عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392
بازدید : 1100
نویسنده : avayehonarmandan

نوآوری و تفکر انتزاعی در موسیقی ایران
پیمان سلطانی

«درهم شکستن زاده رويا نيست.» اساس تفکر مدرنيسم در اين جمله نهفته است. ما وارد عصري شده ايم که بر گسستن و بي حرکتي استوار شده و از زمان صفر آغاز کرده است، عصري که انسان را ميان وجدان اجتماعي و طغيان هاي
 زيبايي شناسانه شقه کرده و بين او و خودش شکافي عميق و طبقاتي آفريده است. در همين عصر است که تمامي ابهام هاي صوتي غيرقابل انتقال و غيرقابل توصيف به «صوت» مبدل مي شود. حرکت به سوي اسطوره هاي غيرقابل فهم مادرزادي و رمز و راز لبريز شده از مفاهيم و معاني مستتر در صوت، براي دستيابي به معاني متکثر درون آن، ما را به سوي ضد ابزاري ترين عنصر موسيقايي(صوت) سوق داده است. با همين تصور است که موسيقيدان اين عصر، تداعي هاي معناشناختي در صوت را به کنکاش کشيده و گزين گويي و ايجاز را به ايده هاي صوتي مبدل مي کند، زيرا معتقد است که در صورت منفرد با سکون تصادم خواهد کرد.اگرچه زبان موسيقايي در نيمه دوم قرن، بري از اصل توسعه و دگرديسي است، اما بخش مهمي از آثار اين دوره با تخيل عليه تخيل و کنکاش بين ماده و تخيل آفريده مي شود و همين جاست که به آزادي فرم بر اثر عدم آزادي خيانت مي شود و اين در اثر گريزناپذيري خود اثر هنري است.
پس از جنگ يک بي کرانگي ميان زمان حال و گذشته به وجود مي آيد که در علت فاعلي نوشتار و بازنگري زمان حال و آينده واقع مي شود و همين طور يک بي کرانگي اميال و طبايع کوچک «من» که در علت غايي قرار مي گيرد.
بنابراين مواد نظام دهنده اي چون استروکتور، فرم و حذف فرم و هارموني به عنوان فونکسيون، شرط لازم براي احراز هويت هنرمند و تحقق هر اثر هنري و معاصر بودن خواهد بود. موسيقيدان اين دوره دست به خلق آثاري خواهد زد که برآمد بصيرت فرهنگي اش باشد.
گرچه مي داند که «واحد بودن» اثر، معيار و امتيازي براي اندازه گيري کيفيت زيبايي شناختي آن اثر نخواهد بود. او مي کوشد تا از پيامدهاي عيني و ارجاعات باواسطه به صوت دوري کرده و شرايط جديدي براي گوش دادن فراهم کند، زيرا مخاطب نيز خود را با نوعي ديگر از شنيدن رودررو مي بيند چرا که خالق مخاطب را از آن خود مي داند، همچنين بخشي از ساختار و مصالح آثار خود را در عبور و گذر از آن مي يابد. ديگرگونه بودن موسيقي پس از جنگ که توام بود با عصر بدگماني، سبب شد تا عناصر و مصالح موسيقايي داده هاي خاصي را مطرح سازند. موسيقيدانان اين عصر هرگونه صوتي را به عنوان ماده خام به حساب مي آورند. هر پديده ژنريک را از ساختار روايي جدا کرده و در پي کشف ابعاد مصالح زمان خود هستند؛ چرا که موقعيتي فراهم مي شود که ما خود را با مسائل شنيداري زمان خود مواجه سازيم.
***
اگر "نو" را مرتبط با ساختارهای موسیقی کلاسیک ایرانی یا به طور کلی سنت بسنجیم، به ندرت می توانیم با اثری روبرو شویم که در آن مدرنیته [نوگرایی] جریان داشته باشد. البته این مشکل نوگرایی نیست، بلکه مشکل در تصوری است که ما از نوگرایی داریم. تصور اولیه و ثانویه ای که از نوگرایی در پس زمینه ذهن برخی از موسیقیدانان ایرانی وجود دارد، ترکیب مقداری عناصر خارجی با عناصر داخلی است.با وارد کردن این عناصر به هر اثر هنری، اثر خو به خود نو نخواهد شد. گاه ممکن است از بودن اثری مدت ها بگذرد و در زمره عادت ما به صورت سنت درآید. از این روست که ما میان نو و نوگرایی و میان نوگرایی و معاصر بودن قایل به تفاوت هستیم. ما معاصر با جریان هایی هستیم که از نوگرایی گذر کرده اند
و آن را به عنوان عاملی در تحول همه کارها پذیرفته اند.
در آثار آهنگسازانی چون "لتوسلاوسکی" و "جان کیج" نوعی تکه تکه کردن پایان ناپذیر وجود دارد. جان کیج حتی در شعرهایش نیز این تمهید را به کار
می برد؛ و این پایان ناپذیری، غیر قابل بازگشت به مبداهای اولیه است. در خود نوگرایی نوعی ناهماهنگی به وجود می آید؛ چرا که خود به دنبال تغییر هارمونی کلاسیک بوده است و از این رو، یک باره در مقابل یک عدم هارمونی (Dis harmony) جدید قرار
 می گیرد و عدم هارمونی برآیندی می شود از درون خود موسیقی.
بنابراین موسیقی دیگر به دنبال سوبژکتیویته نخواهد گشت، زیرا تمام هنرهایی که امروزه با ما معاصرند، به دنبال همان قطعه قطعه کردن یا شقه کردن سوبژکتیویته و نسبتش با دیگر عناصر هستند. موسیقی ایران چون نتوانسته است با این جریان همگام شود، به تفکر انتزاعی دست نیافته است، یعنی اکثر آثار موسیقایی بی آن که قدرت بازگشت به گذشته را داشته باشند، باید به نقطه ای حرکت کنند که تمامی متغیرها را به طور کلی به هم بریزند و همه چیز را در شقه شدن صدا ها بنگرند و از این طریق بتوانند ظرفیت موسیقایی کسب کنند.
منبع: گفتگوی هارمونیک


تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392
بازدید : 1517
نویسنده : avayehonarmandan

نوع حکومت و اجرای عدالت از دوران باستان تا حال یکی از دغدغه های متفکران و روشنفکران بوده است.بودن حکام ظالم و مستبد از زمان های دور تا دوره ی معاصر ضربه های زیادی بر جامعه بشریت وارد کرده است پس همواره اندیشمندان در مورد ایجاد یک نظام سیاسی که بتوان در سایه ی آن همه ی اقشار جامعه از عدالت برخوردار باشند وجود داشته از جمله متفکران که نظریه هایی را درمورد نظام سیاسی در دوران باستان مطرح کرده افلاطون است.افلاطون یکی از شاگردان سقراط که از محکوم و کشته شدن استاد توسط جامعه نا سالم خویش، تأثیری عمیق پذیرفت ولی هرگز به گریز و عزلت از جامعه و سیاست، به منزله ی یک راه حل تن نداد.

سقراط در وجود افلاطون حقیقتی را بیدار ساخت که دشوار بتوان تعریفش کرد اما به نظر می رسد ارزش و معنای هر چیزی در گرو اوست و افلاطون می کوشد به نحوی در تمام اندیشه ها و نوشته هایش آن را به ما نشان دهد به هر حال آنچه در میان مورخان تاریخ فلسفه به مشکل یا مسئله سقراطی مشهور شده است عبارت است از اینکه ما نمی دانیم کدام بخش از آثار افلاطون آراء خود و کدام بخش آراء سقراط است.افلاطون بنیان گذار فلسفه است و عشق به سقراط پایه ی فلسفه اوست، سقراط یکی از طرفداران تغیر نظام سیاسی آن زمان بود و خواهان پایه گذاری نظام دمکراسی بود که بعدها خود اسیر همین نظام شده و از بین می رود از این رو همه تلاش های نهفته در تفکرات افلاطون را می توان در دعوت به «سوگردانی» خلاصه کرد و دیالکتیک افلاطونی چیزی جز تلاش برای همین سوگردانی نیست.چون سقراط به ما می گفت «خود را بشناس» تا در مواجه با حقیقت خویشتن، نحوه ای از هستی در پیش روی ما آشکار کرد و که به هیچ روی قابل مقایسه با آن اموری نیست که ظاهراً از موجودیت برخوردار و همواره در حال تغییر و نابودی اند.پس اساس اصلاح نظام سیاسی به اصلاح جامعه بر می گردد و بر همین اساس بود که سقراط افراد جامعه را هدف قرار داده بود و همواره با مردم از بازاری گرفته تا اشراف به سخن و مجادله می پرداخت.

نقطه مقابل تفکر سقراطی و افلاطونی جنبش عظیم سوفسطایی است،جنبشی که به مخالفت با همه ی سنت های کهن آتنی پرداخت و با تکیه بر نوعی نو گرایی، شک و تردید در همه ی ارزشها و باورهای یونانی را در میان جوانان رواج داد. سوفطاییان بنیاد همه چیز را نفی می کردند و به شاگردان خود می آموختند که چگونه در باره ی همه چیز به بحث و مجادله بپردازند. آنان بر نیرو های طبیعت تکیه می کردند و از آن جهت که با جهان بینی اسطوره ای به مخالفت می پرداختند، با سقراط و افلاطون همسو بودند. ما در آزادی فرد از همه ی تعهدات اخلاقی و قیودات مذهبی هستیم که از سوی جامعه به افراد تحمیل می شد، تعهدات و قیوداتی که در حکم حقایق قطعی، مقدس و لازم الاجرا می شد. بستر فکری سوفسطاییان شک گرایی و نوعی فرد گرایی ریشه ای بود که همه چیز از جمله وجود خدایان به زیر سؤال برده می شد و کوشش بر این بود که بر اساس نگرش طبیعت گرایانه، همه ی واقعیت در واقعیت فیزیکی و محسوس و محدود منحصر گردد.

افلاطون معتقد بود دانش به معنی متعارف که سوفسطاییان مدعی آن بودند و با اندکی تسامح تقریباً مترادف با همان چیزی است که امروز ما آن را علم جدید می نامیم. دانشی است بی هدف و بی معنی چون هدف نهایی را در خود ندارد. از نظر افلاطون ما زمانی می توانیم به دانش راستین که متناظر با رسیدن به نهایی است ست یابیم که بتوانیم از دانش متعارف عبور کرده به حقیقتی مطلق و نا مشروط برسیم که همان خیر مطلق یا ذات نیکی است که ذاتاً مطلوب و مطلوب ذاتی و در پرتو همین دانش راستین که وی فلسفه یادیا لکتیکش می نامیم، می توانیم به معرفت و حقیقتی معنی بخش، معیار دهنده و وحدت بخش دست یابیم که همه ی اعمال و حیات ما را رهبری می کند.

افلاطون به نحوی نشان می دهد که در میان فرد و مدینه چه پیوند عمیقی وجود دارد تا آنجا که می توان زیستن در مدینه را شرط ضروری انسان بودن خود تلقی کرد و همچنین از نظر افلاطون همچون همه ی یونانیان، زندگی مستقل از مدینه قابل تصور نیست و مستقل از جامعه امکان زندگی خوب و سعادت آمیز وجود ندارد و در واقع راه تکامل انسان از جامعه می گذرد.

افلاطون آنجا که به شرح حوادث سیاسی و شکستهای سیاسی خویش می پردازد، صراحتاً بیان می دارد که چگونه سیاست و تفکر بر حیات اجتماعی، نهایتا وی را به صورت فلسفه ی راستین سوق داده است. با سرنگونی حکومت اشراف و سر کار آمدن مجدد دمکراسی شود و امید تازه ای در دل افلاطون مبنی بر تحقق جامعه ای عادلانه و انسانی زنده شد. ولی با محاکمه و مرگ سقراط در همین حکومت دمکراسی همه ی امیدهای وی یک سره به نا امیدی گرایید افلاطون خود در این باره می نویسد: عاقبت به این نتیجه رسیدم که همه ی کشورها به شیوه ی بس ناپسندی اداره می شوند و این وضع دگرگون نخواهد شد مگر آنکه در معالجه آنها روشی خارق العاده پیش گرفته شود و بحث و اقبال نیز از یاری دریغ نورزد. از این رو از سیاست کناره گرفتم و به فلسفهی راستین روی آوردم.

فهم تفکر افلاطون و فلسفه ی سیاسی وی، بدون توجه به تقابل و رویارویی آن با نهضت سوفسطایی همزمانش میسر نیست. مطابق اندیشه ی سوفسطاییان انسان مقیاس همه چیز است. مطابق این اصل هیچ حقیقتی مستقل از افراد وجود ندارد و سخن گفتن از حقیقت مطلق و نهایی امری بیهوده و بی معناست و نتیجه ی طبیعی این تعالیم چیزی جز ظهور خودخواهی ها و نفسانیت نیست. از نظر سوفسطاییان عدالت این است که قوی بر ضعیف فرمان براند و دارایی او را به زور بگیرد و آنکه بهتر و لایقتر است باید از نتیجه ی کار کسانی که پست تر و نالایق ترند، بهره مند گردد. از نظر افلاطون با این تعالیم همه چیز دستخوش ناهنجاری و تزلزل می گشت و حادثه ی عظیم مرگ سقراط، با آموزه هایی اینچنین بی ارتباط نبود.

سیاست به اعتبار معانی و مفاهیم مختلف آن در تفکر افلاطونی ارزش و احکام مختلفی را می یابد. سوفسطاییان همچون بسیاری از افراد ظاهر اندیش سیاست را موفقیت عملی در مجامع و دادگاهها، مداخله در امور دولتی، کسب قدرت غلبه بر مخالفان و انجام دادن هرآنچه اراده کنند، بی آنکه به مجازاتی گرفتار آیند، یا نهایتاً جلب آراء عمومی به سوی خود می دانند . اما سقراط هیچ یک از این طلقی ها را از سیاست نمی پذیرد و بر آن است که سیاست نوع خاصی از هنر و قابلیت و گونه ای شناسایی و معرفت است و برای ورود به سیاست باید آگاهی سیاسی داشت. مطابق تعالیم سقراط و افلاطون بی تفاوتی نسبت به عدالت و خزیدن به کنج انزوای زندگی فردی و لگام گسیختگی در برآودن هوس ها و آرزوهای نفسانی زندگی راهزنان است و کسی که چنین زندگی کند نه دوستی می تواند داشته باشد و نه خدا با اوست و همچنانکه افلاطون می گوید: ما برای آن به جهان نیامده ایم که فقط به خود بپردازیم؛ بلکه قسمتی از وجود ما مال وطن است و قسمت دیگر متعلق به پدر و مادر و قسمت سوم متعلق به دیگر عزیزان ما ..... نکته ی جالب توجه اینجاست که تمام سوفسطاییان هنر خویش را هنری درباره ی سیاست و تعلیم فن سیاست و فرماندهی برمی شمرند و سقراط در مقابل این پرسش را طرح می کرد که آیا لازمه ی سیاست و شرکت در حیات سیاسی و در دست گرفتن رهبری جامعه مستلزم نوعی آگاهی و معرفت نیست؟

سقراط خواهان آن است که نشان دهد عدم وجود همین معرفت و آگاهی است که حیات اجتماعی و سیاسی ما را مواجه با معضلات و بحران ها می سازد،  لیکن سیاست مداران و سوفیسطایین که بسیار به هم نزدیک هستند، نه تنها فاقد معرفت حقیقی اند بلکه مدعی دانایی اند و همین جهل مرکب است که اجازه نمی دهد آنان به معرفتی راستین درباره ی ماهیت عدل و ظلم و مصلحت و حقیقت دست یابند.

فلسفه ی سیاسی افلاطون چنان سازماندهی اجتماعی را عرضه کند که در آن برخلاف تفکر سیاسی سوفسطاییان آدمی مقیاس و قانون گذار نیست بلکه حقیقتی متعالی یا خیر مطلق مقیاس و معیار همه چیز است، جامعه ای که در آن خداوند بر آدمی ولایت دارد و حق حاکمیت و قانون گذاری از آن اوست و ما تابع قوانینی مستقل از خواست و اراده ی خود هستیم. در تفکر افلاطون همه چیز تابع نظمی خدایی است و گوش به فرمان خرد دارد. در نتیجه جامعه و سیاست نیز باید براساس این نظم و خرد سازمان یابد و طرح ریزان مدینه باید جامعه ای خدایی را سرمشق و الگوی خود قرار دهند.

بدین ترتیب به اعتباری، می توان این عبارت را که «خدا باید بر ما حکومت کند» در تفکر سیاسی افلاطون به این تعبیر که «خرد یا همان جنبه ی خدایی در ما، باید بر ما حکومت کند.» تأویل کرد. فلسفه ی سیاسی افلاطون که در حول و حوش اعتقاد به ولایت الاهی است، بی تردید از سوی بسیاری، بخصوص آشنایان و پیروان فلسفه ی سیاسی جدید، همواره مورد مناقشه و چالش شدید قرار گرفته و می گیرد. مخالفان تفکر سیاسی افلاطون با توجه به خطر شکل گیری نظام های استبدادی تئوکراتیک آنچنان که تاریخ جوامع دینی نیز نشان می دهد؛ بخصوص با توجه به اقتدار و حاکمیت کلیسا در دوره ی فئودالیسم و قرون وسطا در طی تاریخ فکری و اجتماعی مغرب زمین آموزه ی ولایت افلاطونی و اندیشه ی ولایت الاهی را بسیار خطرناک و حتی غیر انسانی و وحشت انگیز تلثی می کنند. براساس این تلقی، فلسفه ی سیاسی مبتنی بر حاکمیت خدا به نقدناپذیری نهدها و روش های نظام سیاسی می انجامد که به پشتوانه ی این آمیزه بر حکومت می پردازد و نتیجه ی اجتناب ناپذیر یک چنین حکومت هایی چیزی جز تکوین و تحقق نظام های توتالیتر نخواهد بود و همچنین تمام نظام های خشونت بار تئوکراتیک، مبتنی بر نظام های نظری و تفکرات جزم اندیشانه ای هستند که کاملاً از ماهیت تفکر افلاطونی بیگانه است.

بدین ترتیب، تفکر سیاسی افلاطون با توجه به «روش آگاهی دوره ی جدید» از دو جهت مورد انتقاد شدید قرار می گیرد: از یک سو، به این دلیل که فلسفه ی سیاسی افلاطون مبتنی بر حاکمیت خداوند و قوانین الاهی است و مطابق معرفت شناسی دوره ی جدید ما هیچ راهی برای فهم و ادراک و یا شهود قوانین الاهی نداریم. از سوی دیگر، ولایت افلاطونی به معنای حاکمیت شاه – فیلسوف یا پادشاهی آرمانی است که نمی توان به نحو قطعی و یقینی به یافتن آن امید داشت. افلاطون می پذیرد که یافتن افرادی که از معرفت راستین و حقیقی برخوردار باشند تا بتوانند در هر مورد خاص و جزئی دستور العملی مستقل و عادلانه داشته باشند، بسیار دشوار است. لذا ناگذیریم به حاکمیت قوانین کلی که جانشینانی بسیار نامناسب اما گریزناپذیر برای حکومت فردی فیلسوف – شاه یا انسان فرزانه اند تن دهیم. قوانین به دلیل کلی بودنشان، نمی توانند در همه ی موارد جزئی و در برخورد با تک تک افراد که هر یک در شرایط خاص و مشخص قرار دارند، عادلانه باشند؛ اما پزیرش این قوانین ضروری است. افلاطون نمی خواهد بگوید که ما می توانیم بگوییم که کدامین قوانین و نحوه ی زیستن مقبول خدایان است، اما ما باید همواره در جستجوی «خیر» باشیم و به آنچه «زیباتر» و «حقیقی تر» و در یک کلمه خدایی تر است توجه داشته باشیم.         

 


تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392
بازدید : 918
نویسنده : avayehonarmandan

تاريخچه هنرستان و هنرکده موسيقي ملي

به منظور حمايت و پيشرفت هر چه بيشتر موسيقي ملي و اصيل ايران که در سالهاي بعد از جنگ جهاني دوم مورد هجوم قرار گرفته بود، انسان هايي علاقمند به هنر موسيقي و هنرمنداني والا مقام که به ايران و ايراني و فرهنگ صوتي آن عشق مي ورزيدند و در رأس آنان زنده ياد روح الله خالقي بود، انجمني به نام "انجمن دوستداران موسيقي ملي" در سال 1323 تأسيس نمودند.
اعضاي اين انجمن، دور هم جمع گشتند، دست در دست هم نهادند و چون تني واحد براي اين امر مهم، با از خود گذشتگي ها و فداکاريهاي فراوان، شالوده برپايي مؤسسات فرهنگي و هنري بزرگي را فراهم آوردند که بعدها بسيار در موسيقي ايران مثمر ثمر واقع شد و براي هميشه در تاريخ موسيقي ايران و فرهنگ صوتي اين سرزمين ثبت گرديده است.
گروهي از هنرمندان عضو اين انجمن، کنسرتهايي را برپا کردند که در آن، آهنگهاي محلي که خود تنظيم کرده بودند را به اجرا درمي آوردند و در ضمن با راديو نيز همکاري داشتند.
براي اينکه "انجمن دوستداران موسيقي ملي" فعاليت ها و شعاع کارهاي خود را بتواند گسترش دهد، مي بايستي انجمن داراي اساسنامه و سازمان و مکاني باشد و در ضمن به ثبت قانوني برسد که صورت رسمي به خود گيرد.
به همين منظور، عده ايي از استادان موسيقي، طي چند جلسه مشورتي، نام "انجمن دوستداران موسيقي ملي" را به "انجمن موسيقي ملي" تبديل کردند و فرج الله بهرامي به سمت رئيس انجمن موسيقي ملي، علي نقي وزيري به سمت نايب رئيس انجمن موسيقي ملي، روح الله خالقي به سمت دبير انجمن موسيقي ملي، دکتر علي فرهمندي، محمد علي امير جاهد، لطف الله مفخم پايان، حسين علي ملاح، مهدي مفتاح و تعدادي ديگر به عضويت انجمن موسيقي ملي انتخاب گرديدند. انجمن پس از تنظيم و تدوين اساسنامه خود و ثبت آن در مراجع قانوني از مهرماه 1323 رسماً کار خود را آغاز کرد.
تاريخچه تأسيس انجمن
«اين انجمن به منظور پيشرفت موسيقي ايران و اشاعه آن در ششم تيرماه 1323 تشکيل شد. هيئت مؤسسين هر يک مبلغي به عنوان سرمايه اوليه به صندوق انجمن پرداخته و ماهانه اي به نام حق عضويت که مبلغ آن کمتر از 50 ريال نيست مرتباً مي پردازند. اين انجمن داراي هيئت مديره پنج نفري است که سالي دو مرتبه در جلسه همگاني از ميان اعضاي مؤسس انتخاب مي شوند و اين سمت را افتخاراً قبول کرده، کارهاي اجتماعي و مالي انجمن را به مسئوليت مشترک يکديگر انجام و گزارش کارهاي خود را به جلسه همگاني مي دهند. از سرمايه صندوق به منظور اموري که وسيله پيشرفت و اشاعه موسيقي ملي ايران باشد از قبيل دادن کنسرت و چاپ رسالات و نت هاي مربوطه به موسيقي استفاده مي شود و سودي که کمتر از صدي ده سرمايه استفاده شده نباشد با اصل سرمايه به صندوق مسترد مي شود. اعضاي انجمن مي توانند در مواقع ضرورت از سرمايه صندوق وام بگيرند به شرط اينکه وام خود را سه ماه با سود 5 / 1 درصد ماهانه در مدت
سه ماهه به صندوق مسترد دارند. صندوق انجمن در بانک ملي داراي حساب مخصوصي مي باشد و اين سرمايه در تاريخ 20 دي ماه 1323 بالغ بر 50 / 46541 ريال بوده است».
خدمتگزار بزرگ به موسيقي ملي ايران استاد روح الله خالقي خود، درباره نحوه کار و عملکرد انجمن موسيقي ملي مي نويسد:
«البته اساسنامه انجمن موسيقي ملي قبلاً نوشته شده بود و در ارديبهشت 1324 به ثبت رسيد و شخصيت حقوقي يافت و هيئت مديره آن بکار و فعاليت پرداخت تا موجبات پيشرفت موسيقي ملي و اشاعه اين هنر را فراهم آورد. يکي از اقداماتش با تصويب وزارت فرهنگ، تأسيس چند کلاس آزاد مجاني براي تعليم موسيقي بود. در محل هنرستان عالي موسيقي تا جواناني که استعداد و قريحه خوب دارند و دسترسي به هنرآموزان باهنر پيدا نمي کنند مي پذيرفت استفاده نمايند. کلاس هاي مزبور از اين قرار بود:
1 - کلاس سنتور به هنرآموزي حبيب سماعي.
2 - کلاس تار به هنرآموزي موسي معروفي و عبدالعلي وزيري.
3 - کلاس ضرب به هنرآموزي حسين تهراني.
4 - کلاس ويولن به هنرآموزي ابوالحسن صبا.
5 - کلاس پيانو به هنرآموزي جواد معروفي.


تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392
بازدید : 1138
نویسنده : avayehonarmandan

هنگامه اخوان در سال ۱۳۳۴ در فومن دیده به جهان گشود. صــدای خوش در خانواده ی وی موروثی بود ولی او تنهـــــا کسی بود که آموختن آواز را به طور جدی و حرفه ای دنبال کرد. هنگامه خواندن را از ۱۰ سالگی با آموختن آواز دشتی(از متعلقات دستگاه شور که خود دارای گوشه های متنوع است) نزد پدرش آغاز کرد. اولین بار پدر با او در مورد قمرالملوک وزیری صحبت کرد. وی شخصیت قمـــــــر را نه به عنوان یک خواننده بلکه به عنوان انســــانی خیر و نیکوکار می ستود. هنگامــه اخوان پس از اتمام تحصیلات ابتدایی برای دیدن خواهرش به تهران رفت. در هنگام اقامت در تهران خواهرو برادرش او را تشویق به ماندن در تهران و تکمیل تحصیلات موسیقی نمودند. وی در آزمون رادیو برای خوانندگی شرکت کرد. در کاستی که از صــدای خود ضبط وارائه کرده بود یکی از آثار استـــاد تجویدی و تعدادی از ملودی هایی که پدرش به او آموخته بود اجرا شده بود. هیئت داوران متشکل از پنج نفر بود: علی تجویدی . مرتضی حنانه. حبیب ا… بدیعی. جواد معروفی و فلاح که همه از موسیقیدانان مطرح زمان بودند. سه نفر از داوران او را پذیرفته ولی دو نفر از او خواستند در آزمون دیگری شرکت کند. در آزمون دوم هنگامـه اخــوان به دلیل ندانستن ردیف پذیرفته نشد. او در کلاس های ردیف رادیو ثبت نام کـــرد و پس از تکمیل آموخته های خود در آزمون پذیرفته شد. با تشویق مرحوم تجویدی هنگامه اخوان نزد اســــتاد ادیب خوانساری(از اســاتید بزرگ مکتب آوازی اصفهــان) رفت و به آموختن ردیف و تکنیک های آوازی پرداخت. ابراهـــیم ســـرخوش(نوازنده ی مشهورتار) اغلب کــلاس را به منظــورکمک و همنوازی با هنرآمــوزان همـــراهی می کرد. هنگامه اخوان به مدت ده سال نزد استاد خوانساری تلمذ نمود. کلاسها ابتدا در رادیو و سپس در منزل استاد تشکیل می شد. ازسال ۱۳۵۴ هنگامه اخـوان شروع به خواندن در رادیو کرد و کار خود را با بازخـوانی آثار قمرالملوک وزیری آغاز نمود. همچنین با گروههای عارف به سرپرســتی پرویز مشکاتیان. شـیدا به سرپرستی محمدرضا لطفی و …به عنوان خواننده همکـاری داشت. وی کنسرت هـــای زیادی در ایران و اروپا برگزار کرده است.در سال ۱۳۶۳ از ســـــــوی آرشیو صدا وسیمــا دعوت به همکاری شد.و هم اکنون در وزارت ارشاد به عنوان کارشناس موسیقی مشغول به کار است و به تدریس آواز نیز می پردازد. استاد نصرا… ناصح پور در مورد وی گفته است: هنگــــامه اخوان یکی از بهترین خوانندگان زن ایرانی و صدای او یادآور صدای آسمانی قمر است. او در در چهارمین مجمع عمومی کانون خوانندگــــــان خانه موسیقی به عنوان رئیس این کانون انتخاب شد.


تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392
بازدید : 1049
نویسنده : avayehonarmandan

. انگیزه‌های نیرومند برای آغاز و ادامه کار
از داریوش دهقان
www.dariushdehghan.com
کار یکی از عوامل بزرگ موفقیت است، و انگیزه، آفریننده کار است. اما آیا همه مردم برای کاری‌که می‌کنند انگیزه قوی دارند؟ می‌دانیم که افرادی‌که آرزوی خود را به هدف تبدیل کرده و برای هدفشان نقشه و برنامه‌ای نوشته و آن‌را دنبال کرده و برای هدفشان نقشه و برنامه‌ای نوشته و آن‌را دنبال می‌کنند جزء پیشروترین گروه‌های جامعه هستند.
آگاهیم که اگر هدف‌ها و تلاش‌های این افراد با استعداد و علاقه‌هایشان هم‌خوانی داشته باشد، بازدهی، پیشرفت، و شادمانی افزون‌تری خواهند داشت. باخبریم که میزان شور و انگیزه و تمرکز کسی‌که با چنین ویژگی‌هائی کار می‌کند، به‌حدی می‌رسد که گذشت زمان را حس نکرده و خدمات و ساخته‌هایش از کیفیت برتری برخوردار می‌شود. اما یقین داریم که بسیاری از افراد این ویژگی‌ها و انگیزه لازم را برای کار کردن ندارند.
حتی آن‌ها که کارشان ویژگی‌های اشاره شده را داشته باشد، امکان دارد که در جریان رسیدن به هدف‌های شخصی یا سازمانی، با تکالیفی روبه‌رو شوند که تمایلی به انجام آن‌ها نداشته باشند. در اغلب موارد، عدم اجراء این نوع تکالیف می‌تواند باعث عقب ماندن و یا سبب شکست خوردن برنامه‌ها شود. بنابراین باید برای انجام آن‌ها انگیزه قوی‌تر ایجاد کرد و نگذاشت که شیرینی پیروزی را به تلخی نامرادی تبدیل کنند. باید دانست که تمایل داشتن به انجام کاری یا علاقه نداشتن به آن، یک تصمیم درونی و شخصی و حاصل تجزیه و تحلیل اطلاعات در ذهن است. بنابراین فرد می‌تواند با یافتن انگیزه و اطلاعات بیشتر، راه‌حل‌های جدید، ارزش‌های متفاوت، با خود گفت‌وگو کرده و حاصل این نوع تصمیم‌گیری‌ها را تغییر دهد. از این نظر عوامل برانگیزنده زیر ارائه شود تا علاقه‌مندان آن‌ها را بررسی کرده و با توجه به نیاز و ویژگی‌های خود، برای آغاز یا ادامه کارشان مورد استفاده قرار دهند:
● مجسم‌سازی شکوه موفقیت
بسیاری از افراد به همان اندازه که از درجا زدن بیزارند به پیشرفت و دستیابی به موفقیت علاقه‌مند هستند. انگیزه دستیابی به پیروزی آن‌قدر در آن‌ها نیرومند است که ایشان را به سخت‌ترین تلاش‌ها وا می‌دارد. شما هم می‌توانید هنگامی‌که به انجام دادن تکلیفی رغبت ندارید آن‌را به موفقیت نهائی، مربوط ساخته و با مجسم کردن شکوه و ارزشی که در اثر پایان رساندن کار و رسیدن به موفقیت نصیبتان می‌شود، خود را به انجام آن تکلیف وادار سازید.
● پاداش بعد از انجام کار
اگر مشکل، آغاز کردن کار نبوده بلکه ادامه آن است، می‌توانید با وعده پاداشی که به‌خود می‌دهید کاری را دنبال کنید. هنگامی‌که دلتان نمی‌خواهد کاری را ادامه دهید، امکان دارد بخواهید وقت انجام آن‌را به‌صورتی دلخواه صرف کنید. آن‌چه دلخواه شماست می‌تواند برایتان نقش جایزه داشته باشد و قادر خواهید بود که از آن به‌عنوان پاداش بعد از انجام کار استفاده کنید. مثلاً به‌خود بگوئید که پس از انجام کار به تماشای یک فیلم می‌روم و یا ساعتی را با دوستم می‌گذرانم. یادتان باشد که به‌خود جایزه منفی ندهید. اگر بدون انجام دادن کار، به تماشای فیلم یا دیدار دوست‌تان بروید، خود را با پاداش منفی تنبل خواهید ساخت.
● بررسی سود و زیان
وقتی هدفی می‌سازید، برای رسیدن به آن منابع مختلفی از جمله وقت و نیرویتان را سرمایه‌گذاری می‌کنید. هر نوع سرمایه‌گذاری به امید سودبخشی صورت می‌گیرد. اگر به یاد آورید که عدم اجراء یک تکلیف، علاوه بر آن‌که موجب نرسیدن به سود مورد نظرتان می‌گردد می‌تواند سبب از دست رفتن منابع سرمایه‌گذاریتان شود، انگیزه قوی‌تری برای انجامش پیدا خواهید کرد.
● شهرت به پشتکار یا سستی
در اغلب موارد وقتی هدف باارزشی را دنبال می‌کنید افراد دیگری مثل اعضاء خانواده، دوستان و همکاران از کار و نحوه فعالیت‌هایتان باخبر می‌شوند. باخبری‌که این افراد، سرانجام به صدور یک قضاوت و ایجاد شهرت برای شما ختم می‌شود. از آن‌جا که نمی‌خواهید در میان افراد نام برده، به سستی و عدم استقامت مشهور شوید، با تلاش و پشتکار تکلیف‌تان را انجام می‌دهید. علاوه بر این ایستادگی و پشتکارتان در این موارد موجب سود بزرگ‌تری می‌شود و آن این‌که اعتمادتان را به توانائی خودتان افزایش می‌دهد.
● روش گام به گام
هنگامی‌که می‌خواهید به قله دماوند صعود کنید یا به کلک‌چال بروید، ناگهانی به مقصد نمی‌رسید. ورزشکاری که برنامه دارد سه ماه دیگر در دوی ”ماراتن“ شرکت کند، در اولین روز تمرین، سی‌کیلومتر نمی‌دود. ممکن است روز اول با یک کیلومتر شروع کرده و به‌تدریج مسافت را افزایش دهد تا آمادگی لازم را به‌دست آورد. شما نیز اگر تکلیفی را که باید انجام دهید به قدم‌های کوچک‌تری تقسیم کنید، اجراء آن‌را آسان و عملی‌تر خواهید کرد.
● یکپارچه‌سازی ذهنی
گاهی دلیل انجام ندادن کار مورد نظر فرو رفتن در رویاهای روزانه است. وقتی‌که ذهن شما از موضوعی به موضوع دیگر می‌رود باید از نیروی تمرکز خود استفاده کرده، عنان افکار خویش را به‌دست گرفته به موضوع اصلی بازگردید و تکلیف لازم را انجام دهید. تمرکز یا یکپارچه‌سازی ذهنی مهارتی است که هم در این مورد و هم در موارد دیگر بدان نیاز خواهید داشت.
● فقط پنج دقیقه کار
اگر به انجام تکلیفی تمایل ندارید ولی می‌دانید که با آغاز کردن، آن‌را ادامه خواهید داد، از روش پنج دقیقه‌ای استفاده کنید. فرض کنید که برای رسیدن به هدف کاهش وزن صبح‌ها یک‌روز در میان ۴۰ دقیقه می‌دوید. اما بعضی از روزها دلتان نمی‌خواهد که از رختخواب بیرون بیائید و به ورزش روزانه خود بپردازید. در این مورد می‌توانید به‌خود بگوئید: امروز به‌جای ۴۰ دقیقه ۵ دقیقه خواهم دوید بعد اگر نخواستم ادامه نمی‌دهم. به این ترتیب آماده شده و ورزش را شروع می‌کنید و به احتمال زیاد ادامه می‌دهید. این روش مؤثر در بسیاری از موارد شما را به آغاز و ادامه کار وادار می‌سازد.
● به خاطر او
گاهی اتفاق می‌افتد که یکی از بستگان شما به اندازه خودتان یا بیشتر به موفقیت‌تان چشم دوخته و علاقه‌مند باشد. پدری که فرزند با استعداد خود را سال‌ها برای شرکت در مسابقات کشتی تمرین داده، همراهی کرده و می‌خواهد او را در سطح کشور قهرمان ببیند، نمونه‌ای از این مورد است.
تجسم تمرین‌های طاقت‌فرسای آخر برنامه می‌تواند ورزشکار را وادار به کم‌کاری یا ترک تمرین کند. اما به یاد آوردن چهره آرزومند و مهربان پدر، به ورزشکار انگیزه می‌دهد تا به خاطر او هم که شده این تمرین‌ها را ادامه دهد تا به هدف برسد. معمولاً همه مردم فرد مورد علاقه‌ای را دارند که بخواهند به خاطر او بر تلاش خویش بیفزایند.
● یادآوری موفقیت‌های گذشته
هرکسی در طول زندگی خود کارهای بسیاری انجام داده و با تحمل دشواری‌های فراوان، تجربیات و موفقیت‌های تازه‌ای به‌دست آورده است. چنین فردی می‌تواند با به یادآوری این موفقیت‌ها و غلبه بر دشوارهای گذشته، اعتماد به توانائی خویش را افزوده و کار مورد نظر را به‌خوبی انجام دهد.
● نوشته یا تصویری از الگو
در ضمن مطالعات شخصی، تحصیل، تماشای تلویزیون، سخنرانی‌ها، بررسی‌های فردی و فعالیت‌های دیگر، ممکن است چنان تحت‌تأثیر سخت‌کوشی، ایستادگی، نوآوری و یا دانش انسانی قرار بگیرید که از او برای خود الگوی زندگی بسازید. داشتن نوشته و یا تصویری از این الگو در جائی‌که کار می‌کنید، می‌توانید شما را به آغاز و ادامه تکلیفی که دارید تشویق کند. خواندن داستان زندگی افراد موفق، معاشرت با مردم خوش‌بین هم می‌تواند چنین اثری به‌جای بگذارد.
تأکید بر این است که از هر انگیزه درونی و بیرونی برای انجام دادن کار و پیشبرد هدف‌هایتان استفاده کنید. می‌توانید از میان این ده محرک آن‌هائی را که با شرایط شما هماهنگی بیشتری دارند برگزیده، در معرض دید خود قرار داده و به‌کارشان گیرید.
به یاد داشته باشید که وقتی کاری را به‌خوبی انجام می‌دهید احساس رضایت و اعتماد به‌نفس شما افزایش یافته، دیگران را شاد کرده و قسمتی از خواسته‌هایتان برآورده می‌گردد. همه این‌ها به‌نوبه خود بر رشد شما افزوده، سکوی محکم‌تری برای پیروزی‌های آینده‌تان ساخته و نظاره‌گرانتان را به تحسین وامی‌دارد.
برای اطلاعات بیشتر به کتاب " به سوی امروز و فردای درخشان" نوشته ی همین نویسنده مراجعه فرمایید


تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392
بازدید : 1253
نویسنده : avayehonarmandan

وقت،با ارزش ترین سرمایه
داریوش دهقان www.dariushdehghan.com
نقش چندین عامل دردستیابی به موفقیت چنان موثراست که افراد خواهان پیروزی چاره ای ندارند جز اینکه آنها را بشناسند ومورد مطالعه دقیق قرار دهند و حاصل یافته های خود را به کار گیرند. یکی از این عوامل کلیدی " وقت " می باشد.1
مقصود ازوقت دراینجا پاره ای ازآن مقطع زمانی است که از تولد تا پایان زندگی هرانسانی را در برمی گیرد. وقت برای ههمه افراد ارزش و اهمیت یکسانی ندارد. بسیاری آنرا چنان بباد می دهند که انگار همیشه زنده اند, و گروهی که بیشتر گرامیش می دارند آنرا با پول و طلا همسنگ می شمارند. بنظر می رسد که حتی این گروه از یاد می برند که پول و طلا را می توان دو باره بدست آورد اما وقت از دست رفته را نمی توان با تمام پول و طلاهای دنیا بازگرداند.
این هدیه بزرگ یکی از با ارزشترین و گرانقدرترین منابع و سرمایه های بالقوه ما انسانها می باشد. بدیهیست که بودنمان و همه آنچه را که می خواهیم انجام دهیم. بشویم, و داشته باشیم تنها با داشتن وقت امکان پذیرست. بدون استفاده از ساعت ها, روزها, هفته ها, ماهها و سالهای عمرمان نمی توانیم یاد بگیریم , خدمت کنیم , بیافرینیم , مهر بورزیم , صاحب چیزی بشویم یا ازآنچه که موجودست بهره برگیریم . این سرمایه بزرگ که بسترهستی و زمینه همه فعالیت هایمان می باشد , همچون امانتیست که اگر ناگهانی هم ربوده نشود, سرانجام پس گرفته خواهد شد. این منبع کم یا ب که حتی یک ثانیه اش نیز می تواند فرصت زندگی, پیام رسانی, درخشش و اثر گذاری فراهم کند, ( به مسابقات المپیک توجه کنید) تنها مدت کوتاهی دراختیارما ست. کوتاهی آن تا آنجا حقیقی است که حتی مادران دلسوزهم برای فرزندان دلبندشان عمرصد و بیست ساله آرزو می کنند نه بیشتر!؟
براساس این حقایق, داشتن آگاهی از ارزش وقت, جلوگیری از بهد ر رفتنش, و بکارگیری شایسته
آن در جهت رسیدن به آرزوها سومین راز پیروزی می باشد. 2
انسانی که به این رازپی برد و خواهان موفقیت باشد, جستجو و مطالعه درزمینه جلوگیری از اتلاف وقت واستفاده درست از آن را جزء آموزش های اولیه و مقدمات کار خود قرار می دهد.
برای استفاده شایسته ازوقت اولین قدم را آنگاه برمی دارید که فعالیت های روزانه خود را مورد مطالعه قرارمی دهید. با این بررسی می خواهید که وضع موجودتان را بدانید, عادات کاری خود را بشناسید ودریابید که با چه تغییرات و یادگیری هایی می توانید به وضع مطلوب برسید .
انجام کارهای زیرشما را در رسیدن به این مقصود کمک می کند:
- یک یا دو هفته ای فعالیت های ساعات بیداری خود را بررسی کنید تا ببیند چه مقدارازوقتتان صرف چه کارهایی می شود. حاصل بررسی را در جدولی یادداشت کنید.
- کارها , روابط ‘ سرگرمی ها, تلفنها, در فکر فرورفتن ها, بحث و جدلها, سرگرمی های رایانه ای , دنبال کاغذ یا پرونده ای گشتن ها, نحوه استراحت وکلیه فعالیت هایتان را درطول این مدت مورد مطالعه قراردهید وببیند با حذف کردن و یا کاهش دادن کدام یک می توانید بیشتربه کار با ارزشترخود بپردازید و بر بازدهی خود بیفزایید.
- با توجه به اطلاعاتی که بدست آورده اید, نظم لازم را در محیط یا میز کارتان بوجود آورید, فعالیت های مهم و دنباله دار و بلند مدت خود را که برای رسیدن به هدفتان لازمند بنویسید و به فعالیت های کوچکتری تقسیم کنید. سپس ترتیب این فعالیت ها, منابع و مدت و تاریخ اجرا یشان را تخمین بزنید و دردفتری یادداشت کنید.
- ازاین فعالیت های کوچک شده, برنامه ماهانه , هفتگی, و روزانه بسازید و برای اجرا در تقویمی وارد کنید. درپایان هرروزلیستی از کارهایی که باید روز بعد انجام شود, تهیه نمایید و درمحل کار ومعرض دیدتان قرار دهید.
- سعی کنید تا کارهای روزانه را حتما طبق برنامه و به ترتیب اولویت انجام دهید. عادت کنید که اگر در طول روز وضع غیر منتظره ای پیش آمد و کار برنامه ریزی شده انجام نشد, آنرا روز بعد یا در طول همان هفته بانجام رسانید.
- در پایان هرهفته کارهای انجام شده را با برنامه نوشته شده و برنامه کلی مقایسه کنید تا اگر تغیری لازم است انجام دهید واز پیشرفت خود اطمینان حاصل کنید.
- اگردرپایان هفته خوب کار کرده وپیشرفت داشته اید, با دیداراز یک خویشاوند یا دوست,
خواندن یک کتاب جالب, دیدن یک فیلم , تماشای یک مسابقه ورزشی , یا هر فعالیت ساده ای که بشما لذت می دهد به خودتان پاداش دهید.
شاید تعجب کنید اما لزومی ندارد که فقط دیگران به شما پاداش دهند. آنها ممکن است اشتباه کنند ولی شما خودتان می دانید که چه وقت سزاوار پاداش می باشید. دادن پاداش مشروط بخود را آزمایش کنید. خواهید دید که, روش موثری برای کارآمدتر شدن است. خلاف آن هم صادق است. تنبلها تنبل ترمی شوند چون بدون آنکه کارمفیدی ارائه دهند, دیگران به آنها یا آنها بخودشان پاداش می دهند!!
بطور کلی شناخت ویژگی های خود, سالم و ورزیده ماندن, داشتن هدف ارزشمند و روشن, منظم بودن و سامان بخشیدن به وسایل و مدارک محیط کار, مشخص کردن کارهای مهم ماهانه , هفتگی و روزانه, انجام دادن کارهای مهم هرروز در همان روز, عقب نینداختن تصمیم گیری, نپذیرفتن کارو مسئولیت های دیگران, " نه " گفتن به فعالیت های بی حاصل یا کارهایی که شما را به هدفتان نزدیکتر نمی کند , محول کردن بعضی از کارها در صورت امکان, استفاده از فاصله های زمانی کوتاه مثل وقتی که از خانه به محل کار یا دانشگاه رفت و آمد می کنید, و پاداش دادن بخود آنگاه که سزاوارش هستید, بعضی از راههای موثربرای جلو گیری از اتلاف وقت و استفاده بیشتر از آن می باشند.
حال اگر موارد ذکر شده را دوباره بخوانید خواهید دید که شما در "وقت " تغییری ایجاد نمی کنید, بلکه با ایجاد تغییرات لازم در رفتارهای خودتان ازوقت موجود بهره بیشتری می برید. حقیقت اینست که وقت را نمی توان افزایش داد و نمی توان اداره کرد. وقت همچون رود خانه ای در حال گذرست. رودخانه ای که نمی توان جریانش را متوقف ساخت , برآن سدی بست یا منحرفش کرد. شما می توانید آگاهانه وفعالانه ازاین رودخانه برای شنا کردن, ماهی گرفتن, قایقرانی, و گردش توربین های مختلف استفاده کنید, یا همچون ناظری بی منظور گذران آن را بتماشا بنشینید. انتخاب با شما ست. یادتان باشد که شما تمام ابزارهای پیروزی یعنی توانایی تفکر, قدرت گزینش, وامکان عمل را در اختیار دارید. اجازه ندهید تفکر, گزینش ویا عمل اشتباه, پیروزیتان را بتعویق اندازد. انتخاب شما در همه موارد بویژه در مورد چگونگی گذران وقت باید پیوسته وابسته به رسا لتی باشد که برای خود رقم زده اید و هدف های ارزنده ای که براساس این رسالت برای خود ساخته اید.
dariush@dariushdehghan.com
برای اطلاعات بیشتر به کتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همین نویسنده مراجعه فرمایید.


تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392
بازدید : 1135
نویسنده : avayehonarmandan

مهارت تصمیم گیری وگزینش
داریوش دهقان
www.dariushdehghan.com

تصمیم گیری و گزینش ازجمله مهارت های لازمیست که بشردر سراسر عمربدان نیازمندست. این مهارت ضروری یکی از ویژگی های مهم هرمدیر ومسئول توانایی نیزمحسوب می شود. تمام سازمان ها با تصمیم گیری و نظارت بر اینکه تصمیم ها اجرا شوند اداره می گردند. بدون تصمیم گیری پیشرفتی ممکن نیست. واقعیت اینست که ما پیوسته براساس نیازها و انگیزه هایمان در خانه وبیرون از آن تصمیم گیری و انتخاب می کنیم. این تصمیم گیری ها و گزینش ها می توانند در موارد مختلف زندگی از جمله زمینه های شخصی، حرفه ای، خانوادگی، آموزشی، معنوی و اجتماعی باشند. اینکه چه بخوریم، چه بپوشیم، کجا برویم، چکارکنیم، چه بخواهیم، چگونه رفتار کنیم، چه رشته ای بخوانیم، وقتمان را چگونه بگذرانیم ، کدام شغل بپذیریم، با که ازدواج کنیم، کجا زندگی کنیم ، چه اعتقادی داشته باشیم، به که رای بدهیم، کدام هدف را دنبال کنیم بعضی از گزینش های ما هستند. گزینش بر پایه تصمیم گیری درست از امتیازات بزرگ انسان است و بعضی آن را یکی از ابزارهای شادی او می دانند. دانش عمومی، اطلاعات ویژه، ارزش، و سلیقه افراد می تواند بر تصمیم گیری آنها اثر گذارد.

اگرچه بعضی از تصمیم گیری ها کوچک و کم اثرند حاصل بعضی دیگر چنان مهمند که جریان زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده و جهت حرکت و مسیر تلاش های ما را معین می کنند. تصمیم گیری و گزینش ها در شکل دهی به زندگی ما چنان نقش مهم و زیر بنایی دارند که گفته اند زندگی انسان هرچه هست حاصل مجموعه گزینش های اوست. بعبارتی دیگر هر انسانی با گزینش هایی که می کند و تصمیماتی که می گیرد زندگی خویش را بصورتی خاص شکل می دهد. گزینش علاوه بر آنکه نشان دهنده توانایی تصمیم گیری ماست، آشکار کننده دانش، ارزش و سلیقه ما نیز می باشد.
تصمیم گیری و گزینش ها تنها زندگی مادی و بیرونی ما را تحت تاثیر قرار نمی دهند بلکه بر درون ما و تصویری که از خویش ساخته ایم نیز اثری عمیق می گذارند. مثلا تفسیرما ازحاصل نا خوشایند چند گزینش ممکن است این باشد که خود را ناتوان بدانیم وسزاواروضعی بهتر ازآنچه داریم نشناسیم. این تعبیروتفسیرنادرست که تصورما را نسبت به خودمان مخدوش و منحرف می کند، می تواند از این به بعد ما را به ترس و شک انداخته اعتماد بنفسمان را کم کرده و از قدرت عمل، ابتکار و تلاشما ن بکاهد. از طرف دیگر نتیجه دلخواه چند گزینش مناسب و تفسیر مثبتی که از آن می کنیم می تواند موجب افزایش اعتمادمان به خود شده و برقدرت عمل، ابتکار و تلاشما ن افزوده و ازما فرد دیگری بسازد.
عمل تصمیم گیری را می توان بصورت های زیر تعریف کرد:
تصمیم گیری بررسی اطلاعات وا نتخاب یک گزینه از میان گزینه های مختلف است.
تصمیم گیری موضع ، عقیده ، یا قضاوتی است که پس از بررسی بدست می آید.
تصمیم گیری روند شناختی گزینش یک روش عمل از میان روش های متفاوت است.
تصمیم گیری روند بررسی اطلاعات، ارزشیابی راه های گوناگون حل مسله، و انتخاب و بکار گیری بهترین راه می باشد.
هرکس با توجه به تعریف خود برای تصمیم گیری از روش ویژه ای استفاده می کند. گروهی به احساس
خود تکیه می کنند، جمعی اولین امکان را برمی گزینند، بعضی آنقدر در مورد امکاناتشان فکر می کنند که بطورکلی تصمیم گرفتن را فراموش می کنند. حتی دیده می شود که عده ای اجازه می دهند دیگران برایشان تصمیم بگیرند. گروه های دیگری نیز هستند که تصمیم گیری را هرچه بتوانند به عقب می اندازند یا آنرا بدست سرنوشت واگذار می کنند.

در مراحل تصمیم گیری توجه به نکات زیر سودبخش است:
تصمیم گیری باید بر اساس استدلال باشد.
همیشه برای هرمسئله ای راههای عملی مختلفی وجود دارد.
تصمیم خوب درهرشرایطی؛ برگزیدن بهترین راه حل عملی می باشد.
تصمیم گیری باید بموقع انجام شود و گرنه سود بخش نیست.
تصمیمات مهم آنها هستند که اثر بلند مدت و اساسی بر زندگی فرد و دیگران داشته باشند.
پیدا کردن راه حل های بیشتر امکان تصمیم گیری بهتر را افزایش می دهند بنابراین خوبست همیشه از بارش مغزی استفاده شود.
اولین راه حلی که به ذهن می آید بهترین راه حل نيست. اگرچه شرایط فیزیکی یا عوامل بیرونی گاهی موجب محدود ساختن انتخاب ما می شوند ولی درهرحالتی که بسر بریم توانایی گزینش داریم.
دانش عمومی، اطلاعات ویژه، ارزش، و سلیقه افراد بر تصمیم گیری آنها اثر می گذارد.
تصمیم گیری هایی که مهم وغیر قابل برگشتند اطلاعات و دقت بیشتری می خواهند.
نوشتن موارد مختلف تصمیم گیری موجب روشنی و فراموش نشدن اطلاعات می شود.
افرادی که تصمیمات بر آنها اثر دارد باید در تصمیم گیری شرکت داده شوند.
بدترین کار به فردا فکندن وتصمیم نگرفتن است.
یادگیری و بکارگیری روش منطقی گزینش و رعایت موارد ذکر شده، تصمیم گیرنده را در گزینش هایش موفق می سازد، و چنانکه گفته شد هر موفقیتی اعتماد بنفس او را افزایش می دهد و بر همه زندگیش اثر مطلوب می گذارد.
اما با توجه به نقش و اهمیتی که تصمیم گیری و گزینش در زندگی حال و آینده ما دارد بجاست که برای انجام آن ازروش منظم، منطقی وحساب شده تری استفاده کنیم.
.
چنین روشی شامل شش مرحله زیرمی شود:
1- روشن ومشخص کردن موضوع تصمیم گیری با تعریف آن.
بدیهی است که تا مسئله ای روشن نباشد نمی توان را ه حلی برای آن یافت. این تعریف و وبررسی جنبه های موضوع مورد تصمیم گیری هدف، اهمیت، و نحوه پی گیری آن را
مشخص می کند و منابع اطلاعاتی و حاصل مورد نظررا روشن تر می سازد .

2- جمع آوری اطلاعات مربوط به موضوع تصمیم گیری.
تصمیم گیرنده باید ازهمه جنبه های موضوع مورد تصمیم گیری آگاه شده و آنها را مورد بررسی قراردهد. بسته بنوع تصمیم گیری و گزینش، فرد تصمیم گیرنده ، افراد خانواده،
همکاران و دوستان، و یا افراد صاحب نظر و با تجربه می توانند این اطلاعات را در
اختیارداشته باشند. بدیهی است که در صورت لزوم می توان ازاینترنت و کتابخانه ها نیز
اطلاعات لازم را بدست آورد.

3- بررسی راه حل ها ی مختلف.
همیشه برای هرمسئله ای راههای عملی مختلفی وجود دارد. معمولا دراین مورد هم علاوه
برتصمیم گیرنده، دیگران که تصمیم مشابهی گرفته اند یا صاحب نظران می توانند راه حل
های گوناگونی برای حل مشکل مشخص کنند. مهم اینست که ازاثرمشورت با دیگران چشم
پوشی نشود و همه راه حل ها صرفنظر از اثر احتمالیشان یادداشت شوند.

4- نوشتن امتیازات کمی و کیفی هرراه حل.
هر راه حلی پیامد ویژه ای دارد. در این مرحله باید با دقت نکات مثبت و منفی هر راه حل را
مشخص نمود و به هر یک امتیازی داد تا بتوان هر گزینه را با دیگری مقایسه کرد. رسم
جدول ساده ای که این امتیازات را نشان می دهد کارمقایسه را آسان تر می کند.

5- انتخاب بهترین گزینه .
پس ازانجام مقایسه دقیق و بررسی کامل تمام جوانب، عملی ترین گزینه یا راه حلی که
بیشترین امتیازات و بهترین پی آمد دارد برگزیده می شود.

6- بکار گیری بهترین راه حل یا گزینه .
لازم است قبل از اجرا تصمیم خود را درمورد این گزینه برای آنها که در موضوع ذینفع هستند توضیع داد و گزینه خود را به بهتری شکل ممکن باجرا در آورد. این روش تصمیم گیری بسرعت یاد گرفته می شود. یادگیری و بکارگیری روش منطقی گزینش و رعایت موارد ذکر شده، تصمیم گیرنده را در گزینش هایش موفق می سازد، و چنانکه گفته شد هر موفقیتی اعتماد بنفس او را افزایش می دهد و بر همه زندگیش اثر مطلوب می گذارد.
dariush@dariushdehghan.com
برای اطلاعات بیشتر به کتاب " به سوی امروز و فردا


تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392
بازدید : 964
نویسنده : avayehonarmandan

معلمان آگاه ، شاگردان توانا تربیت می کنند
از دکتر داریوش دهقان

ﺁﮔﺎهﻲ داﺷﺘﻦ ازهدف ﻧﻬﺎﻳﻲ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻳﻜﻲ از وﻇﺎﻳﻒ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻣﺮﺑﻴﺎن ﺁﻣﻮزش و ﭘﺮورش وﻣﺴﺌﻮﻻن و ﻳﻜﻲ
ازﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﺷﻬﺮوﻧﺪان ﺑﻠﻮغ ﻳﺎﻓﺘﻪ هرﺟﺎﻣﻌﻪ اي ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺴﺌﻮﻻن و ﻣﺮﺑﻴﺎن ﺳﺎزﻣﺎن
ﺁﻣﻮزش و ﭘﺮورش ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ که ﺗﻼش و ﺁﻣﻮزش هاي ﻓﺮدي، ﮔﺮوهی و همه ﺟﺎﻧﺒﻪ ﺁﻧﻬﺎ
ﭼﻪ وﻳﮋﮔﻲ هاﻳﻲ را درداﻧﺶ ﺁﻣﻮزﺑﻪ وﺟﻮد ﻣﻲ ﺁورد. ازاین متخصصان آموزشی اﻧﺘﻈﺎر ﻣﻲ رود که آموزش، ﺑﻴﻨﺶ، ﺷﺠﺎﻋﺖ، اﻧﻌﻄﺎف ﭘﺬﻳﺮي و ﻗﺪرت ﺗﻄﺒﻴﻖ کاﻓﻲ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺗﺎ اﮔﺮ ﺣﺎﺻﻠﻲ را که دراﺟﺘﻤﺎع ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻨﺪ دﻟﺨﻮاﻩ ﻧﺒﻮد، ﻃﺮﺣﻲ ﻧﻮ دراﻧﺪازﻧﺪ. نیاز به آن ﺁﮔﺎهی و ﺣﻔﻆ اﻳﻦ ﺑﺎ ﺧﺒﺮي سبب می شود که مربیان وﻣﺴﺌﻮﻻن هوﺷﻤﻨﺪ وﺁﻳﻨﺪﻩ ﻧﮕﺮ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﭘﺮﺳﺶ هاﻳﻲ ﭼﻮن ﭘﺮﺳﺶ هاي زﻳﺮ را از ﺧﻮد ﺷﺎن بپرﺳﻨد :

ﭼﺮا ﺑﻪ داﻧﺶ ﺁﻣﻮزان ﻳﺎد ﻣﻲ دهیم ؟
کﺪام ﻣﻬﺎرت ﻣﻬﺎرتِ ﻣﻘﺪم اﺳﺖ؟
کوﺷﺶ های ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ کجا ﺑﻴﺎﻧﺠﺎﻣﺪ؟
ﺗﻼﺷﻬﺎي ﺁﻣﻮزﺷﻲ ﭼﻪ وﻗﺖ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ؟
ﺟﺎﻣﻌﻪ اﻣﺮوز و ﻓﺮدا از ﺳﺎرا و دارا ﭼﻪ اﻧﺘﻈﺎراﺗﻲ دارد؟
ﺁﻳﺎ اﮔﺮ ﺳﺎرا و ﻳﺎ دارا ﺑﻌﻀﻲ از درس ها را ﺧﻮب ﻧﺨﻮاﻧﻨﺪ ﺣﺘﻤﺎ ﺷﻜﺴﺖ ﻣﻲ ﺧﻮرﻧﺪ؟
هدف از اﻧﺘﻘﺎل ﺗﺨﺼﺺ هاﻳﻲ که ﺑﻪ ﻳﺎدﮔﻴﺮﻧﺪﮔﺎن ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﻲ کنیم ﭼﻴﺴﺖ؟
ﭼﻪ ﻣﻘﺪﻣﺎﺗﻲ را ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮاي ﭘﻴﺮوزي دارا و ﺳﺎرا در زندگی اﻳﺠﺎد کرد؟
ﭼﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ هاﻳﻲ ﺑﺎﻳﺪ در ﺳﺎرا و دارا ﺑﺒﻴﻴﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺪاﻧﻴﻢ که در ﻣﺴﻴﺮ ﭘﻴﺮوزي ﮔﺎم ﺑﺮ ﻣﻲ دارﻧﺪ؟
کار ﮔﺮوهی ﻣﺎ وﻣﺴﺌﻮﻻن ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺳﺎراها و داراهاﯼ ﭘﻴﺮوزﺗﺮي را ﺑﭙﺮورد؟
ﺗﻼش هاي ﺁﻣﻮزﺷﻲ ﻣﺎ ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺧﻮدﻣﺎن و ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﭼﻪ اﺛﺮي ﺧﻮاهد داﺷﺖ؟
ﺁﻳﻨﺪﮔﺎن درﻣﻮرد ﻧﻘﺶ و ﺗﻼش ﻣﺎ ﭼﻪ ﻗﻀﺎوﺗﻲ ﺧﻮاهند کرد؟

ﺁﮔﺎهی از ﭘﺎﺳﺦ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﭘﺮﺳﺶ ها که ﻣﻲ ﺑﺎﻳﺴﺖ در ﺟﺮﻳﺎن ﺁﻣﻮزش هاي ﻣﻘﺪﻣﺎﺗﻲ اﻳﺠﺎد ﺷﻮد و
درﺣﻴﻦ ﺁﻣﻮزﺷﻬﺎي ﺿﻤﻦ ﺧﺪﻣﺖ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﮔﺮدد، ﻗﺴﻤﺖ اﻋﻈﻤﻲ از داﻧﺶ اﺳﺎﺳﻲ و ﻋﻤﻮﻣﻲ هر ﻣﺴﺌﻮل
و ﻣﺮﺑﻲ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮔﺮاي ﻣﻮﻓﻘﻲ را ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲ دهد. ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﭘﺮﺳﺶ ها ﺗﺼﻮﻳﺮ روﺷﻨﻲ ازدارا و ﺳﺎراي
ﭘﻴﺮوزﺗﺮ ﺑﺪﺳﺖ اﻳﺸﺎن ﻣﻲ دهد وﻣﺴﺌﻮل و ﻣﺮﺑﻲ را ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻲ ﺳﺎزد که ﺳﻬﻢ و ﻧﻘﺶ کاریکﻪ اﻧﺠﺎم
ﻣﻲ دهند و ﻣﻮﺿﻮﻋﻲ که ﺗﺪرﻳﺲ ﻣﻲ کنند، ﺻﺮﻓﻨﻈﺮازاﻳﻨﻜﻪ کار ﻳﺎﻣﻮﺿﻮعﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ، در اﻳﺠﺎد اﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮ
کلی ﭼﻴﺴﺖ. در ﻣﻲ ﻳﺎﺑﻨﺪ که ﺳﻌﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻪ ﺧﻂ و ﻓﺮﻣﻲ در اﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻮﺟﻮد ﻣﻲ ﺁورد و ﺗﺎکیدها و
ارزﺷﻴﺎﺑﻲ هاﻳﺸﺎن ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮ ﭼﻪ اﺳﺎﺳﻲ ﺑﻮدﻩ و ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ. اهمییت اﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮ را ﻣﻲ ﺗﻮان در ﻓﻘﺪاﻧﺶ
ﺟﺴﺘﺠﻮ آﺮد. ﻓﻘﺪان ﺁن ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺴﺌﻮﻻن وﻣﺮﺑﻴﺎن را ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ کارگرانی کندکه در ﺧﻂ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺗﻮﻟﻴﺪ
کارهایی اﻧﺠﺎم ﻣﻲ دهند وﻟﻲ از ﺣﺎﺻﻞ کلی و نهایی ﻋﻤﻞ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﻲ ﺧﺒﺮﻣﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ واﻟﺒﺘﻪ اﻳﻦ ﺑﻲ ﺧﺒﺮي را هیچ ﻓﺮد ﻣﺘﻔﻜﺮي ﻧﻤﻲ ﭘﺬﻳﺮد.
ﺑﺮاﻳﻦ اﺳﺎس ﯾﮑﯽ از رﺳﺎﻟﺖ هاي ﻣﺴﺌﻮﻻن و ﻣﺮﺑﻴﺎن ﺳﺎزﻣﺎن ﺁﻣﻮزش وﭘﺮورش اﯾﻨﺴﺖ که ﺑﺎ ﺑﻜﺎرﮔﻴﺮي
روش های ﻣﺨﺘﻠﻒ و اﺳﺘﻔﺎدﻩ از ﺗﺠﺮﺑﻪ و ﺑﻴﻨﺶ و ﺗﺨﺼﺺ ﺟﻤﻌﻲ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺶ هاﻳﻲ ﭼﻮن ﭘﺮﺳﺶ هاي ذکرﺷﺪﻩ ﺟﻮاب دهند. از ﺁﻣﻮزش هاي ﻣﻘﺪﻣﺎﺗﻲ و ﺿﻤﻦ ﺧﺪﻣﺖ ﺳﻮد ﺟﺴﺘﻪ و ﭼﻨﺎن در رﺳﻢ اﻳﻦ
ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻜﻮﺷﻨﺪ و ﺑﺮﺁن ﺗﺎکید کنندکه درهمه ﺣﺎل ﺁن را ﺑﻪ روﺷﻨﻲ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ و ﻃﺒﻖ ﺁن ﺑﻪ ﺗﻼﺷﻬﺎ و ﺁﻣﻮزش های
ﺧﻮد ﺑﭙﺮدازﻧﺪ. اﮔﺮاﻳﺸﺎن ﻧﻴﺰ ﭼﻮن ﻧﮕﺎرﻧﺪﻩ ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ که ﺁﻣﻮزش و ﭘﺮورش اﻣﺮوز ﻣﺎ ﻧﻴﺎز به نگاهی
دوﺑﺎرﻩ دارد، ﺑﺎﻳﺪ در ﺻﺪد رﺳﻢ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺗﺎزﻩ اي ﺑﺮﺁﻳﻨﺪ . ﺷﻚ ﻧﻴﺴﺖ که اﻳﺠﺎد ﭼﻨﻴﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮي نیاز به تحقیقی
وﺳﻴﻊ، ﺗﺠﺮﺑﻪ اي ﻓﺮاوان و ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﻋﻤﻴﻖ از ﺟﻬﺎن اﻣﺮوز دارد. ﺁﻧﭽﻪ دراﻳﻨﺠﺎ ﺁوردﻩ ﻣﻲ شود تنها جرقه
اﻳﺴﺖ که اﻣﻴﺪ ﻣﻲ رود ﻣﻮﺟﺐ اﻧﮕﻴﺰش همکاری ﻣﺴﺌﻮﻻن وﻣﺮﺑﻴﺎن و ﺻﺎﺣﺐ ﻧﻈﺮان دﻳﮕﺮ شده و به چشمه
ﻧﻮري ﻓﺮاﮔﻴﺮ ﺑﺪل ﺷﻮد.
برای ﺷﺮوع ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺸﺎن ﻣﻲ ﺷﻮد که ﺗﺼﻮﻳﺮ اﻧﺴﺎن ﭘﻴﺮوزﺗﺮ را ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮاﺳﺎس ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت و تجرﺑﻴﺎت ﻋﻤﻠﻲ و ﺑﺮرﺳﻲ زﻧﺪﮔﻲ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎي ﻣﻮﻓﻖ رﺳﻢ کنند و اﻟﮕﻮ ﻗﺮار دهند. ﻣﻲ ﺑﺎﻳﺴﺖ ﺑﺮاي ﻟﺤﻈﻪ اي ﺁداب و
رﺳﻮﻣﺎت ﻗﻮﻣﻲ، ﺳﻴﺎﺳﺘﻬﺎي دوﻟﺘﻲ و ﺗﻌﻠﻘﺎت ﻣﺬهبی را کنار ﮔﺬارد و ﺗﺼﻮﻳﺮي ﺳﺎدﻩ و ﺧﺎﻟﻲ از ﺁن
ﺗﻌﻠﻘﺎت از اﻧﺴﺎن ﭘﻴﺮوزﺗﺮ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻳﺎ از ﺳﺎرا و داراي ﻣﻄﻠﻮب ﺑﺪﺳﺖ ﺁورد. اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺳﺎدﻩ و دﺳﺖ ﻳﺎﻓﺘﻨﻲ،
ﻧﻪ ﻣﻮﺟﻮدي ﺧﻴﺎﻟﻲ و دور از دﺳﺘﺮس . ﺑﺎ در ﻧﻈﺮ داﺷﺘﻦ اﻳﻦ ﺷﺮاﻳﻂ ﻣﻲ ﺗﻮان در ﻳﻚ ﺟﻤﻠﻪ ﮔﻔﺖ که:
اﻧﺴﺎن ﭘﻴﺮوزاﻧﺴﺎن ﺳﻼﻣﺘﻲ اﺳﺖ که ﺑﺮاي ﺧﻮد و دﻳﮕﺮان ﻣﻔﻴﺪ ﺑﻮدﻩ و ﭘیشرفت ﮔﺮا ﺑﺎﺷﺪ. اﮔﺮ ﻣﺴﺌﻮﻻن و ﻣﺠﺮﻳﺎن اﻳﻦ تعریف ﺳﺎدﻩ را ﺑﭙﺬﻳﺮﻧﺪ ﺧﻮاهند ﭘﺮﺳﻴﺪ وﻳﮋﮔﻲ هﺎي ﺟﺰﻳﻲ ﺗﺮ اﻳﻦ اﻧﺴﺎن ﭘﻴﺮوزرا ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻲ ﺗﻮان ﭘﻴﺪا کرد. ﭘﺎﺳﺦ اﻳﻨﺴﺖ که ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲ ﺧﻮدﺗﺎن ﻣﺮاﺟﻌﻪ کنید. زﻧﺪﮔﻲ ﻋﻤﻠﻲ و واﻗﻌﻲ ﺧﻮدﺗﺎن و ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ را که در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ ﻣﻮرد ﻣﺸﺎهده، ﺗﺠﺰﻳﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ و
ﺑﺮرﺳﻲ ﻣﺠﺪد ﻗﺮار دهید. ﺑﺮاي ﻳﺎﻓﺘﻦ وﻳﮋﮔﻲ ها، ﺳﻌﻲ کنید ﻣﻌﺪودي از ﻋﻤﺪﻩ ﺗﺮﻳﻦ کسان ﻳﺎ ﭼﻴﺰهایی
را که در ﻃﻮل زﻧﺪﮔﻴﺘﺎن بطورﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﻧﻘﺶ ها را داﺷﺘﻪ و دارﻧﺪ ﺑﻴﺎد ﺁورﻳﺪ.
هرﭼﻪ زﻣﺎن ﺑﻴﺸﺘﺮي ﮔﺬراﻧﺪﻩ و ﺑﺎﺗﺠﺮﺑﻪ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﻴﺪ، زودﺗﺮ ﻋﻤﺪﻩ ﺗﺮﻳﻦ های زﻧﺪﮔﻲ را ﻣﺸﺨﺺ می کنید زیرا بارها از ﺧﻮد ﭘﺮﺳﻴﺪﻩ اﻳﺪ اﮔﺮ دوﺑﺎرﻩ ﺟﻮان ﻣﻲ ﺷﺪم زﻧﺪﮔﻲ را ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﻏﺎز ﻣﻲ کردم و به چه چیزهایی ﺑﻬﺎي ﺑﻴﺸﺘﺮي ﻣﻲ دادم.
ﺷﺎﻳﺪ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ ﺟﺴﺘﺠﻮي زﻳﺎدي ﻧﺒﺎﺷﺪ که درﻳﺎﺑﻴﺪ اﻧﺴﺎن ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﻧﻘﺶ ها را در زﻧﺪﮔﻲ ﺷﻤﺎ دارد. ﭼﺮا که هستی ﺷﻤﺎ از دو اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. ﺑﺎ ﻣﻬﺮ و ﺗﻮﺟﻪ ﺁﻧﻬﺎ و دکترها و ﭘﺮﺳﺘﺎرهﺎ زﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﻳﺪ، ﺑا یاری اﻳﺸﺎن و ﻣﻌﻠﻤﺎن و دﺑﻴﺮان و اﺳﺘﺎدان ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ و ﻓﺮهیخته ﺷﺪﻩ اﻳﺪ. از ﮐﺎر کارﮔﺮان و ﮐﺎرﻣﻨﺪان و ﻣﺘﺨﺼﺼﺎن و ﻣﻬﻨﺪﺳﺎن ﺑﺮاي داﺷﺘﻦ ﺳﺮ ﭘﻨﺎﻩ، ﺑﻬﺪاﺷﺖ و ﻧﻈﻢ و ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺳﻮد ﺑﺮدﻩ اﻳﺪ. هنگام اﺳﺘﻔﺎدﻩ کﺮدن از هواﭘﻴﻤﺎ، کشتی، اﺗﻮﺑﻮس، ﺗﻠﻔﻦ و ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮن، کاﻣﭙﻴﻮﺗﺮ، ازکار و کوشش و ابداعات هزاران اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺮدﻩ و ﻣﻲ ﺑﺮﻳﺪ که ﻗﺮنها ﭘﻴﺶ ﺁﺗﺶ، ﺁهن، ﭼﺮخ، ﺟﺎدﻩ، ﮐﺎﻏﺬ، ﺑﺮق، ﻗﻮاﻧﻴﻦ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﻣﻘﺪﻣﺎت وﺳﺎﻳﻞ ﺁﺳﺎﻳﺶ ﺑﺨﺶ اﻣﺮوزﺗﺎن را ﻓﺮاهم ﻧﻤﻮدﻩ اﻧﺪ. ﺣﺘﻲ هنگامی هم که ماهر، داﻧﺎ، ﻣﺘﺨﺼﺺ، ﭘﻬﻠﻮان ، ﻗﻬﺮﻣﺎن و ﻳﺎ هنرﻣﻨﺪ ﺑﺴﻴﺎر ﻣﺸﻬﻮر و ﺑﻲ ﻧﻈﻴﺮي ﻣﻲ ﺷﻮﻳﺪ، ﺑﺎز ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ هستید که ﺷﻤﺎ را ﺗﺸﻮﻳﻖ کرده و ﺷﻜﻮهتان را ﺗﺎیید کنند. ﺑﺎ اﻳﻦ ﻣﻘﺪﻣﻪ وکمی ﺗﺠﺴﻢ ﻣﻲ ﭘﺬﻳﺮﻳﺪ که وﻳﮋﮔﻲ اول اﻧﺴﺎن ﻳﺎ ﺳﺎرا و داراي ﭘﻴﺮوزﺗﺮ، ﺁﮔﺎهﻲ داﺷﺘﻦ ازﻋﻈﻤﺖ واهمییت اﻧﺴﺎن ها و ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ واﺑﺴﺘﮕﻲ ﺷﺪﻳﺪ واﺟﺘﻨﺎب ﻧﺎﭘﺬﻳﺮﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ.

به ﻣﺠﺮد ﻗﺒﻮل وﻳﮋﮔﻲ اول وﻳﮋﮔﻲ دوم ﻇﻬﻮر ﻣﻲکند. زﻳﺮا ﺑﻪ ﺧﻮد ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻴﺪ اﮔﺮ اﻧﺴﺎن (ﭘﺪر، ﻣﺎدر، ﺑﺮادر،
ﺧﻮاهر، همسر، ﻓﺮزﻧﺪ، اﻳﺮج ، ﭘﺮوﻳﻦ، کاشف، ﻣﺨﺘﺮع، ﻓﻴﻠﺴﻮف، ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ... ) از اول ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎن ﺣﻴﺎت در
زﻧﺪﮔﻴﻢ ﻧﻘﺸﻲ ﺳﺎزﻧﺪﻩ، ﭘﺎﻳﺎن ﻧﻴﺎﻓﺘﻨﻲ و اﻧﻜﺎر ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ دارد و ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻢ که هستی و همه اﺳﺒﺎب راﺣﺘﻲ و
ﺁﺳﺎﻳﺸﻢ ﺑﻪ وﺳﻴﻠﻪ او ﺑﻪ وﺟﻮد ﺁﻣﺪﻩ، ﭼﻪ کارکنم ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻢ در ﮔﺮوﻩ اﻧﺴﺎن ها ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﺷﻮم و ﺑﺎ آنها ﻣﺴﺎﻟﻤﺖ
ﺁﻣﻴﺰاﻧﻪ و همکاراﻧﻪ زﻳﺴﺖ کنم؟ ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ دارا ﺑﻮدن ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎي زﻳﺴﺘﻦ ﺑﺎ اﻧﺴﺎن ها را وﻳﮋﮔﻲ دوم ﺳﺎرا
و دارای ﭘﻴﺮوزﺗﺮ ﻣﻲ داﻧﻴﺪ. ﺳﺎﻟﻢ ﻧﮕﻬﺪاﺷﺘﻦ ﺟﺴﻢ و روان، ﻗﺪرداﻧﻲ و ﺳﭙﺎﺳﮕﺰاري، ﻧﮕﻬﺪاري ﭘﻴﻤﺎن و
ﺁﻧﭽﻪ ﺁداب ﻣﻌﺎﺷﺮت ﺧﻮاﻧﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﻮد ﺟﺰء اﻳﻦ وﻳﮋﮔﻲ ﻣﻲ ﺷﻮد و ﺑﻪ ﺣﻖ ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎي زﻳﺴﺘﻦ ﺑﺎ اﻧﺴﺎن، از
ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎي ﺗﺨﺼﺼﻲ ﺑﺮﺗﺮي ﭘﻴﺪا ﻣﻲ کنند.

ﺑﻪ روﻳﺪادهﺎي ﻏﻢ اﻧﮕﻴﺰ زﻧﺪﮔﻲ روزاﻧﻪ ﺧﻮد و اﻃﺮاﻓﻴﺎن ﻣﻲ ﻧﮕﺮﻳﺪ و ﻓﻘﺪان ﺟﻤﻌﻲ از ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ را که
ﺳﺨﺖ ﮔﺮاﻣﻲ ﻣﯽ داﺷﺘﻪ اﻳﺪ ﻣﺜﻞ ﻣﺎدر ﺑﺰرگ ها وﭘﺪرﺑﺰرگ ها، اﺣﺘﻤﺎﻻ ﭘﺪرها و ﻣﺎدر ها، ﻣﻌﻠﻤﺎن و
راهنماﻳﺎن، ﭘﻬﻠﻮاﻧﺎن و ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎن و اﻟﮕﻮهاي دوران کودکی که اکنون در ﮔﺬﺷﺘﻪ اﻧﺪ، رﻧﺞ و درﺳﺘﺎن ﻣﻲ
دهد. ﻣﺮگ ﺁﻧﻬﺎ ﻳﻜﻲ از ﻋﻤﺪﻩ ﺗﺮﻳﻦ ﺣﻘﺎﻳﻖ زﻧﺪﮔﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺤﺪود ﺑﻮدن و کوتاهی ﻋﻤﺮ را ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺁﺷﻜﺎرﺗﺮ
ﻣﻲ کند. درﻣﻲ ﻳﺎﺑﻴﺪ که ﺣﺘﻲ اﮔﺮ دﻋﺎي ﻣﺎدر ﺑﺰرﮔﺘﺎن هم ﻣﺴﺘﺠﺎب ﺷﻮد و ﺻﺪوﺑﻴﺴﺖ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺸﻮﻳﺪ بازهم
وﻗﺘﺘﺎن در دﻧﻴﺎ کم اﺳﺖ و ﻋﻤﺮﺗﺎن در ﺑﺮاﺑﺮ ﮔﺬﺷﺖ زﻣﺎن و ﺗﺎرﻳﺦ ﭼﻮن ﺟﺮﻗﻪ اي ﺑﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ داﻧﺴﺘﻦ ارزش وﻗﺖ و اﺳﺘﻔﺎدﻩ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ از ﺁن ﺑﺮاي رﺷﺪ ﺧﻮﻳﺶ، ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﻣﺮدم ورﺿﺎﻳﺖ دروﻧﻲ را وﻳﮋﮔﻲ ﺳﻮم ﺳﺎرا و داراي ﭘﻴﺮوزﺗﺮ ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﻲ ﺁورﻳﺪ.

در ﺟﺮﻳﺎن زﻧﺪﮔﻲ روزاﻧﻪ و ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ اﻧﺴﺎن ها، ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﻳﺪ ﮔﺮوهﻲ ازﺁﻧﻬﺎ ﺑﺴﻴﺎرﺧﻮﺷﺮو و ﺷﺎد
ﻋﻤﻞ ﻣﻲ آﻨﻨﺪ، کارشان را دوﺳﺖ دارﻧﺪ و هرروز ﺑﺮ ﻣﻴﺰان ﻣﻬﺎرت ﺣﺮﻓﻪ اي ﺧﻮﻳﺶ ﻣﻲ اﻓﺰاﻳﻨﺪ، ﻧﻮ ﺁورو
ﻣﺒﺘﻜﺮ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ، در ﻃﻮل ﺳﺎﻋﺎت کاری، ﻧﺸﺎﻧﻪ های ﺧﺴﺘﮕﻲ از ﺧﻮد ﻧﺸﺎن ﻧﻤﻲ دهند، اﺣﺘﻴﺎج ﺑﻪ
ﭘﻠﻴﺲ و ﺑﺎزرس و ﻧﺎﻇﺮ ﻧﺪارﻧﺪ و ﺁﺛﺎر و ﻣﺤﺼﻮﻻﺗﺸﺎن دﻳﺮﭘﺎ و ﻣﻮﺛﺮ اﺳﺖ، در ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﺟﻤﻊ کﺜﻴﺮي ﺑﺮﺧﻼف اﻳﻦ ﮔﺮوﻩ رﻓﺘﺎرﻣﻲ کنند. کاوش ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﺸﺎن ﻣﻲ دهﺪ که ﮔﺮوﻩ اول ﺑﻪ کار ﺧﻮد ﻋﻼﻗﻪ داﺷﺘﻪ و درﺁن ﺻﺎﺣﺐ اﺳﺘﻌﺪاد هستند. ﺣﺴﻦ راﺑﻄﻪ، رﻓﺘﺎر اﻧﺴﺎﻧﻲ، ﺛﻤﺮ ﺑﺨﺸﻲ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، رﺿﺎﻳﺖ ﻓﺮدي ﺁﻧﻬﺎ از ﻳﻚ ﻃﺮف و ﺧﻮﺷﻨﻮدي ﻣﺮاﺟﻌﺎن و باروری اجتماعی اﻳﻦ ﮔﺮوﻩ از ﻃﺮف دﻳﮕﺮ ﺷﻤﺎ را ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ ﻣﻲ کند که ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ و ﭘﺮورش دادن اﺳﺘﻌﺪادهﺎ و ﻋﻼﻳﻖ ﺑﺮاي رسیدن به کمال و ﺧﻮﺷﻨﻮدي ﻓﺮدي و ﺧﺪﻣﺖ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﻪ ﻣﺮدم، وﻳﮋﮔﻲ ﭼﻬﺎرم ﺳﺎرا و داراي ﭘﻴﺮوزﺗﺮ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ.

ﭼﻮن ﺑﻪ ﻓﺮداهاي ﺧﻮد ﻣﻲ اﻧﺪﻳﺸﻴﺪ درﻣﻲ ﻳﺎﺑﻴﺪ که ﻳﻜﻲ از ﻋﻤﺪﻩ ﺗﺮﻳﻦ رﻗﻢ زﻧﻨﺪﮔﺎن زﻧﺪﮔﻲ اﻧﺴﺎن اﻣﻴﺪ و
ﺁرزوي او ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. زﻳﺮا درهمه دوران ﺣﻴﺎت ﺑﺎ اوﺳﺖ، ﺷﺎدش ﻣﻲ کند، ﺑﻪ ﺗﻼﺷﺶ واﻣﻲ دارد،
رﺷﺪش ﻣﻲ دهد، و ﺑﺎرورش ﻣﻲ ﺳﺎزد . اﻣﺎ ﻣﻲ داﻧﻴﺪ که اﻣﻴﺪ و ﺁرزو ﺑﺼﻮرت ﺁرزو و روﻳﺎﻳﻲ دﺳﺖ
ﻧﻴﺎﻓﺘﻨﻲ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﺪ و ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺁرزوﻣﻨﺪ ﻣﻲ ﻣﻴﺮد، اﮔﺮ ﺑﻪ هدف وﻋﻤﻞ وﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺳﺎﻻﻧﻪ، ﻣﺎهاﻧﻪ، هفتگی و
روزاﻧﻪ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻧﺸﻮد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺑﻪ کارﮔﻴﺮي روش هاي درﺳﺖ هدف ﺳﺎزي و دﺳﺖ ﻳﺎﺑﻲ ﺑﻪ هدف ها
ﺑﺮاي ﭘﻴﺸﺒﺮد ﺧﻮد و ﺟﺎﻣﻌﻪ اﻧﺴﺎﻧﻲ را ﭘﻨﺠﻤﻴﻦ وﻳﮋﮔﻲ ﺳﺎرا و داراي ﭘﻴﺮوزﺗﺮ ﻗﻠﻤﺪاد می کنید. ﻣﻲ ﭘﺬﻳﺮﻳﺪ که زﻧﺪﮔﻲ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺁﻣﻴﺰﻋﻤﻠﻲ اﻳﻦ وﻳﮋﮔﻲ هﺎي ﻣﻬﻢ، ﺁزﻣﺎﻳﺶ ﺷﺪﻩ و اﻧﻜﺎر ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ را ﻣﻲ ﻃﻠﺒﺪ. تقرﻳﺒﺎ زﻧﺪﮔﻲ هیچ اﻧﺴﺎن ﭘﻴﺮوزي را ﺧﺎﻟﻲ ازاﻳﻦ وﻳﮋﮔﻲ ها ﻧﻤﻲ ﺑﻴﻨﻴﺪ.

ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺁﻣﻮزش ﻋﺸﻖ ﺑﻪ اﻧﺴﺎن، ﻣﻬﺎرت های زﻳﺴﺘﻦ ﺑﺎ او، ﺁﮔﺎهی از ارزش وﻗﺖ و راﻩ های درﺳﺖ اﺳﺘﻔﺎدﻩ از ﺁن، ﭘﺮورش اﺳﺘﻌﺪادهﺎ و ﻋﻼﻗﻪ ها و ﻣﻬﺎرت ي هدف ﺳﺎزي و دﺳﺖ ﻳﺎﺑﻲ ﺑﻪ هدف را، ﻣﺜﻞ ﺗﻨﻪ و رﻳﺸﻪ درﺧﺘﻲ، اﺻﻞ و ﭘﺎﻳﻪ ﺗﻼش هاي ﺁﻣﻮزﺷﻲ ﺧﻮد ﻗﺮار ﻣﻲ دهید و همه ﺁﻧﭽﻪ از ﻧﻈﺮ ﻗﻮﻣﻲ، ﺳﻴﺎﺳﻲ و ﻣﺬهبی و ﺗﺨﺼﺼﻲ داراي اهمییت اﺳﺖ ﺑﺮﺁن ﻣﻲ اﻓﺰاﻳﻴﺪ ﺗﺎ ﺗﺼﻮﻳﺮﻣﻄﻠﻮﺑﻲ از دارا و ﺳﺎراي ﭘﻴﺮوزﺗﺮ ﺑﺴﺎزﻳﺪ. ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﺮاﺳﺎس اﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮکلی ﺁﻣﻮزش و ﭘﺮورش ﻣﻲ دهید، همکاری ﺧﺎﻧﻪ و ﻣﺪرﺳﻪ را ﺑﺮاﻳﻦ ﭘﺎﻳﻪ
اﺳﺘﻮارﻣﻲ کنید و ﺗﺎ ﺁﻧﺠا که ﺑﺮ رﺳﺎﻧﻪ های ﮔﺮوهﻲ و وزارت ﺧﺎﻧﻪ ها و ﺳﺎزﻣﺎﻧﻬﺎي ﺗﻌﻴﻴﻦ کننده ﻧﻔﻮذ
دارﻳﺪ اﻳﻦ وﻳﮋﮔﻲ هارا ﺑﺮ ﺟﺴﺘﻪ وﺧﻮاﺳﺘﻨﻲ و همه ﮔﻴﺮ ﻣﻲ ﺳﺎزﻳﺪ زﻳﺮا ﻣﻲ داﻧﻴﺪ که ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ اﺻﻞ ﻗﺮار
دادن اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ وﻳﮋﮔﻲ هاﺳﺖ که راﻩ ﭘﻴﺮوزي شاگردان و ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻮاﻧﻤﺎن را هموار ﻣﻲ کنید و هدف های آموزشیتان را بر آورده می سازید.


تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392
بازدید : 1217
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "دوری تو" از شاعر "محسن امیری" طوفان بپا کرد
دلم در هوای تو
شبانگاه که ماه می رقصد
ستارگان سوسو می زنند
دریا امواج موجش به ساحل می ارامد
نسیم باد زلف سیاهت ....
برگونه می رقصاند
آه: این رنج من.....
از دوری تو...
ناله سر می دهد
در ظلمت تاریکی شب


تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392
بازدید : 1204
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "عشق هی مرا خر می نمود" از شاعر "سید مهدی مرتضوی" عشق افساری است برگردنم
میکشد معشوق و من در حیرتم

میکشم گردن که او را وا کنم
تنگ تر گردد طناب بر گردنم

عشق اول جلوه گر بودوشغال
آتشی روشن به زیر مجمرم

می نابی داد به دستم دلبرم
آتشی انداخت و کرد شعله ورم

بعد کمکم هی مرا خر مینمود
بار می انداخت بر دوش و برم

بعد قلاده نمود بر گردنم
چو سگان هوهو کنان در برزنم

عشق رسوا و نمایانم نمود
و از عشق بازی ها پشیمانم نمود

ای خدایا توبه از عشق و جنون
توبه از جور و جفاها و ظلوم

یک نگاهی بر من بی چاره کن
تا که جان را از تنم بیرون کنم


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران