عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 29 دی 1393
بازدید : 516
نویسنده : avayehonarmandan

صدای شکسته

دم غروب بود
ساز زن کنار آبادي نشست .
زمزمه اي کرد
حرفي گفت
زخمه غمي
بر تار غروب نواخت
پرنده گفت :
چرا آوازش بر نمي آيد
باد گفت :
صدايش شکسته است .

 



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران