عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 1029
نویسنده : avayehonarmandan
استاد حاتم عسگری فراهانی
--------------------------------
استاد حاتم عسگری فراهانی فرزند حسن متولد ۹ بهمن ۱۳۱۲ در سال ۱۳۱۹ به همراه خانواده اش به تهران آمد.
خود می گوید.......
زندگی پرماجرایی را که از این هنگام شروع کردم چنانچه بخواهم شرح دهم باید کتاب مبسوطی بنویسم . اما زندگی هنری ام مجملا" چنین است :

۱- مرحله تعلم و تحصیل موسیقی :

آشنایی من با موسیقی از زمان کودکی آغاز شد چون موسیقیدانان در خانه ما رفت و آمد داشتند و همین امر هم باعث شد که از کودکی علاقه بسیاربه موسیقی پیدا کنم به طوری که تمام وجودم تشنه ی موسیقی بود . برای برطرف کردن این عطش نخست دست به دامن پدر شدم زیرا ایشان در تعزیه خوانی تبحری خاص و با موسیقیدانان ـ همان طور که قبلا ذکر شد ـ حشر و نشر داشتند. لیکن مخالفت وی با وارد شدن من به جرگه ی موسیقی دانان مرا به سوی حسینعلی خان نکیسا ی تفرشی ـ یکی از استادان آواز ایران که به منزل ما رفت و آمد داشت ـ سوق داد . چند سالی تحت تعلیم ایشان قرار گرفتم تا اینکه به سفارش خود ایشان و با تلاش زیاد توانستم به محضر مرحوم ضیاءالذاکرین راه یابم.سه دوره متوالی تا پایان عمر آن استاد نزد ایشان به شاگردی پرداختم . ذر همان زمان مدتی را نزد کربلایی علی آقا فراهانی ضربی ها را آموختم . پس از درگذشت مرحوم آقاضیاء مجددا نزد حسینعلی خان نکیسا به تعلیمات خود ادامه دادم و تا پایان عمر از محضر شان کسب فیض نمودم. در خلال همان سالها به منزل یکی دیگر از استادان آواز زمان به نام سلیمان امیر قاسمی رفت و آمد پیدا کردم و مدت بیست سال هم از محضر ایشان بهره گرفتم.

۲- مرحله ی تدریس و اشتغال به کار موسیقی :

موسیقی را به عنوان حرفه از سال ۱۳۵۵ دنبال کردم : نخست وارد فرهنگ و هنر( سابق )شدم و مدت دو سال در قزوین به تعلیم آواز مشغول بودم و بعد به مجتمع دانشگاهی هنر منتقل شدم و از سال ۱۳۶۲ به خواهش چند تن از استادان موسیقی به جمع آوری ردیف های آوازی همت گماشتم که این کار همچنان ادامه دارد . مدت دو سال هم در تالار وحدت مسئول پژوهش موسیقی بودم و بعد به دانشگاه تهران انتقال یافتم.ضمنا در تالار وحدت به مدت یکسال ودر مرکز حفظ و اشاعه ی موسیقی به مدت دو سال تعلیم آواز دادم.همچنین مسئولیت امور پژوهشی موسیقی مذهبی ایران و عضو شورای ارزشیابی هنرمندان کشور را بر عهده اینجانب بوده است .

استاد عسگری فراهانی تا سال ۱۳۸۵ به سمت استادیار دانشگاه تهران در دانشکده ی هنرهای زیبا به تعلیم ردیف موسیقی ایران اشتغال داشته و در مرکز حفظ و اشاعه ی موسیقی ایرانی وابسته به سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز تدریس آواز می نمودند.چند واحد درسی که استاد عسگری تدریس مینمودند عبارتند از شناخت موسیقی - تاریخ موسیقی - جواب آواز -ردیف موسیقی و مردان موسیقی.

استاد عسگری دارای نشان درجه یک هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مدرک دکتری از وزارت فرهنگ و علوم هستند.

در حال حاضر ردیف آوازی خود را تدریس و با برنامه رادیویی نیستان کاری از شبکه رادیویی فرهنگ همکاری دارند و تدریس آواز برای همه علاقمندان به هنر اصیل ایرانی (آواز) را انجام می دهند .

تالیفات :

استاد عسگری از ابتدای فعالیت هنری خویش به ضبط و تکثیر انواع گوشه ها و آوازهای قدیمی و تصانیف ناب ایرانی پرداختند که تمامی این آثار در آرشیو شخصی استاد موجود و محفوظ می باشد.

چند نمونه از آثار انشار یافته از ایشان :

۱- ردیف جامع آوازی (دستگاه نوا- شامل ۱۰۶ گوشه)همراه با سه تار دکتر داریوش صفوت-

انتشارات سروش

۲- ردیف جامع آوازی (دستگاه ماهور-شامل ۱۰۶ گوشه) همراه با سه تار دکتر داریوش صفوت-

انتشارات دانشگاه هنر

۳-ردیف آوازی دوره اول همراه با سه تار دکتر داریوش صفوت-

انتشارات دانشگاه هنر

۴- برنامه آموزشی ردیف آوازی رادیو فرهنگ (هر هفته -روزهای شنبه ۹ الی ۱۱ صبح)

۵- ضبط چندین مجلس تعزیه (سازمان میراث فرهنگی)

۶- فیلمها و نوارهای متعددی که در کنفرانسها و کنسرتهای پژوهشی مختلف با حضور استاد عسگری برگزار گردید .

۷- و بسیاری دیگر برنامه پژوهشی آموزشی که از حوصله این بحث خارج میباشد.

 


تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 1020
نویسنده : avayehonarmandan

شرم تان باد ای خداوندان قدرت
بس کنید
بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت
بس کنید
ای نگهبانان آزادی
نگهداران صلح
ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم سرب داغ
موج خون است این که می رانید بر آن کشتی خودکامگی موج خون
گر نه کورید و نه کر
گر مسلسل های تان یک لحظه ساکت می شوند
بشنوید و بنگرید
بشنوید این وای مادرهای جان ‌آزرده است
کاندرین شبهای وحشت سوگواری می کنند
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است
کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند
بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبیاری می کنند
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر بیدادتان را بردباری میکنند
دست ها از دست تان ای سنگ چشمان بر خداست
گر چه می دانم
آنچه بیداری ندارد خواب مرگ بی گناهان است و وجدان شماست
با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش می کنم
بس کنید
بس کنید
فکر مادرهای دلواپس کنید
رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید
بس کنید

 

 

 


تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 772
نویسنده : avayehonarmandan

 

نگاه کن که غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سايه ی سياه سرکشم
اسير دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستيم خراب می شود
شراره اي مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمين عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پرستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چين برکه های شب شدم

چه دور بود پيش از اين زمين ما
به اين کبود غرفه هاي آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسيده ام
به کهکشان، به بيکران، به جاودان
کنون که آمديم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپيچ در حرير بوسه ات
مرا بخواه در شبان ديرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از اين ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی ديدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
نگاه کن
تو می دمی و آفتاب می شود

 

 

 

 


تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 934
نویسنده : avayehonarmandan

 

زیبا ترین حرف ات را بگو
شکنجه پنهان سکوت ات را آشکار کن
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانه‌یی بیهوده می‌خوانید. ــ
چرا که ترانه‌ی ما
ترانه‌ی بیهودگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست

حتا بگذارآفتاب نیز برنیاید
به خاطر فردای ما اگر
بر ماش منتی است؛
چرا که عشق،
خود فرداست
خود همیشه است
بیشترین عشق جهان را به سوی تو می آورم
از معبر فریادها و حماسه ها
چراکه هیچ چیز در کنار من
از تو عظیم تر نبوده است
که قلب ات
چون پروانه یی
ظریف و کوچک و عاشق است

ای معشوقی که سرشار از زنانه گی هستی
و به جنسیت خود غره ای
به خاطر عشق ات!-
ای صبور! ای پرستار!
ای مومن!
پیروزی تو میوه حقیقت توست

رگبارها و برف ها را
توفان و آفتاب آتش بیز را
به تحمل صبر
شکستی
باش تا میوه غرور ات برسد
ای زنی که صبحانه خورشید در پیراهن تست،
پیروزی عشق نصیب تو باد!

 

چنین‌ام من
ــ زندانیِ دیوارهای خوش‌آهنگِ الفاظِ بی‌زبان ــ.

چنین‌ام من!
تصویرم را در قابش محبوس کرده‌ام
و نامم را در شعرم
و پایم را در زنجیرِ زنم
و فردایم را در خویشتنِ فرزندم
و دلم را در چنگِ شما...

در چنگِ هم‌تلاشیِ با شما
که خونِ گرمِتان را
به سربازانِ جوخه‌ی اعدام
می‌نوشانید
که از سرما می‌لرزند
و نگاهِشان
انجمادِ یک حماقت است.

 

 

خسته، خسته، از راه‌کوره‌های تردید می‌آیم.
چون آینه‌یی از تو لبریزم.
هیچ چیز مرا تسکین نمی‌دهد
نه ساقه‌ی بازوهایت نه چشمه‌های تنت.

بی‌تو خاموشم، شهری در شبم.
تو طلوع می‌کنی
من گرمایت را از دور می‌چشم و شهرِ من بیدار می‌شود.
با غلغله‌ها، تردیدها، تلاش‌ها، و غلغله‌ی مرددِ تلاش‌هایش.

دیگر هیچ چیز نمی‌خواهد مرا تسکین دهد.
دور از تو من شهری در شبم ای آفتاب
و غروبت مرا می‌سوزاند.

من به دنبالِ سحری سرگردان می‌گردم.

 

 

لبان ات
به ظرافتِ شعر
شهوانی ترینِ بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند
که جاندارِ غارنشین از آن سود می جوید
تا به صورتِ انسان در آید.

و گونه های ات
با دو شیارِ مورب،
که غرورِ تو را هدایت می کنند و
سرنوشتِ مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظارِ صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سربلند را
از روسبی خانه های داد و ستد
سر به مُهر باز آورده ام.

هرگز کسی این گونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زنده گی نشستم!



و چشمان ات رازِ آتش است.

و عشق ات پیروزیِ آدمی ست
هنگامی که به جنگِ تقدیر می شتابد.

و آغوش ات
اندک جایی برای زستن
اندک جایی برای مردن
و گریزِ از شهر
که با هزار انگشت
به وقاحت
پاکیِ آسمان را متهم می کند.



کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد.

در من زندانیِ ستم گری بود
که به آوازِ زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم.



توفان ها
در رقصِ عظیمِ تو
به شکوه مندی
نی لبکی می نوازند،
و ترانه ی رگ های ات
آفتاب همیشه را طالع می کند.

بگذار چنان از خواب برآیم
که کوچه های شهر
حضورِ مرا دریابند.

دستان ات آشتی است
و دوستانی که یاری می دهند
تا دشمنی
از یاد
برده شود.

پیشانی ات آینه یی بلند است
تابناک و بلند،
که خواهرانِ هفت گانه در آن می نگرند
تا به زیباییِ خویش دست یابند.

دو پرنده ی بی طاقت در سینه ات آواز می خوانند.
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب ها را گواراتر کند؟

تا در آیینه پدیدار آیی
عمری دراز در آن نگریستم
من برکه ها و دریاها را گریستم
ای پری وار در قالبِ آدمی
که پیکرت جز در خُلواره ی ناراستی نمی سوزد! -
حضورت بهشتی ست
که گریزِ از جهنم را توجیه می کند،
دریایی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.

و سپیده دم با دست های ات بیدار می شود.

 

 


تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 1190
نویسنده : avayehonarmandan
 1
ای عطر نفس گلاب هم روزه گرفت

ای میکده لب شراب هم روزه گرفت

تا بانگ زلال ربنایت پیچید

از شدت شوق آب هم روزه گرفت

2
دست نفست ستاره ها را چیدست
شب با دف ماه تا سحر رقصیدست

همچون سحر از عطر اذان سرشاری
انگار لب تو را خدا بوسیدست

تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 1141
نویسنده : avayehonarmandan

 

نگاهی دگرباره به ساز ابداعی فرش در قزوین

کاملترین ساز جهان

در میان اهل موسیقی چه دستگاهی و چه کلاسیک غربی معمولاً گفته میشود پیانو، کاملترین ساز جهان است و گویا مهمترین دلیلش این است که همه هفت هنگام (Octave) صدای موسیقایی ممکن را در دل خود دارد و هر آن با فشار دادن شصتیها، شنیده خواهند شد. امکانی که در هیچ ساز آکوستیک دیگری تا کنون یافت نشده است. بیحساب نیست گاه به پیانو لقب ارکستر سمفونیک هم میدهند، چه این که این قابلیت را دارد همانند ارکستر بزرگ، سر و صدایی راه بیندازد. اینک اگر معیار کاملبودن یک ساز را داشتن امکانات دیگری بدانیم، آن گاه، پیانو ناچار است در گوشه رینگ بنشیند و ساز فرش قزوین، شهری نه چندان بزرگ در دل ایران را تماشا کند. شما نیز چه پیانیست باشید و چه شنونده پیانو و چه بیگانه با پیانو، بد نیست گوشه دیگری بنشینید و هنر سرافراز ایران زمین را با همه بیمهریهای هنرستیزان این سرزمین ببینید و بشنوید، باشد که رستگار شوید!

آن چه علمای علم سازگری تا کنون به عقلشان رسیده و به مرحله عمل رساندهاند، این است که همه آلات لهو و لعب جهان بشری به چهار گروه بادی، زهی کششی، زهی زخمهای و کوبهای بخش پذیرند. جسارتاً برای آن دسته از خوانندگان گرامی که با این واژهها بیگانهاند، عرض میکنم: بادی یعنی سازهایی که با فوت یا نفس آدمیزاد صدا میدهند، مثل سرنا و کرنا و نی و نیانبان و غیره. زهی کششی یعنی سازهایی که سیمهایشان را با یک آرشه یا کمان مالش میدهند تا به صدا درآیند، مثل کمانچه، ویولون و خانواده محترمه. زهی زخمهای به آن دسته از سازهایی گفته میشود که سیمهایشان را با یک واسطه به نام زخمه یا مضراب یا چکش به صدا درمیآورند، مانند تار، سهتار، پیانو، سنتور، قانون، عود، رباب و دیگر اهالی دیلینگ دیلینگ. کوبهای هم که از نامش پیداست، هر آن چه کوبیده شود و البته صدا بدهد، ساز کوبهای است، مانند، دف، تمبک، تومبا، دایره، دهل، طبل ریز، طبل بزرگ و دیگر کوبندگان ساخت بشر. در این جا سفارش میکنم ابتدا نمونه صوتی را بشنوید و سپس دنباله داستان را بخوانید. این جوری بیشتر خوش میگذرد.

کاملترین ساز جهان

ساز ساخته سیفالله شکری از هنرمندان دلسوخته قزوینی که خودش نام فرش بر آن نهاده است، بدون تعصب و بدون توهم -چه ناشی از قرص باشد و چه شعر بیمزه هنر نزد ایرانیان است و بس- یک ساز کامل در جهان امروزی است و اگر یک چیز دیگر هم داشت، دیگر سنگ تمامی برای صنعت سازگری بود. این فرش آهنگین که در واقع نمونه متفاوتی از چنگ باستان است، به جز صدای سازهای بادی، همه جور صدایی میدهد. هم مضرابی یا زخمهای، هم کششی از نوع آرشهای و هم کوبهای. اگر کنجکاو هستید چگونه چنین چیزی ممکن است، فیلم کوتاه نوازندگی همان نمونه صوتی را ببیند. یقین دارم دوستان نوازندهام که هر یک در نواختن سازی مهارت کافی دارند، با دیدن این فیلم، ناباورانه باور خواهند کرد این جا ایران است، قزوین، گوشهای در زیرزمین، درون یک آبانبار قدیمی که فقط با نیروی عشق میتوان چنین هنرمندانه به آفریش مجللترین ابزار موسیقی بشری دست یافت.

شیوه نواختن این ساز نوین و مبتکرانه، بسته به این که چه نوع صدایی بخواهید، متفاوت است. هم مانند قانون و چنگ با انگشتان دست میتوان نوازشش کرد، هم به مانند سنتور با دو مضراب میتوان نمایش دلانگیزی از صداها را به راه انداخت و هم به مانند دستان آهنین کوبهای نوازان میتوان از چندین جای آن، صدای سازهای کوبهای را تولید کرد. به طور همزمان میان چهار تا ده نفر میتوانند پیرامون این ساز بایستند و به صورت هماهنگ، چیزی را بنوازند. رنگ صدای ساز (سونوریته) به گونهای است که هم شباهتی به سازهای چنگ، سنتور، سنتورباس و قانون دارد و هم در عین حال شخصیت منحصر به فرد خود را نشان میدهد. صداهای کششی آن بی شباهت به صدای قیچک نیست و در بخش کوبهای نیز هم حال و هوای کاخن اسپانیا به گوش میرسد و هم صداهایی غریب دیگر که شاید به سادگی نتوان به چیزی نسبت داد. به گمانم اهالی موسیقی فیلم از این ساز پر هیبت بیشترین بهره را میتوانند ببرند. قدرت فضاسازی آن برای بزک کردن تصاویر فیلم، خیلی خیلی بیشتر از دیگر سازهای ایرانی است.

 


تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 957
نویسنده : avayehonarmandan
 
دکتر محمد تقی مسعودیه، پایه‌گذار موسیقی اتنوموزیکولوژی در ایران
::
موسیقیدانان پیشرو در ایران چاره‌ای جز اندیشه و پژوهش نداشتند. آن‌ها می‌بایست در وهله نخست محتوای موسیقی ملی را از طریق بررسی‌های تحلیلی به‌درستی می‌شناختند تا با این تمهید سازگار‌ترین شیوه‌های بین‌المللی را در آفریده‌هایشان به‌کار گیرند. محمد تقی مسعودیه یکی از موسیقیدانان پیشرو ایران بود که به این‌کار سخت دلبستگی داشت.

محمد تقی مسعودیه در سال ۱۳۰۶ در شهر مشهد‌ زاده شد. او در شانزده‌سالگی به موسیقی علاقمند شد و نزد یکی از خویشاوندانش نواختن با ویلون را آموخت. او هم در رشته حقوق و هم در هنرستان عالی موسیقی تحصیل کرده و هر دو تحصیل را هم به پایان رسانده است.

مسعودیه در سال ۱۳۳۱ تحصیلاتش در زمینه موسیقی را در کنسرواتوار پاریس ادامه داد و چهار سال بعد در لایپزیگ به فراگیری آهنگسازی پرداخت. آنگاه در دانشگاه کلن، در آلمان به فراگیری اتنوموزیکولوژی روی آورد و دکترایش را در زمینه آوا‌شناسی دستگاه شور و تجزیه و تحلیل آن دریافت کرد و با سری پرشور و پربار به ایران بازگشت.

محمد تقی مسعودیه در دانشکده هنرهای زیبا تاریخ موسیقی، هارمونی، فرم و آنالیز، ساز‌شناسی، ارکستراسیون، و موسیقی‌شناسی قومی و تطبیقی تدریس می‌کرد. با این‌حال بیشتر وقتش را برای پژوهش در زمینه موسیقی سنتی و موسیقی مقامی در نواحی مختلف ایران به‌کار گرفت و برآورد‌ها و تجزیه و تحلیل‌هایش را نیز انتشار داد.

«مبانی اتنوموزیکولوژی»، «موسیقی تربت جام»، «موسیقی ترکمنی»، «موسیقی سیستان و بلوچستان»، «موسیقی بوشهری» از آثار اوست.
او این این آثار را به زبان‌های انگلیسی، آلمانی و فرانسه هم انتشار داده است.

مسعودیه در روش پژوهش، پیرو مکتب اتنوموزیکولوژی آلمان بود. او بر آن بود که تنها با بررسی دقیق و علمی مبتتی بر ثبت دقیق موسیقی مناطق ایران و ردیف سنتی می‌توان به غنا و اهمیت آن‌ پی برد. مسعودیه کار آهنگسازی را اما از دست ننهاد. در مجموع ۲۱ قطعه موسیقی تألیف کرده و از خود بر جای گذاشته است.

او در شنیدن و دریافتن موسیقی عینیت را بر ذهنیت برتر می‌شمرد. شنیده‌هایش را به‌دقت کالبدشکافی می‌کرد و موسیقی را فراتر از سویه‌های متافیزیکی‌اش می‌دید.

::: محمود خوشنام / رادیو زمانه
:::

سودابه سالم در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران، در سیزدهمین سالروز درگذشت دکتر محمدتقی مسعودیه گفت: من از سال 52 که در رشته موسیقی دانشگاه هنر تحصیل می کردم توفیق شاگردی دکتر محمدتقی مسعودیه را داشتم و به همراه گروهی از دانشجویان، ایشان را در جمع آوری و تحقیق بر موسیقی کردستان، بندرعباس و قشم همراهی کردیم.

این پژوهشگر در ادامه افزود: او هم بر روی موسیقی نواحی ایران و هم بر اتنوموزیکولوژی اشراف کامل داشت و در آن زمان بحث ساختار علمی ملودی ها و موسیقی نواحی ایران را مورد توجه قرار داد. تا قبل از او هر چند افرادی به طور پراکنده فعالیت هایی در زمینه جمع آوری و یا ضبط بخش هایی از موسیقی نواحی کرده بودند اما به جرات می توان گفت دکتر مسعودیه اولین کسی است که دست به آنالیز و تجزیه و تحلیل ساختار علمی این گونه از موسیقی زد و می توان او را اولین اتنو موزیکولوگ تاریخ ایران دانست.
وی همچنین تصریح کرد: دکترمسعودیه تحصیلات خود را تا دریافت درجه دکترای موسیقی‌شناسی در دانشگاه کلن ادامه داده بود. در زمانی که او دست به پژوهش در موسیقی نواحی ایران زد آنقدر این حوزه بکر و دست نخورده بود که با توجه به اینکه مسعودیه تمام زندگی و وقت خود را صرف پرداختن به آن کرد اما باز هم جای کار بسیاری در این زمینه باقی ماند.

سودابه سالم ادامه داد: با توجه به تمام زحمات و تلاش های مسعودیه متاسفانه تنها بخشی از آثار این مرد بزرگ موسیقی ایران مانند کتاب های«مبانی اتنو موزیکولوژی»، «موسیقی تربت جام»، «موسیقی ترکمنی»، «موسیقی سیستان و بلوچستان»، «موسیقی بوشهر» و «آوانویسی ردیف موسیقی ایران به روایت محمود کریمی» به چاپ رسیده و هنوز بخش مهمی از آثار ایشان منتشر نشده است. برای نمونه در این زمینه می توانم به کتاب موسیقی کردستان اشاره کنم.

وی تاکید کرد: تمام نسل دانشجویان موسیقی که در آن سال ها در دانشگاه تحصیل می کردند از محضر دکتر مسعودیه بهرمند شدند؛ بسیاری از آن دانشجویان آن زمان مانند حسین علیزاده، محمدرضا لطفی، هوشنگ کامکار، داریوش طلایی و بسیاری دیگر امروز از بزرگان موسیقی کشورمان محسوب می شوند.
این موسیقیدان با ذکر خاطره ای از دکتر مسعودیه گفت: یکبار ارسلان کامکار که در آن زمان جوان 22-23 ساله ای بود کاست کاری را که تازه ساخته بود به من داد تا به دکتر مسعودیه بدهم و نظر او را در این رابطه بپرسم. دکتر مسعودیه وقتی کار را شنید گفت حتما دلم می خواهد آهنگساز این کار را ببینم؛ این شد که یک روز من و ارسلان کامکار به منزل دکتر مسعودیه رفتیم دکتر به قدری تحت تاثیر این اثر قرار گرفته بود که من تا به آن روز این همه هیجان را در ایشان ندیده بودم.

سودابه سالم افزود: دکتر مسعودیه پرسید شما در دانشگاه های غربی تحصیل کرده اید؟ ارسلان کامکار گفت نه من نزد برادرم هوشنگ کامکار اینها را یاد گرفته ام. دکتر مسعودیه به قدری احساساتی شد که گفت تو باید به من قول بدهی هیچ وقت آهنگسازی را کنار نگذاری و تحت هر شرایطی حتی اگر گرسنه ماندی کار آهنگسازی را دنبال کنی.
وی گفت: او مردی محترم و آگاه بود که تما زندگی خود را صرف خدمت به موسیقی ایران کرد؛ از همین رو بود که بسیار دیر تشکیل خانواده داد. همه کسانی که با ایشان برخورد داشتند ، دوستشان داشتند. روحش شاد.

 


تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 1055
نویسنده : avayehonarmandan

 

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بُکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند …
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی!

و به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،
یا عشقت شاد نیستی،
آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .

امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن…

پابلو نرودا

 

 


تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 1513
نویسنده : avayehonarmandan

چگونه گوشه ها را بشناسیم ؟
این پرسش بسیاری از نو هنرآموزان است که چگونه می توان گوشه ها را از همدیگر باز شناخت ؟

اصولا می توان گوشه را به سه دسته تقسیم کرد :

1- گوشه های اصلی : که بر یک نت ویژه تاکید می کنند .
از آنجا که گام هر دستگاهی طبیعتا از هفت نت تشکیل می شود هر دستگاهی می تواند دارای هفت گوشه اصلی نیز باشد که همیشه اولین گوشه را که تاکید بر اولین نت گام میکند را " درآمد " می نامند و گوشه های دیگر را گذشتگان بر اساسی که علت بسیاری از آنها متاسفانه امروزه بر ما نامعلوم است نامگذاری کرده اند . برای مثال نت دوم گام ماهور گوشه " داد " نامیده شده است .
ولی البته جای بعضی گوشه ها نیز مانند جدول تناوبی مندلیف که نخست بسیاری از خانه های آن خالی بود و سپس کشف شد اکنون خالی است برای نمونه استاد وزیری برای نت دوم گام چهارگاه گوشه ای اختراع کرده اند ( نقل قول و اجرا از آقای کیوان ساکت در برنامه نیستان رادیو فرهنگ )

وبژگی گوشه های اصلی این است که خود دارای گوشه های فرعی می باشند مثلا :
گوشه چکاوک در همایون شامل نی داوود، گوشه حجار در ابو عطا شامل چهار پاره

2- گوشه های مرکب نوازی :
از این گوشه ها برای تغییر دستگاه استفاده میشود ، مانند :
گوشه دلکش در ماهور برای رفتن به شور
گوشه شکسته در ماهور و بیات ترک برای رفتن به افشاری
گوشه راک در ماهور برای رفتن به بیات اصفهان
گوشه عشاق در اصفهان برای رفتن به شور

3- گوشه های ریتمیک :

این گوشه ها خود بر دو نوع هستند :

الف - گوشه هائی که دارای ساختار ملودیک و ریتم هستند و می توان آنها را در غالب بسیاری از دستگاهها و گوشه های اصلی دیگر اجرا کرد مانند گوشه های : کرشمه و چهار پاره و زنگوله و مثنوی و ساقی نامه و عراق و ...

ب - گوشه هائی که دارای ریتم هستند ولی فقط در یک دستگاه و گوشه خاص اجرا می شوند ، مانند : رامکلی در ابوعطا ، لیلی مجنون و بختیاری در همایون ، سوز و گداز در اصفهان ، شهابی و مهربانی در بیات ترک و ...

1- گوشه كرشمه :
بطور ساده این گوشه دارای وزن شعری " مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات " است

که مثلا این اشعار را میتوان برای آن در نظر گرفت :
کهن شود همه کس را به روزگار ارادت
مگر مرا که همان مهر اول است و زبادت

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نئی دلبرا خطا اینجاست

که میتوان آن را در همه دستگاه ها و همه گوشه ها اجرا کرد

 

 

 


تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 1115
نویسنده : avayehonarmandan
هنگام مرگ ، همگی *ترانه* خواهیم شد،
و یکدیگر را با سرودهایمان
به خاطر خواهیم آورد...

تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران