عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393
بازدید : 508
نویسنده : avayehonarmandan

رصد می کند خورشید

اندیشه اش را

آب

از برهنگی خود

                  در آینه

                          می تابد .

 


تاریخ : چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393
بازدید : 467
نویسنده : avayehonarmandan

 


تاریخ : چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393
بازدید : 524
نویسنده : avayehonarmandan

 

 

ابر بهار خاطرت بر سر شاخسار دل
جلوه ای از خیال تو میکشدم کنار دل
دست نیاز و اشک ما حلقه به درگه تو زد
بین چه شکسته در غمت قامت استوار دل
تا به سحر تیره شبان یاد توام در گذران
منظر دلکش تو و دیده بیقرار دل
راه ورود خاطرش بسته به روی یاد ما
از نظرش فتاده ام برسر کارزار دل
کشتی صبر و طاقتم رفت به گرداب غمت
سیل سرشک دیدگان برده زمن قرار دل
بدرقه ره تو شد قطره به قطره اشک ما
موج غمت فتاده بر ساحل انتظار دل
@ حمید رضائی

 

 

 


تاریخ : چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393
بازدید : 885
نویسنده : avayehonarmandan

دستگاه و آواز چیست؟

برای بسیاری از هنرآموزان در ابتدای کار این سوال مطرح میشود که مثلا چرا شور و ماهور و ..." دستگاه" و بیات اصفهان و دشتی و ... "آواز" نامیده میشوند .

برای توضیح این مسئله نخست باید بفهیم که اصولا دستگاهها چگونه از هم شناخته می شوند و چه فرقی با هم دارند .

برای آغاز دستگاه ماهور را در نظر بگیرید ، همانطور که برای نوازندگان تار و سه تار مرسوم است و می دانند پرده های ماهور در گام دو همگی بکار هستند ( یعنی ربع پرده و نیم پرده نیستند یا به عبارت دیگر سری و کرن و بمل و دیز نیستند ) ( البته نوازندگان ویلن و کمانچه معمولا ماهور ر یا سل می نوازند که به ترتیب دو دیز و فا دیز می شوند ) حال مهمترین مسئله ای که مایه تفاوت دستگاهی از دیگری می شود خارج شدن پرده ها از حالت بکار می باشد مثلا اگر در دستگاه " ماهور دو" یا به عبارت بهتر " گام دو" نت می کرن شود حالت ایجاد شده را آواز افشاری می نامند ولی اگر نت لا کرن و سی بمل شود حالت جدید را دستگاه شور می نامند یا اگر لا کرن و می بمل شود این حالت را آواز بیات اصفهان می نامند و ... .

توجه داشته باشید که این تغییر پرده ها فقط جنبه نظری ندارد و هنگام شنیدن حتی برای کسانی که آشنا به دستگاهها نیستند ، اینکه حداقل تغییری ایجاد شده واضح است به این صورت که مثلا هنگام شنیدن ماهور احساس شادی بیشتری نسبت به شور در انسان ایجاد می شود یا دستگاه چهارگاه احساس شکوه و عظمت بیشتری نسبت به مثلا دشتی که سوزناک تر است دارد . البته این قواعد هرگز کلی نیست و اصولا موسیقی چیزی نیست که استثنا نداشته باشد . مثلا آهنگ معروف " ای ایران " در دستگاه دشتی که عموما غم انگیز است توسط استاد روح الله خالقی تصنیف شده است که کاملا حماسی است و این مسئله به توانایی و ذوق و استعداد آهنگسازان دارد که بتوانند چنین هنر نمایی ها را انجام دهند والا میتوان گفت که 90% تصنیف های دشتی سوزناک هستند مثلا آهنگهای عارف قزوینی مانند " گریه کن " و " گریه را به مستی بهانه کردم " و آهنگهای مرتضی محجوبی مانند " کاروان " و " نوای نی " و آهنگ " آه سحر" از روح الله خالقی .

حال به بیان فرق دستگاه و آوازها می پردازیم :

اصولا آوازها زیر مجموعه دستگاه ها هستند یعنی آوازها از نظر پرده هایی که نواخته می شوند مانند آن دستگاهی هستند که جزو آن هستند یعنی مثلا ابوعطا در پرده های شور نواخته می شود فقط با این تفاوت که نت شاهد تغییر کرده است ولی هرگز نمی توان ماهور را در پرده های شور نواخت مگر در مرکب نوازی که یک گوشه دلکش ماهور منطبق برگوشه شهناز شور می شود .

تقسیم بندی بدین صورت است :

1- دستگاه ماهور
2- دستگاه شور شامل آوازهای دشتی ? ابوعطا ? افشاری ? بیات ترک

3- دستگاه همایون شامل دستگاه بیات اصفهان است .

4- دستگاه چهارگاه

5- دستگاه سه گاه
6- دستگاه نوا

7-دستگاه راست پنحگاه
دسته بندی فوق را استاد علی نقی وزیری بنا نموده اند ولی قدما بر هفت دستگاه و پنج آواز معتقدند بدین صورت که راست پنجگاه و نوا را نیز دستگاه جداگانه به شمار می آورند ولی نوا نیز دقیقا در پرده های شور و راست پنجگاه نیز در پرده های ماهور نواخته می شود که به این علت تقسیم بندی وزیری علمی تر به نظر می رسد .

البته عده ای نیز بر نظریه دوازده دستگاه معتقند چون واقعا اگر جنبه نظری را کنار بگذاریم دستگاه ها هنگام شنیدن کاملا تفاوت می کنند و دیگر اینکه برخلاف این تقسیم بندی ها بویژه در مورد دستگاه شور آوازهای آن کاملا متفاوت و گاهی شبیه دیگر دستگاه ها هستند مثلا بیات ترک بیشتر از اینکه شبیه شور باشد مانند ماهور است و افشاری شبیه نوا و تا حدی سه گاه می باشد .

نکته دیگر اینکه اصول مرکب نوازی دقیقا مبتنی بر آگاهی از همین مطالب دارد و کسانی که بر این موارد تسلط داشته باشند براحتی می توانند از هر دستگاهی به دستگاه دیگر تغییر مقام بدهند و از نظر علمی هیچ محدودیتی برای مرکب نوازی وجود ندارد هر چند که تا کنون این کار برای همه دستگاهها مرسوم ( یا به عبارت بهتر اختراع نشده است ) نشده است

 

 

 


تاریخ : چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393
بازدید : 746
نویسنده : avayehonarmandan

 

چگونه گوشه ها را بشناسيم ؟

اين پرسش بسياري از نو هنرآموزان است که چگونه مي توان گوشه ها را از همديگر باز شناخت ؟

اصولا مي توان گوشه را به سه دسته تقسيم کرد :

1- گوشه هاي اصلي : که بر يک نت ويژه تاکيد مي کنند .

از آنجا که گام هر دستگاهي طبيعتا از هفت نت تشکيل مي شود هر دستگاهي مي تواند داراي هفت گوشه اصلي نيز باشد که هميشه اولين گوشه را که تاکيد بر اولين نت گام ميکند را " درآمد " مي نامند و گوشه هاي ديگر را گذشتگان بر اساسي که علت بسياري از آنها متاسفانه امروزه بر ما نامعلوم است نامگذاري کرده اند . براي مثال نت دوم گام ماهور گوشه " داد " ناميده شده است .

ولي البته جاي بعضي گوشه ها نيز مانند جدول تناوبي مندليف که نخست بسياري از خانه هاي آن خالي بود و سپس کشف شد اکنون خالي است براي نمونه استاد وزيري براي نت دوم گام چهارگاه گوشه اي اختراع کرده اند ( نقل قول و اجرا از آقاي کيوان ساکت در برنامه نيستان راديو فرهنگ )

وبژگي گوشه هاي اصلي اين است که خود داراي گوشه هاي فرعي مي باشند مثلا :

گوشه چکاوک در همايون شامل ني داوود، گوشه حجار در ابو عطا شامل چهار پاره

2- گوشه هاي مرکب نوازي :

از اين گوشه ها براي تغيير دستگاه استفاده ميشود ، مانند :

گوشه دلکش در ماهور براي رفتن به شور

گوشه شکسته در ماهور و بيات ترک براي رفتن به افشاري

گوشه راک در ماهور براي رفتن به بيات اصفهان

گوشه عشاق در اصفهان براي رفتن به شور

3- گوشه هاي ريتميک :

اين گوشه ها خود بر دو نوع هستند :

الف - گوشه هائي که داراي ساختار ملوديک و ريتم هستند و مي توان آنها را در غالب بسياري از دستگاهها و گوشه هاي اصلي ديگر اجرا کرد مانند گوشه هاي : کرشمه و چهار پاره و زنگوله و مثنوي و ساقي نامه و عراق و ...

ب ? گوشه هائي که داراي ريتم هستند ولي فقط در يک دستگاه و گوشه خاص اجرا مي شوند ، مانند : رامکلي در ابوعطا ، ليلي مجنون و بختياري در همايون ، سوز و گداز در اصفهان ، شهابي و مهرباني در بيات ترک و ...

1- گوشه كرشمه :

بطور ساده اين گوشه داراي وزن شعري " مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات " است

که مثلا اين اشعار را ميتوان براي آن در نظر گرفت :

کهن شود همه کس را به روزگار ارادت

مگر مرا که همان مهر اول است و زبادت



چو بشنوي سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نئي دلبرا خطا اينجاست

که ميتوان آن را در همه دستگاه ها و همه گوشه ها اجرا کرد

 


تاریخ : چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393
بازدید : 513
نویسنده : avayehonarmandan

 


تاریخ : چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393
بازدید : 1222
نویسنده : avayehonarmandan

 

یادت هست مادر؟
اسم قاشق را گذاشتی قطار، کشتی و هواپیما:
تا یک لقمه بیشتر بخورم…
یادت هست؟
شدی خلبان،ملوان،لوکوموتیوران
میگفتی بخور تا بزرگ بشی
آقا شیره بشی…
خانوم طلا بشی…
و من عادت کردم هر چیزی را
بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم.
حتی بغض هایم را ...
امیرحسین زندی


تاریخ : چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393
بازدید : 698
نویسنده : avayehonarmandan

 

نو ميشود روزگار از هر سو..
بوى تازگى ايد به مشام...
و من ياد تو را...
در کهنگى ايام 
همچنان زنده به دل دارم..

 


تاریخ : چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393
بازدید : 502
نویسنده : avayehonarmandan

چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید یاری

چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان
که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری

دل من! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری

نرسید آن که ماهی به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری

همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری

سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته ست
تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری

به سرشک همچو باران زبرت چه برخورم من؟
که همچو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری

چو به زندگانی نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری

نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم
منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری

سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر
که به غیر مرگ دیگر نگشایدت کناری

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران که رها کنند یاری

"هوشنگ ابتهاج"

 


تاریخ : یکشنبه 31 فروردین 1393
بازدید : 468
نویسنده : avayehonarmandan

 


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران