عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 23 مهر 1392
بازدید : 1172
نویسنده : avayehonarmandan


داریوش دهقان
انسان از زمان تولد به بعد هزاران هزارتجربه می کند وبراساس این تجربیات به نتایجی می رسد. دانستنی وجالبِ توجه است که تجربیات و نتیجه گیری های هیچ دوانسانی با یکدیگر کاملا یکسان نمی باشند. این تجربیات شخصی، همراه با توانایی های گوناگون درونی، وراثتی، علاقه و گرایش های فردی، سبب می شوند که از هرکسی، انسانی با مشخصات کاملا متفاوت با دیگران پرورده شود. 
به عبارت دیگرفرد دراثرمجموعه ی این عوامل، صاحب افکاروکرداریا شخصیتی میشود که شیوه ی سازگاری منحصر بفرد اورا با محیطش معین می کند. تفاوت های شخصی یا شخصیتی هر انسانی، درهمه جا خود را نشان می دهند وبرروابط کاری، بازرگانی، اداری، سیاسی، هنری، وشخصی........او اثرات عمیقی بجای می گذارند.

اثرات این تفاوت ها درروابط شخصی و زندگی روزمره بیشتر چشمگیرمی باشد. تجربه نشان می دهد که بیشترانسانها از دوستانشان انتظاردارند که با آنها همسان بوده وافکار، ارزشها و کردارهایی مشابه داشته باشند. این که می شنویم یا می خوانیم که مثلا کسی می گوید: انتظارنداشتم دوستم پرویز چنین لباسی بپوشد، چنین چیزی بنویسد، چنین حرفی بزند، چنان بی تفاوتی نشان دهد، چنین واکنشی داشته باشد، چنان رنگی را برگزیند،....... همه نشانه های این است که دوستِ پرویز ویژگی های شخصیتی خود رامعیارقرارداده وانتظار دارد که پرویزمثل او و براساس این معیارها فکر و عمل کند. تفاوتهای فردی و شخصیتی ثابت می کنند که امکان یافتن دوستانی که کاملا مشابه و یکسان با ما فکروعمل کنند، ممکن نمی باشد. حتی دوقلوهای همسان هم که ژنِ های مشترکی را به ارث برده اند و دریک رحم پرورش یافته اند درهمه چیزهمسان نیستند و تغییرات محیطی، رفتار ژن های آنها را تغییر می دهد. 
کسانی که درروابط شخصی این غیرممکن بودن را نمی بینند ویا جدی نمی گیرند و برشبیه خواهی وهمسان طلبی اصرارمی ورزند، چون به انتظارات خود نمی رسند، دیگران را به بی احترامی ویا بی وفایی متهم و سرزنش می کنند ورابطه خود را با آنها به سمت سستی وگسستگی می برند. حاصل چنین طرز تفکری عملا ناکامی وانزوا می باشد. طبیعتا چون دوستان و خویشاوندان هرکسی، در دایره ای نزدیک تربه او قرارگرفته اند و انتظارات از آنها بیشترست ، فراوانترهدفِ این سستی و گسستگی روابط واقع می شوند. تقریبا هرروز می خوانیم یا می شنویم که بسیاری ازپیوندهای دوستی و خانوادگی براثراین انتظارات بی پایه، به سردی، بی تفاوتی و جدایی انجامیده و دربعضی ازموارد بدبینی، تنفروافسردگیهای شدید ببار آورده است.
ساختن پرسش هایی مشابه پرسشهای زیر و پاسخ دادن به آنها، درمورد افرادی که با آنها رابطه داریم، ازمیزان پیشداوریمان درباره ی ایشان می کاهد و انتظارات مارا معتدل تر می سازد:
آیا او از آنگونه توانایی های جسمی که من تصورش می کنم برخوردارست؟
آیا درحد انتظارمن، از سلامت روح و روان بهره مند می باشد؟
آیا اوهمان اعتماد بنفسی را دارد که من دارم؟
آیا او محبت و دوستی را همانگونه که من آموخته ام یاد گرفته و برآن اساس عمل می کند؟ 
آیا خویشاوند و دوست در نظراو همان جایگاهی دارد که در ذهن منست؟
آیا من در برآورد توانایی اقتصادی و اجتماعی او دچار اشتباه نشده ام؟ 
آیا دانش و آگاهی او با من برابرست؟
آیا درهمان محیطی پرورش یافته که من رشد کرده ام؟
آیا او در شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، شخصی لازم هست که انتظارات مرا بر آورد؟
آیا والدین و مربیان او با اوهمان رفتاری داشته اند که والدین و مربیانِ من بامن داشته اند؟
آیا او از دوستانی شبیه من برخوردار بوده است؟
آیا ارزشهای او شبیه ارزشهای من می باشد؟
دیدگاه او نسبت به زندگی چگونه است؟
هدف های زندگی او چه هستند؟
به چه چیزهایی افتخار می کند؟
آیا او نیز به همان اندازه وقت آزاد دارد که من دارم؟
ازآنجا که خویشان و دوستان برایمان گرامیند و اجتماعی بودن انسان و ضرورتهای زندگی جمعی داشتن روابط سالم وسازنده را الزامی می سازد، نمی توان از داشتن رابطه صرفنظر کرد. بنابراین باید راههایی برای بهتر کردن رابطه ها یافت. مطالعه و تجربه بیشتر در زمینه ی روابط شخصی شخص را متفاعد می کند و که ببیند وبپذیرد که اطرافیانش، با آنکه اورا دوست دارند، نمی توانند در تمام موارد با او فکر و رفتارهمسان داشته باشند. آنها که زود تربه این موضوع پی می برند، انتظاراتشان ازدیگران کمتر و روابطشان با آنها بهترو سلامت روانشان افزونترمی شود. چنین کسانی حتی شاد می شوند اگرببینند که بعضی ازمردم، تنها گه گاهی و دربعضی ازموارد با آنها همراه وهم نظرند.


تاریخ : دوشنبه 22 مهر 1392
بازدید : 1063
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : یکشنبه 21 مهر 1392
بازدید : 1137
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "کابوس قلم " از شاعر "محمد مهدی اورسجی"
دستم را به دستانت سپرد
مادر
دستانت را می بوسم
تا همیشه
یاد مادرم باشم


قلمم
کابوس غربت صدای تورا دارد


دٓرست یادم هست
دستانت را ...


تاریخ : یکشنبه 21 مهر 1392
بازدید : 1443
نویسنده : avayehonarmandan
 
صیاد کجایی تو کجایی تو کجایی
صید تو اسیر است به این دام جدایی

روزی سر راه دل او دام نهادی
اکنون که اسیر تو شده دور چرایی

آهوی پریشان تو در بند اسیر است
خو کرده به این دام اگر دام بلایی

قانون شکار ست و یا حیله ی صیاد
آغاز کنی صید و سپس رخ ننمایی

امروز دگر نیست خبر از تو و از دام
شاید که نشستی سر کویی به هوایی

هرجا نگرم وسوسه ی دانه و دام است
عبرت نشود حال مرا مرغ صدایی

صیاد ستمگر دل آهوی تو خون است
جا مانده به دستان تو با تیر جفایی

برگرد رهایش کن از این دام بلاخیز
صیاد کجایی تو کجایی تو کجایی..

بتول مبشری

تاریخ : یکشنبه 21 مهر 1392
بازدید : 1166
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "آتش فشان سرخ لبت ..." از شاعر "هادي عليزاده"

حسی شبیه معجزه در من تنیده شد
روزی که طعم شعر نگاهت چشیده شد
گویی خیال کودک تخس درون من
در خواب گیسوان بلند تو دیده شد
آتشفشان سرخ لبت شعله ها سرود
ققنوسِ عشق در دل من آفریده شد
جادوی چشم های سیاهت طلسم کرد
مردی به راه تا تو رسیدن کشیده شد
آن دست های جلوه گرت سینه را درید
انگورهای عاشقی از شاخه چیده شد
ای شهرزاد خوش سخنم قصه ای بگو
افسار دیو سرکش قلبی بریده شد


تاریخ : یکشنبه 21 مهر 1392
بازدید : 1183
نویسنده : avayehonarmandan

حق داري 
اين روزها دل تو خيلي شلوغ 
سرت پرشور ست 
گله ای نیست
چندمین بار است - گمانم -
یادت رفت
روز میلادم 
دل من جان سخت است
نمانده جایی دگر
براي اين همراه
اين همسفر غمخوار
اين دل سرگشته و غمبار
چشم تو ، 
آه از آن چشم
آن کولی
آن عصیانگر شهرآشوب
آن چشمه جوشنده ناز
آن نگاه پر راز
آن افسون پياپي
آن دم كه دلم را به فنا داد 
@ حميد رضائي


تاریخ : شنبه 20 مهر 1392
بازدید : 1411
نویسنده : avayehonarmandan
شما نمی دانید!
درد دارد
همه ی آن چیزها كه در بندمان كشیده است
حرف دارند با فریادی خسته ولی خموش
گاهی مجبور به سکوت می شویم
گاهی هم فرقی نمی کند
می دانید!
درد دارد
این زمانه بی اعتبار
با دنیای وارونه خو ش خیالی
هیچ وقت بر مدار مدارا نیست
هرچه پاییز بیاید و باز بهار
هیچ فرقی نمی کند
باز همه ی آن چیزها درد دارد
برزخی به خط استوا
رنج می بافد مدام
ما هم هی جرعه جرعه
حسرت می نوشیم
درد را که دیگر نمی توان نوشت
می دانید!
باز فراموش می شویم ....

تاریخ : شنبه 20 مهر 1392
بازدید : 1101
نویسنده : avayehonarmandan
وسوسه ات مثل معتادي رو به بهبودي
تسخيرم كرده است
خيالت حافظيه را قدم ميزند
عطر يادت بهارنج ها را مست كرده است
تو را بدون مرز دوست دارم
تو را بدون تعصبي ناموسي
تو را بي بغض
تو را بي اندوه
تو را بي طوفاني چشمهات
تو را حتي همين حالا كه نيستي
تو را حتي همين حالا كه نميداني چقدر جايت خاليست
نگاه كن
هنوز دست هام تو را مي لرزند
شعرهام تو را مي رقصند
نگاه كن
تنها ، نگاه

تاریخ : شنبه 20 مهر 1392
بازدید : 1621
نویسنده : avayehonarmandan

در انباری آپارتمانم 
حبس کرده ام 
کلنگی که قصد داشت
خانه ی پدری ما را
خراب کند

برای باد گیرهای یزد
و حوض های کاشان 
آرزوی طول عمر دارم 


تاریخ : دوشنبه 15 مهر 1392
بازدید : 1097
نویسنده : avayehonarmandan


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران