عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 29 دی 1393
بازدید : 462
نویسنده : avayehonarmandan


///
تاریخ : دوشنبه 29 دی 1393
بازدید : 453
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : دوشنبه 29 دی 1393
بازدید : 568
نویسنده : avayehonarmandan

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم

بستهٔ سلسلهٔ سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت

سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او

شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سر و سامان دارد

چاره اینست و ندارم به از این رای دگر

که دهم جای دگر دل به دل‌آرای دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر

بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود

من بر این هستم و البته چنین خواهدبود

پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی‌ست

حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی‌ست

قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دویکی‌ست

نغمهٔ بلبل و غوغای زغن هر دو یکی‌ست

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود

زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

چون چنین است پی کار دگر باشم به

چند روزی پی دلدار دگر باشم به

عندلیب گل رخسار دگر باشم به

مرغ خوش نغمهٔ گلزار دگر باشم به

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش

سازم از تازه جوانان چمن ممتازش


تاریخ : دوشنبه 29 دی 1393
بازدید : 661
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : دوشنبه 29 دی 1393
بازدید : 518
نویسنده : avayehonarmandan

صدای شکسته

دم غروب بود
ساز زن کنار آبادي نشست .
زمزمه اي کرد
حرفي گفت
زخمه غمي
بر تار غروب نواخت
پرنده گفت :
چرا آوازش بر نمي آيد
باد گفت :
صدايش شکسته است .

 


تاریخ : دوشنبه 22 دی 1393
بازدید : 665
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : دوشنبه 22 دی 1393
بازدید : 3380
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : دوشنبه 22 دی 1393
بازدید : 756
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : دوشنبه 22 دی 1393
بازدید : 515
نویسنده : avayehonarmandan

گرمرا امید دیدار و وصالی نیست ، هست

 گرچه پندارد که یارای جدالی نیست ، هست

 آنچه بی هنگام تر از روزگارم بود ، نیست

 زانچه دانم در تکاپوی مجالی نیست ، هست

آهویی در پنجه شیری گرفتار آمدم

از من شوریده تر گویی غزالی نیست ، هست

 طرح شوق تازه ای بر تار و پودم ریشه زد

 طالع و بختی که جز نقش و خیالی نیست ، هست

بانگ حق منصور را می برد بالای دار

 همچو مرغ حق یکی بشکسته بالی نیست ، هست

آتش ظالم به ناگه پهنه هستی گرفت

 در شکوه خلقتش گویی جلالی نیست ، هست

عالم هستی درون ذره ای جا می شود

کارگاه آفرینش را کمالی نیست ، هست

چشم ظاهربین اسیر جزء انگاری شود

عالم کثرت گرایی را سوالی نیست ، هست

سنگ خاره در بیابان تاب مجنونی نداشت

 شور آن سودازده در این حوالی نیست ، هست


تاریخ : دوشنبه 22 دی 1393
بازدید : 625
نویسنده : avayehonarmandan

ا

این حق آسمان است که می رود بالاتر
کجای جهان این گونه است آخر
که چون از خواب برمی خیزی می گویی
گور مرا نشان دهید
یا فکر می کنید می شود بدون هیچ تشویشی
بر پل ها قدم زنان پرندگان را دید
از من که گذشته دیگر
اما این جا چقدر ساده پای می نهند
به حرف ساعت ها و روزهایشان
هیچ کس انگار مخاطب هیچ کس نیست
و تازه تعجب می کنند
وقتی شاعری می گوید
تنها سیب نیست که دو نیمه یگانه است
که گاه نیز یک جان در دو سوی رود تقسیم می شود
چون شمعی که سبز می شود میان آیینه.

هرمز علی‌پور

 


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران