عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 1046
نویسنده : avayehonarmandan

مهدي اخوان ثالث از پيش‌كسوتان شعر امروز فارسي به ويژه شعر حماسي و اجتماعي است. او را شاعر حماسه‌هاي شكست مي‌نامند. شعر اخوان ريشه در ادبيات گذشته ايران دارد كه هم از نظر زبان و هم از نظر مضمون قوي و پر بار است. او در شعرش كلمات زبان محاوره را به راحتي در كنار كلمات ادبي فاخر مي‌نشاند و از اين حيث زبان غني و خاص خود را داراست كه در ميان شاعران معاصر كاملاً مشخص است.

اشعار او ريشه هاي اجتماعي و عاشقانه دارد. اخوان در جواني با شعر كلاسيك فارسي آشنا شد و به سرودن قصيده و غزل پرداخت اما همواره به دنبال نوعي تازگي در شعر بود اخوان و در پي آشنايي با نيما و تحت تأثير شعر او دگرگون شد.
اشعار نخستين او تماماً به شيوه كهن است كه حاكي از توانايي وي در سرودن به شيوه سنتي است. سبك‌ شعريی اخوان‌ ثالث‌ در اغلب‌ مجموعه‌ های‌ او سبك‌ حماسيی و اساطيری‌كهن‌ با الهام‌ از ‌فردوسی است‌ و تأثير شاهنامه‌ در بيشتر اشعار او آشكار است‌ بطوريكه‌ شيوه‌ شاعری‌ او نوعی سبك‌ خراسانی نوين‌ است‌.

 

اما آنچه وي را در مقام شاعري صاحب سبك معرفي مي كند اشعار نو و تازه اوست كه آغاز آنرا مي‌توان در مجموعه "زمستان" دانست. اخوان وزن را با شعر فارسي همراز و همدم مي‌دانست و نمي‌خواست آنرا از شعر بگيرد. قافيه را هم براي تعادل و توازن و تناسب شعر لازم مي‌دانست و آنرا به كلي رد نمي‌كرد.

زبان وي كاملاً مستقل، تازه و ويژه خود اوست. زبان او مجموعاً لحن حماسي دارد. لحني كه ريشه آنرا در اشعار فردوسي، ناصر خسرو و بهار مي‌توان يافت.
اخوان از تغزل گويي به حماسه سرايي رسيد و شاعري اجتماعي شد. او باشور و هيجان پاي به ميدان اجتماع گذاشت اما خيلي زود گرفتار شكست شد و به وحشت افتاد. از اين پس تمام وجود او را نااميدي فرا گرفت و او حماسه سراي غم‌ها گشت.

 

منتقدان و محققان، اشعار اخوان را به سه دوره تقسيم می کنند:

دوران نخست که از حدود بيست سالگی او آغاز شد و تا سال ۳۲ ادامه يافت. در اين دوران او اشعاری به سبک قدما می سرود. در اين دوران بود که به گفته مرتضی کاخی ملک الشعرای بهار آينده شعری خوبی برای اخوان آرزو می کند. در اين دوران م. اميد به زبانی فاخر و متشخص نزديک می شود.
دوران دوم فعاليت ادبی او از بعد بيست و هشت مرداد ۳۲ آغاز می شود و تا حوالی سال های پنجاه تا پنجاه و يک ادامه می يابد. اخوان در اين دوران به طور جدی به شعر نيمايی می پردازد و با تسلطی که به اوزان ادبيات کلاسيک دارد و با علاقه ای که به زبان خراسانی نشان می دهد، ازهم آميزی آنها با شعر نيمايی اشعاری خلق می کند که از نظر وزن و قافيه، زبان و مضمون کاملا نو و متفاوت اند.

در اين دوران است که مضامين سياسی و فلسفی در اشعار او جان می گيرند و به دليل اشعار اين دوران، که دوران پس از شکست نهضت ملی است، او شاعر حسرت ها و حماسه های شکست خورده لقب می گيرد. کار او با زبان در اين دوران رشک برانگيز است.

زبان فاخر و متشخص اشعار او، همراه با مضامين نويی که به کار می گيرد، سبب آفرينش شعرهای درخشان و کم نظيری در ادبيات معاصر ايران می شود

دوران سوم فعاليت های ادبی اخوان از اوايل دهه پنجاه تا پايان روزگار او ادامه يافت. شاخص ترين کارهای اخوان در اين دوره نوشتن کتاب بدعت ها و بدايع نيما يوشيج و عطا و لقای نيماست. او در کتاب نخست بديع و عروض و قافيه، فرم و بيان شعری نيمايی را جزء به جزء شرح داده و انطباق و سازگاری آنرا با ادبيات کلاسيک ثابت کرده و به اين ترتيب به تثبيت و استحکام شعر نو فارسی و به ويژه بخش نيمايی آن پرداخته است.
آخرين مجموعه شعر اخوان يکسال پيش از درگذشت او با نام تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم منتشر شد. اخوان در اين مجموعه ديگر بار به سوی ادبيات کلاسيک روی کرده است.
سال ها از درگذشت اخوان ثالث گذشته، اما هنوز آثار او به طور جدی در ميان شاعران معاصر مطرح است.
اخوان از بسياری از اساتيد مدعی دانشگاه‌ها بيشتر بر زبان و ادب فارسی و ظرائف آن مسلط بود. مجموعه مقالات و موخره هايی که بر دواوين شعرش نوشته است، گويای اين امر است.
به همين دليل اخوان شاعری اديب و سخن پرداز است. به عبارتی تسلط او بر دانش ادبی و صناعات آن از جوهره شعريش تاحدی کاست و هرچه جلوتر رفت اين ويژگی بارزتر شد.
در شاعران معاصر کمتر کسی را داشته و داريم که به ميزان اخوان بر زبان و ادب فارسی مسلط بوده است. تعريف اخوان از شعر به بيان خود وي را مي‌توان نمايانگر درك عميقش از شعر دانست :

«شعر محصول بی‌تابی آدم است در لحظاتی که شعور نبوت بر او پرتو انداخته. حاصل بی‌تابی در لحظاتی که آدم در هاله‌ای از شعور نبوت قرار گرفته است. شاعر بی‌هیچ شک و شبهه طبعا و بالفطره باید به نوعی، دیوانه باشد و زندگی غیر معمول داشته باشد و این زندگیهای احمقانه و عادی که غالبا ماها داریم، زندگی شعری نیست. باید همه‌ی عمر، هستی، هوش، همت، همه‌ی خان و مان و خلاصه تمامت بود و نبود وجود را داد»

روحش شاد و يادش گرامي باد.

محمد رضا شجريان مي‌گويد: « تا آخرين روزهاي زندگي استاد دوامي، اغلب اوقات هفته را با ايشان بودم و يك روز در ميان استاد را سوار اتومبيل كرده براي خريد يا گردش به خيابانهاي شميران مي‌بردم. مي‌توانم بگويم كه در اين مدت به شكل يك نيمه خانه شاگرد در خدمت او بودم. ايشان هم لطفي پدرانه و عميق به من پيدا كرده بود، همه اسرارش را به من مي‌گفت و هر وقت هم كار فوق العاده اي پيش مي‌آمد، تلفن ميزد و احضارم مي‌كرد. وقتي تلفن مي‌كرد و من گوشي را برميداشتم و سلام ميدادم بجاي جواب سلام مي‌گفت: بلند شو بيا كارت دارم، يا مثلا وقتي عصر مي‌آيي فلان چيز را بگير وبياور.
در تمام مدتي كه در كنارش بودم از استاد در باره موسيقي سئوال مي‌كردم و او جواب ميداد و گاهي خاطراتش را برايم بازگو مي‌كرد. در خانه كه بوديم دفتري داشتم كه آموخته هايم را در آن مي‌نو شتم اما هنگامي‌كه در اتومبسيل بوديم و من رانندگي مي‌كردم، اين كار امكان نداشت و او هم در اتومبيل عادت داشت كه تصنيفي را زمزمه كند و يا گوشه اي از رديف را برايم بخواند. براي اينكه جواب سئوالهايي كه در اتومبيل مي‌پرسيدم فراموش نكنم و يا تصنيف ها و گوشه ها از دستم در نرود مجبور شدم يك ضبط صوت مخفي در اتومبيل كار بگذارم. ضبط صوت با يك كليد شروع به ضبط مي‌كرد. استاد از اين كار اطلاعي نداشت و من بسيار شرمنده بودم كه چرا بايد به اجبار دست به كاري بزنم كه دوستم و استادم نمي‌خواهد. ولي نگراني عميقي داشتم كه ديگر اين موقعيت ها پيش نيايد و پاسخ سئوالاتم از بين برود. اين نگراني موجب شده بود كه دست به اين كار بزنم كه هر وقت به آن فكر مي‌كنم، اگرچه نزديك به بيست سال از آن روزگار مي‌گذرد، احساس شرمندگي مي‌كنم. به هر حال اين كار را مدام انجام ميدادم و يك بار هم نگذاشتم عبدالله خان بفهمد حرفها و زمزمه هايش را ضبط مي‌كنم. زيرا فهميدن همان و سلب اعتماد شدنش از من همان. شايد خطاي آن روز مرا، گنجينه مختصري كه از اين راه براي آيندگان و پژوهندگان ثبت شده جبرا نكند و روح استاد شادمان گردد.»

ماهنامه كلك، دي 70- شماره 22

 


تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 937
نویسنده : avayehonarmandan

***
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود بوسه است.
و هر انسان
برای هر انسان برادری است.
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند.
قفل
افسانه ای است
و قلب برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف زندگی است
تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جست و جوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه ای است
تا کمترین سرود، بوسه باشد.
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود.
روزی که ما دوباره برای کبوتر هایمان دانه بریزیم...
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی که دیگر نباشم. (احمد شاملو)


تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 1092
نویسنده : avayehonarmandan

***
ديشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسي آبدار با پنجره داشت
يکريز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک... چکار با پنجره داشت؟

(قیصر امین پور)


تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 1389
نویسنده : avayehonarmandan

حسن کسائی

حسن کسائی سوم مهرماه 1307 در شهر اصفهان و در خانه ای به دنیا آمد که آن را بی گمان باید گهواره ی موسیقی دانست.  نیای مادری اش « عبدالجواد الحسینی» خوشنویسی زبر دست در خطوط هفت گانه ، خصوصاً « نسخ» بود. پدرش « حاج سید جواد کسائی» به پیشه ی تجارت روزگار می گذرانید، اما عاشق و شیفته ی موسیقی بود، و اوقات فراغت را با خوانندگان و نوازندگان برجسته، سپری می نمود(1). از جمله: سید حسین طاهرزاده، ابوالحسن صبا، میرزا علی محمد قاضی عسگر، سید محمد صادق شهاب، اسماعیل ادیب خوانساری، جلال تاج اصفهانی، آقا محمد طاهر پور، غلامرضا خان سارنج، شعبان خان، حسین آقا، علی آقا و جلیل شهناز. حسن پنج ساله بود که نزد تاج اصفهانی به تعلیم آواز و فراگیری گوشه های موسیقی مشغول شد، و سپس از اسماعیل ادیب خوانساری نکته ها و دقایقی در اجرای آواز آموخت. یازده ساله بود که اولین اجرای صحنه ای را با آواز خود به همراه فلوت نصیر ثقفی در دبیرستان سعدی اصفهان با موفقیت به انجام رسانید. در همان سال به همراه پدرش در تهران موفق به دیدار ابوالحسن صبا و حسین تهرانی شد و به همراه ویلن استاد ، قطعه آوازی در مایه ی ابوعطا خواند، امّا یکی دو سال بعد صدای شش دانگ خود را از دست داد و مغموم و دل شکسته به دنبال گمگشته ی خویش به صدای نی پیرمردی که از پشت دیوار حیات منزل می گذشت، دل بست. پدرش که همواره بهترین مشوق او بود، یک نی برایش خرید. حسن قریب دو سال در آن چوب خشک، شبانه روز دمید، اما صدایی موزون نشنید، تا این که به ناگاه صدای نی رام شد و او چنان صداهایی از دل این ساز بیرون کشید که قبل از او هرگز شنیده نشده بود(2).

پدر که شوق فرزند را برای فراگیری « نی» احساس کرد او را به دست مهدی نوایی سپرد. حسن در خدمت این استاد با رموز و دقایق شیوه ی نایب اسدالله آشنا شد و آن قدر این ساز در وجودش آتش افکند، که آواز را با همه ی شوقی که داشت، اندک اندک کنار گذاشت و همه ی فرصتش را یکجا به نی اختصاص داد(3).

ساسان سپنتا می نویسد: « اولین باری که به طور حضوری نوای نی استاد کسائی را شنیدم شصت و چهار سال پیش ( سال 1327) بود. آن جلسه اولین اجرای تکنوازی ایشان روی صحنه بود که در تالار مؤسسه ی هنری تئاتر اصفهان برگزار شد. آن شب در ابتدا مرحوم ناصر فرهمند مؤسس تئاتر ، آقای کسائی را معرفی کرد و سپس ایشان در حالی که نی را در دست داشتند با وقار و آراستگی روی صحنه ظاهر شدند. ایشان در عنفوان جوانی بودند و با ضربی ها و چهار مضراب های مناسب قطعاتی در دستگاه همایون اجرا کردند. من در آن سال ها دوران نوجوانی خود را طی  می کردم و به فرا گرفتن موسیقی مشغول بودم و با دقت تمام اجرای ایشان را زیر نظر داشتم. ایشان با آرامش جمله پردازی های سنجیده ی موسیقی را اجرا کردند که با سکوت های مناسب بین جمله ها توأم بود. روند ملودی دلنشین و نت های اجرایی ژوست (درست) اجرا می شد. از همان زمان معلوم بود که هنرمندی با خلاقیت و خوش سلیقگی، با تکنیکی مطلوب در موسیقی در حال ظهور است» (4).

کسائی در تکامل نوازندگی خود با استفاده از آثار به جای مانده ی نایب اسدالله در سبک و شیوه ی او بسیار کوشید و به سبب ذوق و غریزه ی ذاتی باعث شد این ساز حال و هوای دیگری یابد و در میان سازهای ایرانی، جای مخصوص خویش را باز کند. در سال 1322 یعنی در پانزده سالگی بود که برای اولین بار صدای سازش با اجرای چهار مضراب « زنگ شتر» ساخته ی ابوالحسن صبا از رادیو به صورت زنده بخش شد. صبا که خود در آنجا حاضر بود و بعد از ایشان برنامه داشت، از نواختن « زنگ شتر» با نی بسیار متعجب شد و او را در آغوش گرفت و به او گفت فکر نمی کردم با ساز نی بشود « زنگ شتر» را اجرا کرد (5) .

درک محضر ابوالحسن صبا و شاگردی او، فرصت بسیار مغتنمی بود تا کسائی جوان به دقیق ترین و ظریف ترین زوایای موسیقی ایرانی آشنا شود و از آن پس با بهره گیری از دیگر هنرمندان طراز اول موسیقی، سخت کوشی و مرارت بسیار، استعداد فوق العاده و مطالعه ی مستمر بر روی ساز و آواز استادان موسیقی، همچنین مطالعه بر روی موسیقی سایر ملل، موسیقی نواحی مختلف ایران و حتی موسیقی عامیانه ، موفق به تکوین سبک نوین نی نوازی در دوران معاصر گردید. کسائی در اوایل دهه ی سی، به ساز سه تار نیز گرایش پیدا کرد و از تجربیات ابوالحسن صبا ، عبدالحسین صبا ( برادر بزرگ ابوالحسن خان) و ارسلان درگاهی، نکته ها آموخت، همچنین بر اثر همنوازی با سه تار احمد عبادی و تار جلیل شهناز، به شیوه ای منحصر به فرد در نواختن سه تار دست یافت(2).

او نی را برای اولین بار در سال 1329 به ارکستر برد و با ارکستر رادیو ارتش اصفهان همراهی خود را شروع کرد. در سال های بعد با ارکسترهای متعدد رادیو به سرپرستی هنرمندانی چون: ابوالحسن صبا، حسین یا حقی، حبیب الله بدیعی، محمد میر نقیبی، همایون خرّم و دیگران به فعالیت خود در این زمینه ادامه داد (2).

کسائی به دعوت داوود پیرنیا از اولین گل های جاویدان (1335)، همکاری خود را با این سلسله برنامه آغاز نمود و در بسیاری از برنامه های رادیویی به اجرا و ارائه ی هنر نی نوازی پرداخت و بسیار مورد توجه و عنایت شنوندگان قرار گرفت. او تا سال 1357 که در« گلچین هفته» شرکت نمود، با این سلسله برنامه همکاری داشت. از سال 1344 پس از ازدواج با همسری که نیمه ی دوم عمر هنری خود را مدیون اوست، بیش تر به فعالیت خود در رادیو اصفهان ادامه داد : تکنوازی، همنوازی، آهنگسازی، سرپرستی در ارکستر رادیو، ریاست شورای موسیقی رادیو ، تدریس در مرکز فرهنگی رادیو اصفهان و تدریس در دانشگاه فارابی اصفهان. کسائی به همراه مرتضی نی داوود و حسین تهرانی در سال 1351 از وزارت فرهنگ و هنر نشان لیاقت هنری دریافت نمود. او در سال 1353 به اجرای ردیف موسیقی ایران با سه تار و آواز پرداخت ( رادیو اصفهان) ، و در اجراهای صحنه ای متعدد شرکت نمود (1) .

کمپانی C.B.S فرانسه در سال 1354 اثری از او در مایه های شور و ماهور به همراه تنبک جهانگیر بهشتی ضبط و در تمام نقاط جهان منتشرکرد. این اثر به همراه دیگر آثارمنتشر شده از طرف سازمان یونسکو و آثار موجود در آرشیو های موسیقی کشورهای مختلف، برای او پی آمد شهرت جهانی داشت، اما متأسفانه کسائی به دلیل درون گرایی محض ( که شاید از مختصات ساز او، موسیقی ایرانی و حتی موسیقی مشرق زمین باشد) ، هرگز دعوت مجامع مختلف جهانی را ( از دهه ی سی تا هشتاد) نپذیرفت و بر اثر بی توجهی مسئولان و ترویج موسیقی تجاری، از اویل دهه ی پنجاه ، خلوت گزید، ولی لحظه ای بی اندیشه ی موسیقی نزیست و از آفرینش ملودی های ناب و تازه، دوری نجست (2) .

بهمن بوستان می نویسد: استاد حسن کسائی به ادب فارسی مخصوصاً شعر مسلط است. قواعد و قوانین عروض را می داند، شعر خوب بسیار حفظ دارد. شعر هم می گوید. او چندی از اوقات فراقت خود را به خوشنویسی اختصاص داده و در این راه نیز پیشرفت چشمگیری داشته است (3) .

حسن کسائی بار دیگر پس از سال ها کناره گیری از صحنه ی موسیقی، از سال 1378 تا 1389 وارد دوره ی جدیدی از ضبط نواخته ها و ساخته های خود شد ، تا بار دیگر نشان دهد که عشق به مردم و موسیقی سرزمین اش، چگونه او را در سنین کهولت، آماده ساخته تا بنوازد آثار این چنین را، ... هر چند خود او اعتقاد دارد که سال های طلایی عمر هنری اش به ناچار در سکوت و در کُنج خانه گذشته است (2) .

در مرداد ماه سال 1385 مجدداً با سه تار و آواز- و در تیرماه 1386 با نی ، ردیفی از وی ضبط شد و در اختیار علاقه مندان قرار گرفت. او گوشه های مختلف ردیف را با زبان امروزی به گونه ای دیگر روایت می کند و بی آن که در آن تحریفی راه دهد، آن را به زبان امروز بیان می کند. در صدای ساز او آوای قرن ها را می شنویم. درباره ی سبک و شیوه ی کسائی به طور کلی می توان گفت علاوه بر تأثیر پذیری از شیوه ی قدما، ذوق و سلیقه و قریحه ی ذاتی و همچنین شرایط محیط و نیاز زمان در نوازندگی او نقش فراوانی داشته است. کسائی بنا به قول و نظر تمامی استادان و آشنایان با موسیقی ایران یکی از نوازندگان نابغه و توانای امروز ماست. نغمه های ساز او ریشه در سال ها تلاش و تکاپو دارد، از همین روست که می توان گفت در موسیقی امروز ایران، کسائی وار نواختن آسان نیست (5) .

حسن کسائی در سال 1387 به عنوان نخستین هنرمند موسیقی، نشان درجه ی یک فرهنگ و هنر - و در سال 1381 اولین تندیس چهره ی ماندگار را در رشته ی موسیقی دریافت نمود. او در عمر برکت خود توانست شاگردان ممتازی را در رشته های مختلف پرورش دهد و به جامعه ی موسیقی معرفی کند، از جمله: حسین عمومی ، محمد موسوی،  نعمت الله ستوده، منوچهر غیوری، بهزاد فروهری، جمشید عندلیبی، تقی سعیدی، شهرام میر جلالی، محمد بطلانی، ذبیح الله احمدی، اصغر قره خانی، مسعود اربابیان، محمد جواد و محمد خلیل کسائی و ... .

مردی که عمری را در باغستان موسیقی، باغبانی کرد و نی را با نوازش سرانگشتانش از خاک رویاند و با نفیر نفس اش به افلاک رساند؛ مردی که یک عمر با نوای نی ، درد انسان ها را نالید، بالاخره در بعدازظهر 25 خرداد 1391 چهره در نقاب خاک نهان کرد و موسیقی ایران را در غم نبودنش، برای همیشه تنها گذاشت.

آرامگاه همیشگی او در تکیه ی سیّد العراقین و در مجموعه ی فرهنگی تخت فولاد اصفهان، در کنار مزار جلال تاج اصفهانی است.

 


تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 1203
نویسنده : avayehonarmandan

ﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻠﻨﺪﺍﯼ ﻗﺎﻣﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ،
ﻣﮕﺮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯿﺰﯾﻢ ﻭ ﻗﺪ ﺑﺮﺍﻓﺮﺍﺯﯾﻢ
ﻭ ﺁﻧﮕﺎﻩ، ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻃﺮﺡ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﯾﺶ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﻗﺎﻣﺖ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺷﺖ.
ﺷﻌﺮﻱ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﻣﻴﻠﻲ ﺍﻟﻴﺰﺍﺑﺖ ﺩﻳﻜﻨﺴﻮﻥ


تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 1153
نویسنده : avayehonarmandan

 

سنگهای ماه تولد شما که به متولدین ماههای مختلف خود نیروی حیات میبخشندعبارتند از:
فروردین : جاسپر .عقیق.گارنت.یشم.چشم ببر.یاقوت.پریدوت.مرجان.اماتیست.اپال.پریت.تورمالین
اردیبهشت : عقیق.مروارید.مالاگیت.یاقوت.سیترین.زمرد.توپاز.اوانتورین.سفایر
خرداد: یشم.توپازماه.سیترین.کوارتز.زمرد.اکومارین.کهربا.عقیق.پریدوت.چشمببر.کلسیدونی
تیر: توپاز.سنگ ماه.پریدوت.یاقوت.کریزوپرایز.زمرد.مروارید.اپال.عقیق.کلسدونی.یشم.
مرداد: چشم ببر.گارنت.کهربا.عقیق.یاقوت.کوارتز.توپاز.پریدوت.سیترین.روتایل
شهریور: لاجورد.یشم.توپاز.جاسپر.عقیق.زمرد.سیترین.چشمببر.اماتیست.سودالیت.سفایر
مهر: تورمالین.کوارتز.یاقوت.پریدوت.مرجان.اپال.یشم.اکوامارین.مروارید
آبان: حدید.یاقوت.سیترین.پریدوت.مرجان.تورمالین.اپال.عقیق سیاه
آذر: فیروزه.لاجورد.سنگ ماه.توپاز.سفایر.اکوامارین.اماتیست.یاقوت.انیکس.کلسدونی.
دی: مالاگیت.یاقوت.فیروزه.لاجورد.تورمالین.کوارتز.بریل.سنگ ماه.لابرادورایت.
بهمن: فیروزه.یشم.انیکس.بریل.توپاز.سفایر.اکوامارین.اماتیست.امازونیت.فلورین
اسفند: اکوامارین.اماتیست.پریدوت.اپال.لاجورد.سنگ ماه.یشم.مروارید.فلورین.فیروزه.سفایر

جادوی سنگها!

سنگها هم میتوانند بر فعالیتهایتان تاثیر بگذارند!

هر یک از سنگهای موجود در طبیعت خاصیت درمانی ویژه ای دارند و میتوانند بر روی فعایتهای روحی و جسمی افراد تاثیر بگذارند.
علاوه بر این دانشمندان بر این باورند که هر سنگ با متولد ماه خاصی ارتباط بیشتر و بهتری برقرار می کند و می تواند برای درمان بیماریها یا متعادل کردن قوای روحی مفید باشد. سنگ درمانی یکی از انواع طب مکمل شناخته شده در غرب است. در طب مکمل هر سنگ ویژگی درمانی خاصی را داراست، درست مانند خاصیت داروهای شیمیائی و گیاهی در درمان بیماریها!

 


الماس: یکی از گرانبهاترین و زیباترین سنگهای موجود در طبیعت . این سنگ اعتماد به نفس را افزایش می دهد و احساس شکست ناپذیری را در انسان تقویت می کند.الماس یکی از قدیمی ترین سنگهای موجود در طبیعت است که خاصیت تصفیه کنندگی دارد و مخصوصا روی کارکرد کلیه ها و مثانه اثر مثبتی می گذارد. علاوه بر آن کارایی و قدرت سنگهای دیگر را هم افزایش می دهد.

 زمرد : از زمان خیلی دور به عنوان سنگ درمانی به کار می رفته است. یکی از مهم ترین ویژگی های آن این است که روح و جسم را با هم متعادل می کند. این سنگ روی تیروئید و تصلب شرائین اثر می گذارد و در مورد بیمارانی که پارکینسون دارند یا مبتلا به صرع هستند روند درمان را بهبود می بخشد. زمرد فشار خون و بیماری قلبی را نیز کنترل می کند. در زمان های گذشته برای درمان بچه های کوچک هنگامی که به تب مبتلا می شدند مورد استفاده قرار می گرفته است.                               

مروارید:  به مروارید، داروی جادویی نیز می گویند. این سنگ روی اعصاب و کلیه عضلات اثر مثبت می گذارد و بیماریهای ناشی از کمبود کلسیم را برطرف می کند. مروارید نیروی حیات را افزایش می دهد و ضد اضطراب عمل می کند. علاوه بر آن همراه داشتن مروارید باعث میشود قوه ابتکار شما بهتر عمل کند و خلاقیتتان افزایش یابد.                                                                            

 اونیکس: سنگی شبیه عقیق است که به رنگ سیاه یافت می شود. این سنگ برای درمان اعتیاد مورد مصرف دارد. به نظر می رسد از آن جا که اونیکس اعتماد به نفس و دلگرمی را افزایش می دهد از گرایش افراد به سوی اعتیاد می کاهد. اونیکس روی سیاهرگها و مفاصل بخصوص در افرادی که که دچار نقرس هستند اثر مثبتی می گذارد و از لحاظ روانی موجب ازدیاد هماهنگی روحی انسان می شود.

 یاقوت قرمز: برای بیماریهای ویروسی و اپیدمی ، همچنین درمان تب مفید است.                

 این سنگ بی حسی و رخوت را از بین می برد . یاقوت قرمز ایمنی بدن را افزایش می دهد و از لحاظ روانی هم باعث رهایی از وابستگی های روانی می شود.                                                      

فیروزه: از سنگ فیروزه به عنوان سنگ حامی یاد شده است.معروف است که در اروپا خلبانان و مهمانداران هواپیما برای ایمنی در سفر از فیروزه استفاده می کنند. چون این سنگ از سقوط جلوگیری می کند. فیروزه بر روی عملکرد نادرست کبد اثر می گذارد و قدرت و سوی چشم را افزایش می دهد.فیروزه ضد افسردگی و نشاط آور است.                                                                     

آماتیست:آماتیست، سنگ کریستالی بنفشی که به اضطراب پایان می دهد .این سنگ ضد اضطراب و کابوس است و برای کسانی که بدخواب هستند یا مدام کابوس می بینند توصیه شده است. تجربه نشان داده است که افراد مضطرب وقتی آماتیست همراه خود دارند به آرامش می رسند.                              

مرجان: مرجان از گیاه دریایی به دست می آید و از رنگ قرمز پررنگ تا گل بهی و صورتی یافت می شود.چون منشاء آن کلسیم است روی بیماری استخوانها بخصوص راشیتیسم تاثیر مثبت می گذارد. مرجان برای استحکام دندانها مفید است و انعطاف پذیری را هم تقویت می کند.                                
عقيق :  در آموزه های دینی اسلام به همراه داشتن عقیق برای در امان ماندن از بلا توصیه شده و در دست داشتن  انگشتر عقیق یکی از علامات مومنین برشمرده شده است که شاید بی ارتباط با خاصیتهای شفابخشی و درمانی سنگها نباشد.   

 

 


تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
بازدید : 1316
نویسنده : avayehonarmandan

:

هر موجودی که متولد میشود برای نوعی مرگ در مسیر ادامه تکامل می باشد و در اصل باید گفت که مرگ همیشه پیش از حیات در حرکت است .یعنی اول جسم میمیرد آنگاه روح و تن پوش از آن جدا می شوند. هر یک از ملل مختلف و ادیان و سنن شناخت و برداشت و نحوه عمل ویژه ای نسبت به مرگ و رفتار مردگان خود دارند عده ای مرده را میسوزانند برخی دفن می کنند و بعضیها آن را در فضای آزاد قرارمی دهند تا خوراک سایر حیوانات شودو غیره......

ولی در اصل مرگ یعنی تغییر فرکانس روح و نت پوش برای رسیدن به تکامل و هر موجودی که آفریده می شود باید تغییر فرکانس دهد تا به اصل خود نزدیکتر شود در زمان مرگ سیالات زندگی ناتوان می شوند و جسم تحمل نیروهای بیرون و درون را ندارد و این اختلاف فشارها موجب جدایی روح و مرگ می گردند.

باورهای ملل مختلف از مرگ:

ملل های جهان دارای باورهای خاصی نسبت به مرگ هستند و هرکدام از مرگ و روح و زندگانی پس از مرگ نظر جداگانه ای دارند:

اول: عدهای معتقد هستند که پس از مرگ از نسل بشر هیچ اثاری باقی نمیماند چون جسم در اصل از ماده بوجود امده و پس از مرگ هم تبدیل به همان ماده می شود.

دوم: گروهی دیگر باور دارند روح هر کسی پس از مرگ جسم مادی به سوی کهکشانها حرکت کرده و مدتی در آفرینش سرگردان است تا اینکه روزی فرا رسد و مجددا به جسم اولیه میلیاردها سال گذشته خویش باز گردد وآن فرد را برای کیفر یا پاداش به درگاه الهی زنده کند.

سوم: عده ای دیگر میگویند زمانی که فردی فوت کرد روح وی مستقیما به سوی خدا می رود و جسم او به خاک تبدیل می شود.

چهارم: گروهی هم معتقدند روح پس از جدا شدن از بدن به وسیله فرشتگان الهی به طور کامل گرفته می شود و برای شناخت ثواب و کیفر خود به سوی پروردگار می رود و اگر نیاز مجددی به تکامل داشته باشد دوباره با ماده ترکیب می گردد تا زمانی که کاملا پاک شود و سرانجام به خداوند بپیوندد.

حالتهای ارواح پس از جداشدن از بدن:

در این زمینه ارواح مترقی می گویند :

اول: عده ای از افراد که در زندگی از نظر اعمال وضع کاملا مشخصی دارند روح آنها پس از جدا شدن از جسم مادی به جهانهای از پیش تعیین شده به نسبت اعمال و رفتار زمان زندگی مادی خود می روند .

دوم: عده ای از ارواح پس از جداشدن ازجسم مادی در عوالم برزخ باقی میمانند تا زمانی که به عقل کامل روحی دست یابند و آنگاه به جهانهای مشخصی به نسبت اعمال خویش انتقال یابند این ارواح که در برزخ زندگی می کنند معمولا دارای باورهای زمان زندگی مادی خویش می باشندو اکثر آنها گناهکار یا ماده پرست هستند در بین این ارواح برزخی گاهی روح درستکار نیز یافت می شود زیرا این ارواح پس از مرگ فرصت کوتاهی از نیروهای الهی خواسته اند تا به برخی از اعمال یا خواسته های عاطفی یا معنوی و حتی مادی خود برسند گاهی این ارواح برزخی درخواستهایی از زنده ها می نمایند که به نسبت اعتقادات قبلی خویش است و از زنده ها در زمان خواب در خواست می کنند که اکثر آنها نادرست و بر مبنای نیازهای عقلی آنها در زمان حیات مادی است که زنده ها نباید توجه چندانی به اینگونه تقاضاهای آنها بنمایند.

انواع مرگ: مرگ بر دو نوع است:

1 _ مرگ طبیعی یا مرگ با تاخیر:

در این حالت از مرگ تمامی سیالات زندگی به تدریج در بدن ناتوان می شوند ودر اثر فشار نیروهای درونی و بیرونی تاب مقاومت از ریسمانهای نقرهای گرفته شده و در نتیجه از بدن جدا می شوند و پس از پاره شدن این رشته ها مرگ طبیعی فرا می رسد.

2 _ مرگ ناگهانی :

در این حالت از مرگ تمام سیالات زندگی دارای قدرت و نیروهای خود می باشند ولی در اثر یک رخداد ناگهانی این سیالات کامل و سالم مجبور می شوند که به سرعت از بدن جدا شوند و به تن پوش بپیوندند در اثر این جدا سازی ناگهانی که بدون انتظار جسم و تن پوش روی داده است تشنج و حرکاتی بین روح و تن پوش و جسم در می گیرد که عوام آن را حالت جان دادن می نامند و این حرکات آنقدر ادامه می بابند تا اینکه تمام سیالات از جسم جدا شده و با ریسمانهای نقرهای جذب تن پوش شوند .

ارواح از مرگ چه میگویند:

پاسخ ارواح در زمینه حالتهای مرگ در سراسر جهان تقریبا یکسان است و اگر اختلاف جزئی و جود داشته باشد مربوط به چگونگی حالتهای روحی همان روح و مسیر حرکت و محلی از که به جهانهای روحی انتقال یافته است ولی نتیجه تمام گفتارها یکی است و از مجموع گفته های ارواح مترقی از مرگ موارد زیر را می توان دریافت:

 

۱- بدن تمامی افراد بوسیله سیاله های زندگی موسوم به ریسمانهای نقره ای با تن پوش در ارتباط است .

۲- این سیالات ممکن است تا میلیاردها کیلومتر امتداد یابند بطوری که رابطه جسم و تن پوش همچنان حفظ گردد.

۳-  وقتی که زمان مرگ طبیعی فردی فرا می رسد این سیالات به تدریج قدرت زندگی خود را از دست می دهند و از جسم جدا می گردند و جزو تن پوش می شوند .

۴-  این سیالاتی که به وسیله ریسمانهای نقره ای به 14 نقطه جسم مادی ازطریق تن پوش وصل می باشند پس از جدا شدن از بدن جزو تن پوش می گردند و مجددا قدرت اولیه خود را بدست می آورند.

۵-  زمانی که این رشته های زندگی از جسم جدا شدند از آن پس بدن شروع به تجزیه و فساد می نماید.

۶-  ارواحی که در زمان زندگی مادی وابستگی زیادی به ماده و ماده پرستی داشته اند در زمان جدا شدن از بدن کوشش میکنند که اجازه پاره شدن ریسمانهای نقره ای را از بدن ندهند ولی توان کافی برای این کار را ندارند و مرگ در نهایت فرا می رسد .

۷-  زمانی که روح کوشش دارد اجازه پاره شدن ریسمانهای نقره ای را ندهد در این زمان کشمکش شدیدی بین نیروی منفی داخلی(جسم) یعنی ضعف زندگی در نگهداری از ریسمانهای نقره ای و نیروی خارجی مثبت یعنی قدرت روح در میگیرد که این کشمکش ها منجر به خستگی جسم مادی شده که افراد این حالت را زمان جان دادن فرد می گویند و در اثر این تلاشها مشاهده می شود که معمولا پیشانی فرد قبل از مرگ پر از قطرات عرق می شود.

۸-  برای جداسازی یا پاره کردن ریسمانهای نقره ای از جسم اغلب ارواح بستگان و نزدیکانی که در اصل همان فرشتگان الهی هستند و در زمان حیات مادی نیز از نظر روحی با آن فرد هم فرکانس بوده اند به یاری روح آن فرد می ایند و ضمن پاره کردن آخرین ریسمانهای نقره ای روح او را به محل زندگی جدید وی در عوامل روحی هدایت می نمایند و گاهی هم پس از پاره شدن ریسمانهای نقره ای به او اجازه می دهند تا زمان کوتاهی را در محیط مادی که روح به آنجا تعلق خاطر خاصی دارد یعنی عالم برزخ باقی بماند و پس از اتمام زمان معین شده به جهانهای روحی انتقال یابد.

 

حالتهای زمان مرگ : ارواح مختلف حالتهای زمان مرگ را بدینگونه بیان داشته اند.

۱-  بسیاری از ارواح زمان مرگ را به نوعی خواب تشریح کرده اند که پس از بیداری خود را در محلی جدید مشاهده نموده اند.

۲-  عده ای اظهار کرده اند پس از ترک جسم مادی به آنها یک حالتی از فراموشی دست داده وتنها بخشی از خاطرات را بیاد دارند وزمانی که بر عقل خود مسلت شده اند خود را در محلی تازه دیده اند .

۳-  گروهی از ارواح اظهار نموده اند زمانی که جسم خود را ترک کرده اند با کمک برخی ارواح راهنما به جهانهای روحی راهنمایی شده اند ولی از چگونگی آن آگاهی کاملی ندارند .

۴-  بسیاری از ارواح گفته اند پس از جدا شدن از جسم مادی بوسیله ارواح راهنما از مسیرهای تاریک و سرد و وحشتناک گذشته اند و سپس به محل زندگانی روحی خویش رسیده اند بسیاری از ارواح گفته اند که ارواح راهنما آنها را با سرعتی غیر قابل وصف از محلهای روشن و مناسب برده اند و در آن مسیر حتی برخی از روح آشنایان را نیز دیده اند همانگونه که بیان گردیده از نظر ارواح مترقی مرگ جزو بهترین و زیباترین لحظات زندگی افراد است که متاسفانه افراد ماده پرست و ناآگاه جزو بدترین و سخت ترین لحظات زندگی می دانند زیرا دل کندن آنان از مادیات زندگی و دلبستگیها بسیار سخت و مشکل است و گرنه خود فعل مرگ ترسناک نمی باشد.

در آخرین لحظات عمر روح نزدیکان به کمک افراد می آیند و آخرین سیالات زندگی را که از روح به جسم بوسیله ریسمانهای نقره ای انتقال می یابند را از رو و پشت افراد پاره می کنند و سپس آن روح را به محل زندگانی روحی وی هدایت می نمایند و اطلاعات و آموزشهای لازم را جهت ادامه زندگی در آن جهان به روح می دهند .

خاطرات ارواح پس از مرگ:

روحی که به جهانهای روحی انتقال پیدا می کند بسیاری از خاطرات زمان زندگی را که دارای سنگینی زیادی هستند رها کرده و به دست فراموشی می سپارند و بیشتر آن خاطراتی را که با خود به جهان روحی می برد که به حالتهای تکاملی و ثواب و عقاب وی مربوط می باشند حالتهای عقلی و نگهداری خاطرات در ارواح مختلف متفاوت است و هرچه ارواح بیشتر در جهانهای روحی باقی بمانند به همان نسبت هم خاطرات بیشتری از زمان زندگی را از یاد می برند حتی برخی از ارواح به سختی می توانند بعضی از خاطرات زندگی مادی را به یاد آورند از میان نتیجه اعمال افراد در زندگی مادی خاطرات الهی عاطفی علمی عقلی تا مدت زمان بیشتری نسبت به خاطرات مادی مانند ثروت پوشاک خوراک و...به یاد ارواح باقی میماند ارواح در جهانهای روحی پیوسته علوم ودانشهای جدیدی را جایگزین خاطرات بدون استفاده زمان زندگی مادی خود مینمایند

با توجه به مطالب بالا در می یابیم که:

۱-ارواح تا مدتها پس از مرگ خاطرات زمان زندگی مادی خود را از یاد نمی برند.

۲- هرچه ارواح در عوالم روحی بیشتر باقی بمانند به همان نسبت هم دانش جدیدتری را کسب می کنند و خاطرات گذشته را از یاد می برند.

 

 

 

هاله ی نورانی(آئورا) چیست؟!

 تعریف آئورا یا هاله ی نورانی در فرهنگ لغات، تجلی نامریی یا میدان انرژی ای است که اطراف تمام موجودات زنده و اشیا را احاطه کرده است. چون میدان انرژی دور همه چیز وجود دارد،حتی سنگ یا میز آشپزخانه هم دارای هاله ی نورانی است.در حقیقت هاله ی نورانی نه تنها دور تا دور بدن را احاطه کرده بلکه جزیی از هر سلول بدن است و ظریف ترین انرژی های حیات را منعکس میکند.

واژه ی آئورا برگرفته از واژه ی یونانی آورا(avra) به معنی نسیم است.

انرژی هایی که از بدن ما ناشی میشود شخصیت و طرز زندگی و افکار و احساسات ما را منعکس میکند.در حقیقت،هاله های نورانی بوضوح سلامت ذهن و جسم و روح ما را آشکار میسازد.

عده ای معتقدند آئورا انعکاس خود ماست که ثبت کامل گذشته و حال و آینده ی ما در آن وجود دارد.

آئورا شامل رنگ هم هست که برای دیدن آن به مقدار کمی نور نیاز هست چراکه رنگهای آن از نور بوجود آمده اند(اشتباه نشود،رنگهای آن نه خود آئورا) البته آئورا در تاریکی مطلق بطور کامل محو نمیگردد ، بلکه به شکل رشته های انرژی آبی رنگ ظریفی دیده میشوند.

آئوراها به طرق مختلف دیده میشوند. معمولا بصورت میدان های انرژی شبیه به تخم مرغی بزرگ که کاملا بدن را احاطه کرده است، دیده میشوند. بیشتر هاله ها تا چند سانتی متری دور بدن ادامه پیدا میکنند.

اعتقاد بر این است که شخص هرچه عارف تر و روحانی تر باشد، هاله ی او بزرگتر است.برای نمونه معروف است که هاله ی بودا تا چند کیلومتر امتداد داشته است!!!

آئوراها از لایه های مختلف تشکیل شده اند. اولین بار که آئورا را ببینیم، تقریبا ابر مانند و سفیدرنگ به نظرمان میاید.اما وقتی دیدمان بهتر شود رنگهای آنرا هم میبینیم.

هر هاله ای رنگی اصلی دارد که اطلاعات مهمی درباره ی شخص آشکار میکند. این رنگ بیانگر احساسات و ذهنیت و خلق وخوی فرد است. علاوه بر این ، هاله دارای شعاع های رنگی متفاوتی است که از بدن ساتع میشود و در سرتاسر هاله میدرخشد. عده ای آنرا امواج فکری تلقی میکنند، و بطور یقین افکار و احساسات ما بشدت بر هاله ی ما اثر میگذارد. این امواج ذهنی میایند و میروند و بصورت بخش دایمی هاله تلقی نمیشوند اما به هر حال، افکار و احساسات منفی میتواند تغییرات دایمی در هاله ایجاد کند. در چنین مواردی رنگهای طبیعی و درخشان و باشکوه هاله تبدیل به رنگهای کدر و زننده ای میشوند که حتی شرارت آمیز به نظر میرسد.

غالبا وقتی فردی بیمار است لکه ای خاکستری رنگ در هاله ی او دیده میشود.

جالب است بدانید که آئورا از بدو تولد وجود ندارد ولی با اولین دم وبازدم مرحله ی آغاز آن قابل رویت است. هاله ی نوزادان اساسا بی رنگ است ولی تا سه ماهگی نقره ای رنگ و کم کم تبدیل به رنگ آبی میشود که دلالت بر افزایش هشیاری دارد. وقتی آموزش کودک رسما آغاز میشود ، آئورای او رنگهای حقیقی خود را باز میتاباند که در سراسر زندگی او باقی خواهد ماند


تاریخ : یکشنبه 10 آذر 1392
بازدید : 892
نویسنده : avayehonarmandan

همیشه منتظر تو را نگاه می کنم چه سود!                          

                                       دریغ از نگاه تو که آتش دلم فزود

شبی که با خیال تو ستاره گشتم و سپید                                

                                                   دلم به یاد روی تو چه نغمه ها که می سرود

خیال ناشناس تو چه آشنا طلوع کرد                                   

                                     دوباره نزد آسمان نگاه من رکوع کرد

نه دل تواند و نه عقل، که جاری ام درآرزو                           

                                  جنون آرزوی تو غرور من خضوع کرد

ز سوز و ساز من غمی به استخوان رسیده است                    

                                            که درد نی ز نای من به عاشقان رسیده است

تویی ستاره ی سهیل و من ز کهکشان دور                           

                                          که خنده های گرم تو به نرخ جان خریده است

تو ساده دل شکستی و دلم نشد چه سرد زود                         

                                      تو آتشی زدی به جان که باربد نواخت عود

صبوری و فراق را نمی توان به هم نهاد                               

                                    همیشه منتظر تو را نگاه می کنم چه سود!


تاریخ : یکشنبه 10 آذر 1392
بازدید : 1124
نویسنده : avayehonarmandan

 

من مثل یک آغوشِ سر در گُم

دنبال یک افسانه ی گرمم

دستای تو مثل یه افسانه ست

این روزها دستاتُ گم کردم

هر شب که بوی یاس می گیره

عطر نفس های تن مهتاب

پلکای من درگیرِ بارون ان

چشمای تو درگیرِ مشتی خواب

من از غرورم خالی ام هر روز

تو با غرورت سخت مشغولی

انگار راه های دلت بسته ست

بغض منُ هرگز نمی بینی

تو با سکوتِ محضِ این شبهات

انگار حرفی تو دلت مونده

وایسا دلم ترسیده انگاری

چشمااام چیزی از دلت خونده

بغضِ منُ آهسته تر بشکن

دست منُ آروم تر رد کن

شاید دلت فردا پشیمون شه

این روزها بی عشق، عادت کن

من با تموم عشق می مونم

امروز عشقِ من رو از بر کن

فردا اگه تنها شدی اینجا

با دستای من، عشقُ باور کن

 


/
تاریخ : یکشنبه 10 آذر 1392
بازدید : 848
نویسنده : avayehonarmandan
از نگفته‌ها، از نسروده‌ها پُرَم؛از اندیشه‌های ناشناخته و
اشعاری که بدان‌ها نیندیشیده‌ام.
عقده‌ی اشکِ من دردِ پُری، دردِ سرشاری‌ست. و باقیِ ناگفته‌ها سکوت نیست، ناله‌یی‌ست.
اکنون زمانِ گریستن است، اگر تنها بتوان گریست، یا به رازداری‌ی دامانِ تو اعتمادی اگر بتوان داشت، یا دستِ کم به درها ــ که در آنان احتمالِ گشودنی هست به روی نابه‌کاران.
با اینهمه به زندانِ من بیا که تنها دریچه‌اش به حیاطِ دیوانه‌خانه می‌گشاید.

تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران