عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392
بازدید : 1193
نویسنده : avayehonarmandan

"گلایه 1" از شاعر "سامان سعیدی"

لیلی و مجنون خوانده ای با من چنین تا میکنی؟
این عقده های کهنه را با رفتنت وا میکنی؟

چشم انتظارت روز و شب نالان و گریان بوده ام
باز این نگاه خسته را با آه خود ها میکنی؟

در اوج عشق و عاشقی من آرزویت بوده ام
حالا برای دیدنم این پا و آن پا میکنی؟

شب را به صبح وصله زدم تا حک کنم بر کاغذی
آن نامه های وصل را ناخوانده تو تا میکنی؟

من را فراموش کرده ام گفتم که با تو ما شوم
درو از نگاه عاشقم من را تو باز ما میکنی؟

با دیدن چشم تو من غم را رهایش کرده ام
غم را به زور رفتنت در قلب من جا میکنی؟

حبس ابد بر دل زده این سرنوشت لعنتی
این حکم جاری گشته را آیا تو امضا میکنی؟



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران