عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 14 بهمن 1392
بازدید : 678
نویسنده : avayehonarmandan

شعر ""طبل های مکررندانستن..."" از شاعر "سهراب مظاهری"
چه خطوط درهمی
امروز
دست ساختِ آدمی شده است !
که همه لحظه های او ،
اینک
صَرف توجیهِ همان ابهام
چرخ و دور مداومی شده است .

این زمانه ،
هزار هزار تصویر
بر افق
خط قائمی شده است .

روح زمانه ، خود ، امروز
در گریز از تفکر و معنا
غقلت از ذات قدسی والا
کارگاه لوازمی شده است .
*****
راستی
کوبه های بلند دانستن
برطبلهایِ مکررِندانستن
برچه تقدیر
تقویت شده است ؟
هان ...
چکونه این تناقض مشهود
بارآورده
تربیت شده است ؟
بی محابا ،
ازاین گریز از خود
بی خیال ازاین فراموشی
خود،حصارتعزیت شده است .
حاصل این شلوغی ممتد
به قدوم کدام زایش نو
َوَجهِ پیغام وتهنیت شده است ؟
***
ازمشارق تا مغارب عالم
نومجالسِ مشاوره طی شد
هیچکس ،
هیچ نمی پرسد
که چراعقل آدمی،
امروز
رهزنی بَرمبانی و پِِی شد ؟
روح زخمی زمانه ،
خود ،
امروز
بی شکیب فاش می گوید :
که شتاب می نوردد اکنون، تند
کندیِ دوره هایِ دی، طی شد
جام سنت های دیرینش
خالی از سرخ فامیِ می شد .
ازاین نقیض سیاهی وسپید
شب و روز
خاکستری گردید
این چنین است که فروردین
خود ظهوردوباره ی دی شد .
***
اشک در چشمها و برگونه
راه بر قوس خنده می بندد
قهقهه درمیانه ی زاری است
آدم امروز، گریه می خندد!

سوزِسیلیِ دست ساختش را
با تفاخر
به چهره می خندد ؛
تا شتاب می رباید ازاوهوش
چشم ،
ناگشوده ، می بندد .
جان او مبادله گردید
پیکر،اما،
اقامه می بندد ...!


تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
بازدید : 639
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
بازدید : 772
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
بازدید : 844
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
بازدید : 799
نویسنده : avayehonarmandan

آوایت پیام آشنایی بود که در حجم صبح عاطفه ام پیچید...


تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
بازدید : 697
نویسنده : avayehonarmandan

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست

خوشترین مایه ی دلبستگی من با اوست

هر چه حاصل کنی از دنیا دست آورد است

وچه نیروی شگفت انگیزی است دستهایی که بهم پیوسته است

دست در دست کسی یعنی پیوند دو جان یعنی پیمان دو عشق

دست گنجینه مهر و هنر است

خواه بر  پرده ساز خواه بر گردن دوست خواه در ساختن فردایی

خواه مشت شده یا که شده فریادی.


تاریخ : جمعه 04 بهمن 1392
بازدید : 740
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : چهارشنبه 02 بهمن 1392
بازدید : 688
نویسنده : avayehonarmandan

بر شانه هایت دست می کشم
تا 
دوباره 
دستانت روی شانه ام بنشیند
و مرا
در آغوش بگیری
تو باشی 
تمام پنجره ها به نور باز می شوند
و دست هایت
اتفاق خوب فردا هاست
این شانه ها خالیست
این شانه ها در انتظار دو انگشت مهربانت
درد نجوا می کند
برمن ببار
ای خوب همیشگی من
حواسم به توست
تا مثل همیشه اشاره کنی
من منتظرم
منتظر اتفاق خوب بودنت
مثل معجزه
چقدر دلم برایت گوشه می گیرد

ندا فضـــــــــــلی


تاریخ : چهارشنبه 02 بهمن 1392
بازدید : 664
نویسنده : avayehonarmandan


نشستم هواتو نفس می کشم 
یه چند وقتیه حال من بهتره 
دارم راه می افتم ببینم ته اش 
منو این هوا کجا می بره 
هوایی رو که تو نفس می کشی
دارم راه می رم ... بغل می کنم 
تو با من بمون تا ته این سفر 
من این ماهو ماه عسل می کنم 
روزبه بمانی


تاریخ : چهارشنبه 02 بهمن 1392
بازدید : 1549
نویسنده : avayehonarmandan


*** 
به من بهانه ای بده
تا کنار تنهایی تو بمانم
روی کتف های تو لانه ای بسازم
برای روز مبادا هر دویمان
هنوز یک بیابان راه پیش رو داریم
به من بهانه ای بده تا همسفرت باشم
این سقف کوتاه فقط برای خیره شدن
به آرزوهای بزرگ نیست
بغضت را از خاطراتت تفریق کن
مرا با خودت جمع ببند
یک لبخند بزن
تا من بخاطر لبخندت بمانم .
***
,Dame alguna razón
Para quedarme junto a tu soledad
Sobre tus hombros construir un nido
Por si nos hace falta algún día
Todavía nos queda un camino desierto por delante
Dame alguna razón, para ser tu acompañante
,Este bajo techo
no es solo para fijar la mirada en grandes deseos
Resta el grito de tu garganta de tus recuerdos
Súmame contigo, sonríe una vez
.Para que yo, me quede por tu sonrisa
Nasrin Behjati/Traducido por/Ali Norouzpour


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران