عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392
بازدید : 1199
نویسنده : avayehonarmandan

یک خاطره نوشت به دیوار عاشقی

آنگاه شد اسیرو گرفتار عاشقی

او هم به درد دیدن چشمان یک غزل

شد همنوا و همدم سی تار عاشقی

مجنون نبود دل به آشنا سپرد

شد غرق در کشاکش افکار عاشقی


تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392
بازدید : 1230
نویسنده : avayehonarmandan

 

دفن میشود

نگاه مظلومانه یک مورچه

زیرچشمان خواب آلوده

پاهایمان


تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392
بازدید : 1499
نویسنده : avayehonarmandan

 

گفتی تو که می روی و بر می گردی

دارم به لبم  به یادت آه سردی

بگذشت به هوای دیدنت عمرو شبی

باز ای و ببین چه بر سرم آوردی


تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392
بازدید : 1365
نویسنده : avayehonarmandan

از شب و مستی و سیگار بترس

از دل پوسیده و تب دار بترس

بارها زخم به خود خواهم زد

از تن زخمی و بیمار بترس

روز هم باز چه زود امدو رفت

از سکوت و شب و دیوار بترس

این منم خواب حرامم گشته

از من شب زده و تار بترس

زندگی هر چه بنا بود نشانم داده

از رگ پاره و نقاشی دیوار بترس


تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392
بازدید : 852
نویسنده : avayehonarmandan

صدايِ پايي مي شنوم
انگار كسي مرا مي پايد.
بر مي گردم
هيچ نيست
از ردِ پاي معكوس دور مي شوم .


تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392
بازدید : 951
نویسنده : avayehonarmandan

هربار با صدای زنگ بسمت در می دویدم
نه 
کسی نبود!
شایدهم فکر میکردم زنگ خورد!
غرق در عالم خود بودم ...
درب را که گشودم خشکم زد
ندانستم چند سال گذشته بود؟
خودش بود!
آخر عزیز لعنتی...
بغضم ترکید
آغوش گشودم و گرمای وجودش را حس کردم
عطرش را عوض نکرده بود
بارها این صحنه را در خیال مرور کرده بودم
و هر بار...
حرفی نزد 
فقط چشمانش از حجم سوالات ترسناکم فرار میکرد!!!
به ناگاه چشمانم برقی زد
و او خشک و بی حرکت ماند.
انگار خسته بود و نیاز شدید به خواب 
بی اختیار رهایش کردم که آزادانه روی زمین بغلتد!
و مثل مرغی خسته جان دهد
و من ناباورانه به دشنه ام و دستان پرخون 
نگاه میکردم



تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392
بازدید : 961
نویسنده : avayehonarmandan

 

چو بندند این دهان ها را دهانی باز خواهد شد
که گوش هوش از آوازش خورنده ی راز خواهد شد

بلند آوازه ای رندی ، مسیحای هنرمندی
که لب چون وا کند جان با ملک انباز خواهد شد

قرین است آنچنان افطار با بانگ دلارایش
که لب هردم چو بگشاید اذان آغاز خواهد شد

ز بانگ ربنای او نه تنها جان مشتاقان
که حتی سفره های ما پر پرواز خواهد شد

به رغم چرب و شیرین خوردگان شوری در آوازش
نهان دارد که با آن هر دلی دمساز خواهد شد

 از او هرچند محرومیم اما مژده ای یاران
به زودی با دم داودی اش اعجاز خواهد شد

به زودی باز می پیچد به کوی و برزن آوازش
به شهر و روستا بانگش طنین انداز خواهد شد

مذاق سفره ها خواهد شد از او چون رطب شیرین
به زودی روزه ها با ربنایش باز خواهد شد... 


تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392
بازدید : 1821
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : پنج‌شنبه 14 شهریور 1392
بازدید : 1073
نویسنده : avayehonarmandan

 

 

نگرانت هستم
مثل آن روز نخستین 
که نگاهم به نگاهت آمیخت

نگرانت هستم
مثل آن لحظه که دل
از هیجانت لرزید

من همانم ولی افسوس 
تو امروز دلت سنگ شده

نازنین
همنفسی نیست مرا
وقت تنگ است بیا 
تا نفسی هست هنوز
علی دهقانی

 


تاریخ : پنج‌شنبه 14 شهریور 1392
بازدید : 1143
نویسنده : avayehonarmandan

نگفته بودم ، به هیچ چیز این زمین خاکی اعتبار نیست
نگفته بودم، دستی ک امروز نوازشت می کند فردا بر صورتت می کوبد
تو باور نکردی

ن نوشت
عکس ها عوض شدند/ لباس سیاه، سپید شد و تبریک، جای تسلیت نشَست
و من،
همچنان سیاه و غمگین، فکر می کنم چرا؟؟؟؟
چرا این جا آدم ها حتی هفت روز صبر نمی کنند
***
به من بخندید
خنده ی شما بزرگم می کند
تا در هزار موج مخالف هم، خودِ حقیقی ام باشم
نگار الهی

تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران