت او نيز در شعرهاي عاشقانه زميني بسيار بيشتر است وهرجا به آن زن ملموس پرداخته قدرت بيشتري راازخود نشان داده است. درهرصورت منزوي تا پايان عمر نيز همان مسير ابتدايي را ادامه داد وبه تجربه جديدي در زمينه غزل دست نزد. دركنار او« سيمين بهبهاني» نيز چاپ مجموعه هاي خود را از سال 1330 آغاز كرده بود اما مجموعه هاي آغازين او نظير «جاي پا» و« مرمر » تنها شامل چهارپاره ها و غزلهايي است كه به هيچ وجه نمي توان بعنوان غزل نئوكلاسيك از آنها صحبت به ميان آورد. اما در مجموعه « رستاخيز»(1353) كم كم آثاري ديده شد كه به نوعي بيانگر حركت او به سمت غزل نئوكلاسيك بودند بخش 1

 


تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
بازدید : 475
نویسنده : avayehonarmandan

اگر دوباره ببینمت

بید بلندی بود سر کوچه
کنار جویی که نقره می رفت
با ساز ماه
که در برگها با باران می لغرید
و تنهایی نیمکتی
که به بالا آمدن آفتاب و خستگی عابران منتظر بود.
نگاهها برای چه خیس و مه گرفته اند 
رفتن برای چیست؟
سفری که باید می شد

*
اگر دوباره ببینمت
با تو از خاطره ها خواهم گفت که در کوچه جا گذاشتی
از دلی کنار در
نگاهی که همیشه از پشت پنجره می لغزید
باران آن روزها ریز وسرد بود 
و کوچه تنها
و تو تنهاترین مسافر تنهایی
کجا می رفتی ؟
رفتنت ، رفتن کجا بود؟

*

اگر دوباره ببینمت
با تو از آن ساعتی خواهم گفت که باران آمد
و نگاه تو مه آلود شد .
از صدای کسی که بر آستانه ایستاد .
پیراهنت خیس شده بود
کلاهت بر بند کیفت که بر شانه آویخته بودی
باگامهای کوتاهت متفکر می آمد
و تو می رفتی
رهسپار کجا بودی؟
کجای جهان راه تو بود؟
*
اگر دوباره ببینمت
با تو از آن جا خواهم پرسید
و از روزهایی که داشتی

*
سنگیست خاطره
با نوشته ای بلند
خانه ای کهنه 
زنی حیران که منتظر است
کلیدی بر میخ کناردر آویخته مانده
هزار هزار برگ با بادهای سرگردان می روند
هزار حرف ناگفته در سینه مانده
رفتنت کجا بود؟
ناکجاشهری با آوازها و رازهای سر به مهر

مردی عینک به چشم
آواز می خواند
یکی بر طبلی نامفهوم می کوبد
کودکی در آفتاب می خندد
سگی همه چیز را بو می کشد.

چه کسی آواز را در ساز نهاد
که تمام سازها بی آواز ناکوک شوند
بی ترنم لب
بی ترنم باد
بی ترنم قد
من در انتهای دیوار خانه ات
تصویر نقش شده ی آدمی را دیدم
که چشمانش اندوه هزار گناه
هراس هزار غربت
هزار تنهایی را می گفت
و در انتظار رفتن بود
*
اگر دوباره بینمت
با تو از آن تصویر 
و هزار خاطره خواهم گفت
از قطاری که انتظار را بر من نهاد
درختی که سارهایش پرید
زنی که با درخت تصادف کرد
و اسمش را از سارها گرفت
در آن صبح که تنش در گور می خوابید
نگاهش چیزی دیگر می گفت
خدا حافظ
خدا حافظ
اگر دو باره ببینمت
با تو از همه چیز خواهم گفت
جز
خدا حافظ
خدا حافظ

(علی نوروزپور)

 


تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
بازدید : 614
نویسنده : avayehonarmandan
  1. 1.   سن اموزش آواز و موسیقی

بهترین سن برای یادگیری اواز به صورت حرفه ای سن 12 سالگی هست!
وآموزش موسیقی هم 4-5 سالگی بسیار عالیست (موتزارت اهنگساز بزرگ المانی در سن
5 سالگی به صورت کاملا حرفه ای ویولون مینواخت)بهترین سن برای تعلیم گرفتن اواز
هم 12 سالگیست (این بدان معنا نیست که به عنوان مثال 20 سالگی دیر باشد)وآواز اصیل
ایرانی به چندین سال تمرین و پشتکار نیاز است(10 سال به بالا)

 

 


تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
بازدید : 464
نویسنده : avayehonarmandan

 


تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
بازدید : 646
نویسنده : avayehonarmandan

 

پیشینه آواز در ایران

در فرهنگ‌ها مطلقِ صوت و صدا ذکر شده‌است، اما در موسیقی به معنی عام سرود، آهنگ و بانگ موزون زیر و بمی که از گلوی انسان و یا از سیم انواع سازها برآید، تعبیر شده‌است.
کی بود آواز زیر و بم از برای گوش بی حس و اصم

در بعضی از ردیف‌های موجود، از جمله ردیف مهدی قلی هدایت ، واژهٔ آواز در کنار گوشه‌های دیگر و به صورتی قرار گرفته که به نظر می‌رسد آواز، نام یک گوشه بوده‌است. البته در متون نظم و نثر گذشته واژه آواز به هر یک از دستگاه‌های موسیقی و شعب آن اطلاق و گاهی نیز معنای نواختن ار آن مستفاد می‌شد.
سرآینده‌ای این غزل ساز کرد دف و چنگ و نی را هم آواز کرد

زمانی آواز قبل از نام مقام‌ها و گوشه‌ها قرار می‌گرفت و چنان که از صفحات ضبط شده پیداست، آواز منصوری ، آواز حاجیانی ، آواز راک و… ثبت شده‌است.

در نخستین متن‌های تجلی این اصطلاح (آواز) نسخهٔ دستگاه ماهور است که در سال ۱۹۱۱. م توسط سالار معزز در لایپزیک چاپ شده‌است که در آن آواز بختیاری، آواز بیات ترک و … ثبت گردیده.

بعدها کلمهٔ دستگاه را به جای آواز برگزیدند و فرصت شیرازی نیز در این باره در بحورالالحان مطالبی عنوان نموده‌است.
مغنّی سحرگه به آواز رود بیاد آور آن خسروانی سرود
سر فراگوش من آورد و به آواز حزین گفت کای عشق شوریده من خوابت هست

امروزه علاوه بر معنای عام، معنای خاصی از واژهٔ آواز در موسیقی ایران ثبت شده و آن پنج آواز، افشاری، ابوعطا، بیات ترک، دشتی و بیات اصفهان است و این به آن معنا نیست که مجاز نباشیم بیات کرد را آواز بیات کرد بنامیم، زیرا بعضی تقسیم بندی‌ها به مناسبت ذوق و سلیقه یا به طور سماعی انجام گرفته و نه بر مبنای علمی.

آواز در موسیقی ایران وزن (میزانی) خاصی نیست و اجرای موزون آواز به ذوق و تخصص خواننده و نوازنده منوط و وابسته‌است. (وزن آواز در موسیقی ایران مقوله‌ای جداگانه‌است)

دیگر از خصوصیات آواز در موسیقی ایران، متد معین تحریر، نحوهٔ درآمد و فرود، اوج و حضیض، انتخاب شعر و ادای مفهوم صحیح واژه‌ها و رعایت تناسب حالات است. تناسب در آوازها موجب زیبایی در استماع است چه، آوازها دارای کیفیات گوناگونی هستند مانند آهستگی، بلندی، نرمی، سختی، جنبش، نشاط و…

آواز به معنی وزن هم ذکر شده در تعریف هزج آمده «آواز هفدهم از هفده بحر اصول». آواز را از لحاظ علمی می‌توان تسلسل «ملودی-مدل»ها در حول یک یا چند نت معین به نام شاهد نامید.

«از مهمترین مُهرنگاره های خنیاگری (:موسیقی) در جهان؛ باید از آنچه که در "چوغامیش" خوزستان برجای مانده، یاد کرد که در سالهای 1961-1966 میلادی، یافت شده است. این مهرنگاره 3400 ساله؛ سیمایی از بزم رامشگران را نشان میدهد. در این بزم باستانی، دسته ای خنیاگر(:نوازنده) دیده میشوند که هر کدام، به نواختن سازی سرگرم هستند. چگونگی نواختن و نشستن این رامشگران، نشان میدهد که آنها، نخستین دسته خنیاگران(:ارکستر) جهان هستند. در این گروه رامشگران، میبینیم که نوازنده ای "چنگ" و دیگری "شیپور" و آن دیگر "تنبک" مینوازد. چهارمین رامشگر در این میان، خواننده ای است که "آواز" میخواند.

 

 


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران