عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 05 مهر 1392
بازدید : 1251
نویسنده : avayehonarmandan

قــلـم   بگــو   چــــی    میــکشـــم

قــلم    بــگو    دست    نــمیکــشم

 

این  قلم  بریده  واسه  بیان این  دردهام

این قلم یه همدم خوب واسه بیان دردهام

 

بیـهوده  زانــوی  غــــــــم  بغل  گرفتــم

بیـهوده  در  انتـــــــظار تو  نشــــــــستم

 

اونی  که  آواره ی دوره زمونست  منم

اونی  کـه   بــیچاره ی   زمونست  منم

/سلطان شکست/

 


تاریخ : جمعه 05 مهر 1392
بازدید : 1170
نویسنده : avayehonarmandan

۱

کوچه های شهر

وآدم های شهر

رنگ می بازند

رنگ می شوند

دریغ...

ای صداقت دست ها و دیوارها!

 

۲

آن دایره ها

آن عقربه ها

و موج هائی که

به گرد هیچ می پیچند

خوشا آبی بی انتها

و دو بال رها

 

 


تاریخ : جمعه 05 مهر 1392
بازدید : 850
نویسنده : avayehonarmandan

ايستاده به تماشاي خويش
    در باد
    و پرنده اي
    كه پرواز را در پرهايش به زبان مي آورد
    مي رفت
    تا آبي شود.
    كسي مرا صدا زد
    صدايي كه آشنايم نيست
    انگار كسي قدم هاي مرا برمي دارد.


تاریخ : جمعه 05 مهر 1392
بازدید : 1376
نویسنده : avayehonarmandan

 

نو کلاسیک  

نزد نویسندگان نو کلاسیک انسان هدف ادبیات است و چون شعر بازتاب زندگی انسان هاست، پس باید جنبه ی

ارشادی داشته باشد و از زیبایی نیز بی بهره نباشد. از نظر آنان، انسان جزیی از زنجیره ی بزرگ هستی است

و در این زنجیره، از مقام و موقعیت معینی برخوردار است، از این رو باید هدف هایی را بجوید که دستیابی به آن ها

برایش امکان پذیر است و در این راه از غرور و افزون طلبی بپرهیزد. بنا به دلایلی که ذکر شد، از دیدگاه نوکلاسیک،

انسان در زمینه هنر و ادبیات نیز نمی تواند فارغ از قید و بند و محدودیت عمل کند و ذوق و قریحه هنری اش باید

تابع قوانین و نظم معینی باشد. به همین دلیل دوران نوکلاسیک ها را عصر "طبیعت نظام .یافته" نیز می نامند

در تاریخ ادبیات انگلستان، به شعر دسته ای از شاعران که در میانه ی سده ی هجدهم می زیستند و بر خلاف

شاعران نوکلاسیک عصر خود، به مضامین اندوهناک و رازگونه می پرداختند، شعر مکتب گورستان اطلاق می شود.

این شاعران بیش تر به مرگ و صحنه های تیره و راز آلوده توجه داشتند و آثارشان مقدمات برخی از جنبه های

اندوهگنانه در مکتب رمانتیسم را فراهم آورد. شاعران اصلی این مکتب پارنل، روبرت بلر و ادوارد یانگ بوده اند

ولی مشهورترین شعر این مکتب را با نام "مرثیه ای در گورستان دهکده" توماس گری سروده است

 


تاریخ : جمعه 05 مهر 1392
بازدید : 1198
نویسنده : avayehonarmandan

 

 (verisme)

 یا واقع‌گرایی محض، نام مکتب ادبی اروپایی و تقلید و تلفیقی از مکتب رئالیسم و ناتورالیسم فرانسه است.

این مکتب نخست در ایتالیا توسط نویسنده‌ای اهل سیسیل به نام حیووانی ورگاه به وجود آمد و در همان جا

نیز از بین رفت. او با لحن سوزان و تند و خشن و بی پرده‌ای شیوه بیان نویسندگان قدیم ایتالیا را با فلسفه ا

خلاقی توماس هاردی انگلیسی درهم آمیخت و مجموعه داستان قصه‌های روستایی و دو رمان بزرگ دیگر را خلق کرد.

این مکتب امروز به عنوان نمونه بی مانند هنر داستان سرایی ایتالیا تلقی می‌‌شود.

ورگاه در جوانی داستان های عوام پسندی نوشته بوده در سنین بالاتر آثار باارزشی نوشت. کثرت شخصیت‌های

انسانی در داستان های ورگا موجب شد که او شکل تازه‌ای به رئالیسم فرانسوی بدهد.

این مکتب در آغاز ۳٠ سال گمنام ماند. اما امروز بیش تر نویسندگان ایتالیایی از آن به عنوان نمونه بی‌مانندی

از هنر داستان سرایی یاد می‌کنند. پیروان این مکتب امروزه زیادند. از آن جمله:

گراتسیادلدا، ماتیلدسرانو، ماریو پراتزی و لوییجی کاپوآنا

 


تاریخ : جمعه 05 مهر 1392
بازدید : 1206
نویسنده : avayehonarmandan


واژه ی مثنوی از کلمه ی "مثنی" به معنی دوتائی گرفته شده است. زیرا در هر بیت دو قافیه آمده است

که با قافیه بیت بعد فرق می کند.از آنجا که مثنوی به لحاظ قافیه محدودیت ندارد بیشتر برای موضوعات

طولانی به کار می رود. خصوصیات مثنوی باعث شده است که داستان ها اغلب در قالب مثنوی سروده شوند.

علاوه بر داستان سرایی، برای هر موضوعی که طولانی باشد هم از مثنوی استفاده می شود.

مثلاً در ادبیات آموزشی مثل آموزه های صوفیان هم از قالب مثنوی بهره می برده اند.

سرودن مثنوی از قرن سوم و چهارم هجری آغاز شده است که از بهترین مثنوی ها می توان به شاهنامه فردوسی،

حدیقه سنایی، خمسه نظامی و مثنوی مولوی اشاره کرد.

قدیمی ترین مثنوی سروده شده- که اکنون به جز چند بیت چیزی از آن در دست نیست- مربوط به رودکی است

که متن کلیله و دمنه را در قالب مثنوی به نظم در آورده بود.

نمونه ای از مثنوی از بوستان سعدی

حکایت

یکی گربه در خانه زال بود----- که برگشته ایام و بد حال بود
روان شد به مهمان سرای امیر----- غلامان سلطان زدند شر به تیر
چکان خونش از استخوان می دوید---همی گفت و از هول جان می دوید
اگر جستم از دست این تیر زن----- من و موش و ویرانه پیر زن    

ترجیع بند

ترجیع بند از چند قطعه شعر تشکیل شده است که هر کدام از این قطعه شعرها دارای قافیه و وزن یکسان هستند

و در آخر هر رشته شعر یک بیت یکسان با قافیه ای جداگانه تکرار می شود. بهترین ترجیح بندهای مربوط به سعدی ،

هاتف و فرخی است. از ترجیع بندهای معروف ادبی فارسی ترجیع بند هاتف است که بیت ترجیع آن این است:


که نیکی هست و هیچ نیست جز او ----- وحده لا اله الا هو



نمونه ای از ترجیع بند از دیوان سعدی

دردا که به لب رسید جانم ----- آوخ که ز دست شد عنانم

کس دید چو من ضعیف هرگز ----- کز هستی خویش در گمانم

پروانه ام اوفتان و خیزان ----- یکبار بسوز و وارهانم

گر لطف کنی به جای اینم ----- ورجور کنی سرای آنم

بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله کار خویش گیرم

زان رفتن و آمدن چگویم ----- می آیی و می روم من از هوش

یاران به نصیحتم چه گویند ----- بنشین و صبور باش و مخروش

ای خام، من این چنین در آتش ----- عیبم مکن ار برآورم جوش

تا جهد بود به جان بکوشم ----- و آنگه به ضرورت از بن گوش

بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله ی کار خویش گیرم

ای بر تو قبای حسن چالاک ----- صد پیرهن از جدائیت چاک

پیشت به تواضع است گویی ----- افتادن آفتاب بر خاک

ما خاک شویم و هم نگردد ----- خاک درت از جبین ما پاک

مهر از تو توان برید هیهات ----- کس بر تو توان گزید حاشاک

بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله ی کار خویش گیرم

** توضیح: به علت طولانی بودن ترجیع بند تنها قسمتهایی از آن انتخاب شده است که نشان دهنده

ساختار شعری ترجیع بند باشد.  


تاریخ : دوشنبه 01 مهر 1392
بازدید : 1143
نویسنده : avayehonarmandan

  

قطعه

"قطعه" شعری است که معمولاً مصراع های اولین بیت آن هم قافیه نیستند ولی مصراع دوم تمام

ادبیات آن هم قافیه اند. طول قطعه دو بیت یا بیشتر است.

......................الف///////// ...................... ب
...................... ج ////////// ...................... ب
...................... د ////////// ...................... ب

قطعه را بیشتر در بیان مطالب اخلاقی و تعلیمی و مناظره و نامه نگاری بکار می برند.

قدیمی ترین قطعه ها مربوط به ابن یمین است و از بین شاعران معاصر پروین

اعتصامی نیز بیشتر اشعارش را درقالب قطعه سروده است.

پروین اعتصامی مناظره های زیادی در قالب قطعه دارد از قبیل مناظره نخ و سوزن، سیر و پیاز و ......

شکل تصویری قطعه به شکل زیر است:



علت اسم گذاری قطعه این است که شعری با قالب قطعه مانند آن است که از وسط یک

قصیده برداشته شده باشدو در واقع قطعه ای از یک قصیده است.

نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی ----- بررست و بردمید بر او بر، به روز بیست

پرسیدازچنار که توچند روزه ای؟ ----- گفتا چنار سال مرا بیشتر ز سی است

خندید پس بدو که من از تو به بیست روز ----- برتر شدم بگوی که این کاهلیت چیست؟

او را چنارگفت که امروز ای کدو ----- باتو مراهنوز نه هنگام داوری است

فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان ----- آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست!!!

(انوری)
 


تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392
بازدید : 1195
نویسنده : avayehonarmandan

"گلایه 1" از شاعر "سامان سعیدی"

لیلی و مجنون خوانده ای با من چنین تا میکنی؟
این عقده های کهنه را با رفتنت وا میکنی؟

چشم انتظارت روز و شب نالان و گریان بوده ام
باز این نگاه خسته را با آه خود ها میکنی؟

در اوج عشق و عاشقی من آرزویت بوده ام
حالا برای دیدنم این پا و آن پا میکنی؟

شب را به صبح وصله زدم تا حک کنم بر کاغذی
آن نامه های وصل را ناخوانده تو تا میکنی؟

من را فراموش کرده ام گفتم که با تو ما شوم
درو از نگاه عاشقم من را تو باز ما میکنی؟

با دیدن چشم تو من غم را رهایش کرده ام
غم را به زور رفتنت در قلب من جا میکنی؟

حبس ابد بر دل زده این سرنوشت لعنتی
این حکم جاری گشته را آیا تو امضا میکنی؟


تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392
بازدید : 1278
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "حسرت..." از شاعر "رضا جوکار "

چه کسی از باغ رویایم
سیب سرخم را چید
و زمین گیرم کرد


*********

گناه آدم چه بود
این جاذبه زمین بود
که سیب سرخ رسیده ام را چید


*********

به خطایی کوچک
ما را از بهشت راندند
حال با این گناهان بزرگ چه کنیم


*********

در حسرت داشتن یک سیب
زمین گیر شدم


تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392
بازدید : 1497
نویسنده : avayehonarmandan

 


////////////////

نگاه‌ نرگس‌ مستت‌ به‌ جان‌ و دل‌ چه‌ نشست

‌بلاي‌ جان‌ شد و دل‌ را ز بيخ‌ و بن‌ بشكست‌

كتاب‌ سرخ‌ غزل‌، شور و شوق‌ خاطره‌ها

به‌ ياد آمد و وه‌، فكر غم‌ ز دل‌ بگسست‌

به‌ كوچه‌هاي‌ دلم‌ چون‌ گذر بكردم‌ و باز

حضورنغمه‌ي‌خوش‌بود ونغمه‌هاي‌چومست‌

به‌ دل‌ چو خاطره‌ بر پرنيان‌ عشق‌ و خيال

‌لطيف‌ شبنم‌ گل‌ ها به‌ گونه‌ها بنشست‌

شكست‌ حلقه‌ي‌ غم‌، ياد آن‌ وفاي‌ تو نيز

به‌ عشق‌ وقامت‌ جانم‌ چه‌ شوق‌ وشورببست‌

مراست‌ حلقه‌ي‌ مِهرت‌ به‌ دست‌، اي‌ گُل‌ِ عشق‌

چنين‌ چو حلقه‌ي‌ عشقی ‌كَسي ‌نبست ‌به ‌دست‌

به‌ ياد بستر شادي‌ و ياد مستي ‌و شور

چه‌ روزگار قشنگي‌، هميشه‌ پُر طرب‌ است‌

برو به‌ درگه‌ دنياي‌ عشق‌ و دلبَرِ راز

كه‌ راه‌ ، راه‌ محمّد و آل‌، بوده‌ و هست‌

سرود عشق‌ بخوان‌ «فاتحا» به‌ وقت‌ نماز

كه‌ عشق‌ ، عشق‌ الهي‌ بُوَد ز روز الست‌


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران