عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393
بازدید : 599
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393
بازدید : 530
نویسنده : avayehonarmandan


...
تاریخ : سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393
بازدید : 591
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393
بازدید : 436
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393
بازدید : 504
نویسنده : avayehonarmandan

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

حالیا نقش دل ماست در ایینه ی جام

تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی

دیدی آن یار که بستیم صد امید در او

چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی

تشنه ی خون زمین است فلک ، وین مه نو

کهنه داسی ست که بس کشته درود ای ساقی

بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان

نه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

حق به دست دل من بود که در معبد عشق

سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی

در فروبند که چون سایه در این خلوت غم

با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی "هوشنگ ابتهاج"

 


تاریخ : سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393
بازدید : 652
نویسنده : avayehonarmandan

 

گام(scale) و رابطه آن با آوازخواني

گام عبارتست از تعدادي اصوات پي در پي كه با فواصل معيّن وحساب شده بدنبال هم قرار مي گيرند.

به عبارتي ساده تر : گام از صداهاي اصلي سازنده يك قطعه موسيقي كه زير وبم هايي متفاوت دارند و بترتيب از بم به زير يا از زير به بم مرتب شده اند، تشكيل شده است.

گام هاي اساسي موسيقي غرب از آغاز سده هفدهم تا آغاز سده بيستم گام هاي ماژور (Major scale) و مينور(Minor scale) بوده اند.گام ماژور(گام بزرگ) ميان صداهاي متوالي خود الگوي معيني از فاصله ها دارد كه اين فاصله ميان اصوات متوالي يك گام غربي به دو نوع : پرده ( whole step) ـ نيم پرده (half step)يافت مي شود.

نيم پرده كوچكترين فاصله ايست كه بطور مرسوم در موسيقي غرب بكار رفته است ( در موسيقي ايراني ربع پرده نيز وجود دارد).در نواختن گام« دو ماژور» فقط شستي هاي سفيد پيانو بكار گرفته ميشوند كه فاصله ميان نت هاي Me و Fa - ونت هاي Ci وDo نيم پرده است، به همين علت در ساز پيانو ميان شستي هاي اين نت ها شستي هاي سياه (نيم پرده اي) وجود ندارد. هرگام با اولين نت تشكيل دهنده خود نامگذاري مي شود(بعنوان مثال گامي كه با نت Do شروع شود ، گامDo نامگذاري ميشود.). پس با مبنا قرار دادن هريك از دوازده صداي محدوده يك گام، ميتوان گامهاي ماژور مشابهي ساخت(كه دوازده گام ماژور بدست مي آيد).

گام مينور(گام كوچك) - مانند گام ماژور- از هفت صداي متفاوت و صدايي هشتم كه تكرار صداي اول در يك اكتاو بالاتر است تشكيل مي شود كه با مبنا قرار دادن هريك از دوازده صداي محدوده يك گام، دوازده گام مينور بدست مي آيد. در گام مينور فاصله ميان درجه هاي دوم(Re) و سوم (Me) - و درجه هاي پنجم(Sol) و ششم(La)نيم پرده است.

يكي از دلايل برتري موسيقي شرق نسبت به موسيقي غرب اين ست كه اساس موسيقي غرب بر دو نوع از گام «ماژور و مينور» استوار است كه تقريبا" با دستگاه ماهور- بيات اصفهان و دستگاه همايون موسيقي ايراني منطبق است ولي در موسيقي شرق بغير از اين دونوع گام (ماژور= ماهور، مينور= بيات اصفهان و همايون) انواع ديگري از گامها وجود دارد كه ديگر دستگاهها و آوازهاي موسيقي شرق را تشكيل مي دهند.

درجات گام:

اصوات معين و پي در پي در يك گام را درجات گام گويند.

1- درجه اول گام، موسوم به تونيك(Tonic) است كه ريشه آن از كلمه تن و صدا دار بودن گرفته شده و تونيك گام در حقيقت نام همان گام است.

2- درجه دوم گام، موسوم به روتونيك (Supertonic) است، يعني : نتي كه روي نت تونيك(درجه اول) واقع است.

3- درجه سوم گام را مياني(Mediant) گويند زيرا در واقع ميان دو نت مهم گام كه همان درجات اول و پنجم است، واقع شده است.

4- درجه چهارم گام را زير نمايان(Sub dominant) گويند.

5- درجه پنجم گام را نمايان(Dominant) گويند به اين علت كه بعد از تونيك، مهمترين نت گام يا بعبارتي واضح ترين و نمايان ترين نتي است كه گام را معرفي مي نمايد.

6- درجه ششم گام را رو نمايان(Submediant) گويند.

7- درجه هفتم گام را محسوس(Leading note) گويند به اين دليل كه اين درجه از گام، حس شنيدن نت هشتمين را در شنونده بطور طبيعي ايجاد مي نمايد.

8- درجه هشتم گام را هنگام يا اكتاو(Octave) گويند. طبيعتا" چون تعداد نت هاي موسيقي هفت عدد است(Do-Re-Me-Fa-Sol-La-Ci)هميشه نت هشتم گام ، همنام با نت اول گام خواهد بود منتها با فركانسي دوبرابر فركانس نت اول.

نكته : شناخت درجات گام و اينكه گام موردنظر، نام خود را از كجا و بر چه اساسي مي گيرد و كداميك از درجات يك گام ارزش بيشتري دارند براي يك آوازخوان اهميت فوق العاده اي دارد چرا كه در مواقع مركب خواني، همين درجات گام و شناخت اساسي آنها كمك شاياني به خواننده خواهد نمود.

نت هاي با اهميّت در هر گام:

1- نت شاهد : نتي كه در نغمات و گوشه ها ، بيشتر از ساير نت ها به صدا در مي آيد و در واقع محور آن آهنگ است.

2- نت ايست:غير از نت تونيك (نت اصلي و نشان دهنده مايه آواز) براي فرودي موقت در نغمات و گوشه ها ، از ميان نت هاي گام، يك نت بيشتر جلوه نمايي مي كند كه به نت ايست معروف است.بعبارتي، نت ايست به نتي گويند كه پس از جلوه و خودنمايي نت شاهد، روي آن ايست مي كنيم. بعنوان مثال : درجه دوم گام شور ، نت ايست ابوعطا است(نيم فرود ابوعطا) ويا درجه سوم گام شور، نت ايست دشتي است(نيم فرود دشتي).

3- نت متغير : نتي است كه براي بيان احساسات دروني( حالات تأثر انگيز، شادي بخش و...) بطور موقت از حالت طبيعي خود خارج شده و تغيير مي يابد( قاعدتا" حدود يك ربع پرده) و دوباره به حالت نت اصلي بر مي گردد. براي مثال : در آواز دشتي است كه درجه پنجم گام شور موقتا" ربع پرده بالا و پايين ميرود تا بهتر حالات اندوه و غم انگيزي آواز دشتي را به شنونده برساند.

دانگ و رابطه آن با گام :

دانگ ترجمه كلمه تتراكورد(Tetracorde) است كه ريشه يوناني دارد( تترا = چهار ؛ كورد = رشته اي).

هر گام به دو تتراكورد(دانگ) تقسيم ميشود كه در بين دو دانگ يا در بين اين دو فاصله اي مساوي، يك فاصله پرده اي نيز بجا مي ماند كه قدما بدان فاصلة الاثقل مي گفتند.هر دانگ از چهار نت (صداي) پي در پي تشكيل ميشود كه حدود آن يك فاصله چهارم درست مي باشد.

درزمان قديم، گستره موسيقي ما وسازهاي موسيقي بيشتر از سه اكتاو(شش دانگ = 24 نت) نبود به استثناي سازي بنام «شهرود» كه ابن حوض مخترع آن بود. در آوازخواني هم، به خواننده اي كه داراي قدرت و تـُن صداي بيشتري بود و صدايش تمامي آبادي و روستاي محل سكونتش را در بر مي گرفت بطوريكه در جاي جاي آبادي ، مردم مي توانستند صدايش را بشنوند، شش دانگ خوان گفته ميشد. خوانندگان داراي قدرت صدايي كمتر از ششدانگ خوانان را چهاردانگ خوان و خوانندگاني با قدرت صدايي كمتر از چهاردانگ خوانان را دودانگ خوان مي گفتند.

امروزه به آوازخواني كه وسعت و گستره صدايش،24 نت (سه اكتاو) را در بر مي گيرد ششدانگ خوان گفته مي شود، بدينصورت كه صداي خواننده از اولين نت در بر گيرنده خود(نتي كه صداي خواننده از آن شروع ميشود) تا 24 نت برسد( بم- وسط - اوج). البته مرحله نهايي ششدانگ خواني آنست كه در دانگ ششم، آوازخوان از عهده تحويل شعر بطور مفهوم و انجام تحريرهاي متنوع به خوبي بر آيد.

حَبـّه :

در اصطلاح موسيقي يك ششم دانگ را گويند.قدما بر اساس تفهيم و درك خودشان، كل صدا را شش دانگ و هر دانگ را شش حبه مي دانستند.بر همين اساس ميتوان گفت كه فواصل نيم پرده اي در يك گام هر كدام يك حبه هستند كه مجموعا" هر گام داراي 12 حبه مي باشد و نهايتا" كل ششدانگ 24 حبه است . آواز خواني كه وسعت صدايي كمتر از ششدانگ و بيشتر از پنج دانگ دارد اصطلاحا" گفته ميشود گستره صداي وي پنج دانگ و

 


تاریخ : سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393
بازدید : 593
نویسنده : avayehonarmandan

نوشتن شعر با شعر نوشتن فرق دارد.

 

متاسفانه در شعر امروز که دیگر نمی شود آن را در دو بخش حقیقی و مجازی مورد ارزیابی قرارداد و به گونه یی این دو فضا آمیخته گی عجیبی پیدا کرده و تعداد کمی از دوستان شاعر هستند که یا هنوز وارد فیسبوک نشده اند یا بعد از مدتی به دلیل عدم ارتباط با این فضا از فیسبوک رفته اند.

مدتی ست در مقوله ی شعر دچار بحران جدی شده ایم که البته انتشاراتی ها نیز به آن دامن زده اند برای سود بیشتر و تازه تر از هر بحران دیگری ست متاسفانه دوستان صاحب نام و صاحب قلم نیز خود را در استیصال ساده نویسی رها کرده اند و در هر صفحه یی همیشه یکی دو نفر از برجسته های ادبی حضور دارند که نه تنها شعری نوشته نشده بلکه حتا قدم های اولیه برای سرودن را هم در آن به اصلاح شعر نمی بینیم.

مایه ی تاسف است که جمع کثیری از دوستان صاحب نام در شعر خود نیز دچار بی قاعده گی و هرز رفتن شده اند تا آن جا که به راحتی روابط های پوشالی موجود را علنی و عیان اعلام می دارند اما دوستان آیا شعر نوشتن آن قدر سهل انگارانه شده که به جز لایک شما، باید به به چه چه و آفرین و... الکی بگویید، متاسفانه امروز فیسبوک را نیز یک پاتوق بزرگ می بینم و تاسف و تاثر دارد کسانی که خود را مقید به قلم و شعر می دانستند آن قدر سهل انگارانه پای هر متن و پاره متنی می روند که دیگر آن اندک دغدغه ی ادبی را نیز از میان برده اند و دوستان علنی تکدی گری نقد و یا حضور می کنند این در صورتی ست که تا سال گذشته نیز آلوده گی همه گیر نشده بود از دوستان صاحب سبک و زبان نیز مدتی ست ناامید شده ام و آن ها را نیز در این چرخه ی روزمره گی گرفتار می بینم به همین خاطر آمدن در این فضا را تا آن جا که ممکن است کم می کنم زیرا دغدغه ی اول و آخر بنده ادبیات(شعر) بوده و هست

در جمع بندی حاضر این متن فقط مختص دوستان حرفه یی شعر نوشته می شود تا تلنگری باشد بر اتفاقاتی که امروز به هر دلیلی دارد در این زمینه رقم می خورد و تنها شعر است که به زوال می رود.

بر خلاف دوستان بنده اعتقاد دارم شعر را می شود در میان شاعران تعریف کرد نه آن که بگوییم شعر چیست و در یک خط یا جمله توضیح اش بدهیم خیر اما شعر بر گرفته از تمام اتفاقاتی ست که هزار سال است برای کلمه در زبان فارسی رقم خورده است از قبل از رودکی تا امروز و متشکل از سبک ها، مکتب ها، نحله ها، جریان ها، دهه ها و... است اما امروز معظلاتی همچون ترجمه های آبکی، شعر پیامکی و همین طور ساده نویسی(تولید انبوه) باعث شد تا امروز به ساحت شعر این پاک ترین رسالت ها نیز رو به نابوی برود البته باید اضافه کنم این رشته از دنیای هنر به علت این که تنها خرجش یک کاغذ و خودکار بود موج عظیمی را به سوی خود کشاند اما آن ها شروع به نوشتن شعر کردند که هرگز حتا با چاپ ده، دوازده عنوان کتاب نیز هرگز نتوانستند به شعر نوشتن برسند چه رسد به زبان و قلم منحصر به فرد یادم می آید زمانی که من و امثال من در قطب اول شعر(خوزستان- اهواز) شروع به سرودن شعر کردیم دغدغه ی مان این بود که فقط نوبت به ما برسد شعر بخوانیم اما حالا هر کسی با سه شعر خودش را نیما و شاملو و فروغ می داند در این وانفسا تنها دوستانی را می شناسم که دغدغه ی شان شعر بود و هست و حتا در این رابطه های مجازی(وبلاگی- فیسبوکی) نیز اگر به صفحه ی شان رجوع کنی فقط شعر می بینی حتا در چت زبان آن ها هنوز پارسی ست و مودبانه و اصالت دار و البته دارای رسالت که امروزه دیگر خبری از رسالت شعری در جامعه ی هنری(شعر و ادبیات) ایران نیست و همه چیز فقط روابط و جنسیت است دوستانی که شروع به نوشتن شعر کردند حداقل از کپی برداری و یا حتا سرقت نیز فرو گذار نبودند تا آن جا که بعد از دو سال از خروج بنده از شعر اهواز هنوز دوستانی سطرهای مرا به شعر خود اضافه می کنند مایه ی تاسف است که بگویم دوستانی که نوشتن شعر را تمرین می کنند حتا به پیش شعر نوشتن نیز نزدیک نشده اند اما نمی دانم با چه جراتی چاپ کتاب سوم خود را تبلیغ می کنند امروز ادبیات با لجن کف خیابان هیچ فرقی ندارد و من با افتخار می گویم سعی می کنم برای همیشه از کنارش رد شود و هرگز حتا هم زدن آن نیز به ذهنم خطور نکند برای آن دسته از دوستان نیز که هنوز فکر می کنند رسالتی برای شعر نوشتن دارند می نویسم دوستان عزیز هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد مگر این ادبیات بمیرد یا دوستان صاحب قلم و زبان و نام به فکر احیای شعر راستین باشند و شعر نوشتن را برای تمرین دوستان بنیان بگذارند باور کنید این شعر نیست که ما به دنبالش هستیم نوعی خود بینی و نارسیسم همراه با رابطه های پوشالی و صد البته جنسیت است مسموم ترین دوران ادبیات را در سال 1393 به عینه می شود مشاهده کرد و این یعنی عبور از هرزه گی در کلمه و صد البته شعر هنری که تو را پیامبر اجتماعت می کند نه مفسر یا روایتگر...

 

" علی شیخ علی چالشتری "

 


تاریخ : یکشنبه 14 اردیبهشت 1393
بازدید : 514
نویسنده : avayehonarmandan

 
فریادهای روشن
خاموشند
پشتِ هر پنجره
هر باغچه
امروز
باد می شکند
دریچه ای را ..........


تاریخ : شنبه 13 اردیبهشت 1393
بازدید : 552
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
بازدید : 462
نویسنده : avayehonarmandan


خواجه شمس­الدین محمد حافظ شیرازی سراینده دلنشین­ترین غزل­های فارسی که پیام­آور عشق و محبت است، با سخنانی آکنده از صفا و صمیمیت همگان را امید می­بخشد و به مروت و مدارا می­خواند. راز و رمز جاودانگی حافظ و محبوبیتش همین عشق است که آن را از هیچ انسانی دریغ نمی­دارد.
از آن به دیر مغانم عزیز می­دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
بادا که این آتش در دل دوستدارانش نیز همواره شعله­ور و روشنی­بخش باشد.
جایگاه جهانی حافظ بیانگر این واقعیت است که حافظ مقامی فراتر از یک شاعر و استاد سخن دارد و رسالتی بالاتر از زیبا سخن گفتن برای خود قایل بوده است، او بزرگ معلمی است که می­کوشد تا همگان را به همزیستی در سایه­سار خوش­دلی و حسن نظر نسبت به واقعیت بیرونی فرا بخواند و به مخاطبان خود بیاموزد که انسان خود سرچشمه شادکامی­ها و رضایتمندی­هاست و برخورداری­های مادی به دلیل گذرا بودن حسرت به دنبال دارد.
در این دنیا اگر سودی­ست با درویشِ خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
واسطه­ای که ورود حافظ را به هر دیار و خانه و قلبی میسّر می­سازد نگاه انسانی او به هستی است. حافظ با اعتراف به این حقیقت تلخ که همه انسان­ها در عالم خاکی در معرض لغزش­های نفسانی هستند از آنها می­خواهد نگاهی تسامح­آمیز به یکدیگر داشته باشند.
جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعوی بی­گناهی
حافظ راه خلاصی از تنگناهای نفسانی و رستگاری را پرهیز از خودبینی و کیش شخصیت می­داند.
تا عقل و فضل بینی، بی­معرفت نشینی
یک نکته­ات بگویم،خود را مبین که رستی
اگر چه غزلیات حافظ را می­توان در ردیف ادبیات تعلیمی جای داد اما نصایح حافظ آمیخته با لطافت و ظرافتی است که به مخاطب آرامش می­دهد و او را مهیّا می­سازد تا ابتدا نگاهش را به هستی تغییر دهد. در واقع  حافظ تلاش می­کند که ابتدا نگریستنی دیگر را به ما بیاموزد و ما را در فضایی قرار دهد که آمادگی پذیرش توصیه­های انسانی او را داشته باشیم.
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می­دارد که بر بندید محمل­ها
همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفل­ها
***
ده روزه مهر گردون افسانه است و  افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
***
حافظ اقبال و رویکرد دنیا به آدمیان را به اندازه­ای کوتاه و گذرا توصیف می­کند که گویی افسانه­ای بیش نیست و در ادامه مخاطب شعر خود را به نیکی کردن در حق یاران ترغیب می­کند. در واقع می­گوید که آنچه می­ماند نیکی است و آنچه می­گذرد فرصت نیکی کردن است.
بر این رواق زبرجد نوشته­اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
بخشی از همت حافظ در غزلیاتش صرف بیان این حقیقت شده است که انسان متعلق به جهان برتر و بهشت است و نباید خود را اسیر تعلقات دنیوی کند. حافظ رسیدن به بالاترین مراتب کمال و جهان برتر را در گرو پایبندی به معیارهای الهی می­داند.
تو را ز کنگره­ی عرش می­زنند سفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است
***
حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زینجا به آشیان وفا می­فرستمت
***
حافظ بیشترین نفرین­ها و نفرت­ها را نثار ریاکاری، دروغ و تزویر می­کند و ریاکاری را آتشی می­داند که خرمن دین را خاکستر خواهد کرد.
آتش زهد ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقه­ی پشمینه بینداز و برو
***
چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم
روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم
حافظ پیوندی ناگسستنی با غزلیاتش دارد و گریز رندانه­اش از اینکه منتسب به طیفی خاص باشد به این دلیل آشکار بازمی­گردد که طیف­های اجتماعی در آن زمان به اقتضای زمانه آلودگی­هایی داشته­اند، یکی ریاکار بوده، دیگری خونخوار، یکی در مال وقفی تصرف می­کرده و دیگری جایگاهی فروتر از شایستگی­هایش داشته و... حافظ نمی­خواسته که در ردیف آنها قرار گیرد و ضمن اینکه به همه آنها تاخته و نقاب از چهره آنها برداشته از نصیحت نیز دریغ نکرده و رسم نوعدوستی را در حق آنها به جای آورده است.
به هر حال دیوان حافظ اکنون چونان گوهر گرانبهایی در اختیار ماست. بی­گمان بهره­گیری از ذخایر فرهنگی به مراتب با اهمیت­تر از بهره­گیری از ذخایر مادی است و در واقع زمینه­ساز آن است.
متأسفانه آنچه مانع بهره­مندی کامل نسل کنونی از گنجینه­های نهفته در دیوان حافظ است چنگ­اندازی طیف­های گوناگون فکری به شخصیت این چهره­ی جهانی است. این که هر کسی می­خواهد حافظ را به گونه­ای معرفی کند که خود می­خواهد. در حالی که شخصیت­هایی نظیر حافظ که جزو ذخایر انسانی هستند را نمی­توان نماینده نگرشی خاص معرفی کرد.
مقامی که حافظ بدان دست یافته از غربت او و ناهمگونی­اش با دیگران سرچشمه می­گیرد. غریبی، زاد و توشه رهروان راه عشق است. هر چه غریب­تر والاتر.
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده­ام که مپرس

ادامه از صفحه اول

وی افزود: فیلسوف در جست‌وجوی اندیشه‌های فلسفی اوست؛ متکلم به دنبال روشن کردن اندیشه‌های کلامی اوست؛ زبان‌شناس در جست‌وجوی جادوی واژه‌ اوست؛ هنرمند به دنبال کشف آفرینش زیبایی و بهره‌ هنری از غزل اوست؛ قرآن‌پژوه از جلوه‌های آیات الهی در شعر او سخن می‌گوید؛ عارف از عرفان حافظ دم می‌زند و شگفت آن‌که تمامی انسان‌ها از هر مشرب و مسلکی او را هم مشرب خود می‌خوانند. شعر حافظ، ما را به قرآن فرا می‌خواند، به بلاغت، به هنر، به فلسفه، به رندی، به عاشقی، به عرفان، به سعادت، به فکر و ذکر و حرف و حکمت دعوت می‌کند و این رمز و راز ماندگاری شعر اوست.
کمالی سروستانی، مدير دانشنامه فارس در ادامه به ذكر آمار و ارقام مربوط به چاپ نسخ دیوان حافظ و هم‌چنین تفسیر‌ها و دیگر عناوین در ارتباط با حافظ در سال نود پرداخت و گفت: حافظ پژوهی، تدوین و تصحیح دیوان، شرح، شناخت و نقد آن از روزگار گلندام تا امروز فراز و نشیب‌های فراوانی داشته است. کارنامه‌ حافظ پژوهی در سال نود، به میزان سال قبل کمی کاهش یافته است. در سال گذشته،  ۲۲۵ عنوان کتاب در ارتباط با حافظ چاپ شده است. از این میان 102 عنوان با تیراژ ۲۶۸ هزار نسخه به دیوان، برگزیده‌ دیوان و یا ترجمه‌های آن اختصاص داشته است.
 55 عنوان در شمارگان ۱۱۸ هزار نسخه در چاپ اول و 47 عنوان در شمارگان ۱۵۰ هزار نسخه در چاپ مجدد، منتشر شده است. مجموعه‌ کتاب‌های درباره‌ حافظ شامل نقد، معرفی و شرح، 51 عنوان در چاپ اول و 21 عنوان در چاپ مجدد و در مجموع 72 عنوان بوده است. کل تیراژی که با نام حافظ منتشر شده است، در فالنامه  ۱۷۸هزار نسخه و در مجموع ۶۱۰ هزار نسخه بوده است.
وي در ادامه افزود: شايد با كمي تسامح بتوان حافظ‌پژوهي را در ايران از زماني كه جامع ديوان حافظ، محمد گلندام، به اين امر پرداخت؛ تا امروز به چهار دوره تقسيم كرد:
دوره اول:
از زمان جمع‌آوري ديوان حافظ در قرن هشتم آغاز مي‌شود و تا پيدايش صنعت چاپ ادامه مي‌يابد. علاوه بر نگارش ديوان كامل حافظ، در جُنگ‌ها و تذكره‌هاي مختلف، اشعار حافظ نگاشته و يافته مي‌شود و آثارش بر بسياري از شاعران پس از او تأثير مي‌گذارد. كاتبان بسياري نسخ مختلفي از ديوان را به ويژه در قرن نهم و دهم كتابت كرده‌اند.

 


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران