عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 20 مهر 1392
بازدید : 1409
نویسنده : avayehonarmandan
شما نمی دانید!
درد دارد
همه ی آن چیزها كه در بندمان كشیده است
حرف دارند با فریادی خسته ولی خموش
گاهی مجبور به سکوت می شویم
گاهی هم فرقی نمی کند
می دانید!
درد دارد
این زمانه بی اعتبار
با دنیای وارونه خو ش خیالی
هیچ وقت بر مدار مدارا نیست
هرچه پاییز بیاید و باز بهار
هیچ فرقی نمی کند
باز همه ی آن چیزها درد دارد
برزخی به خط استوا
رنج می بافد مدام
ما هم هی جرعه جرعه
حسرت می نوشیم
درد را که دیگر نمی توان نوشت
می دانید!
باز فراموش می شویم ....


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران