عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 19 فروردین 1394
بازدید : 563
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : چهارشنبه 19 فروردین 1394
بازدید : 467
نویسنده : avayehonarmandan

عبدالعلی دستغیب: شعر کمیک در ایران با شعر پست‌مدرن احیا شد

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۳۶

عبدالعلی دستغیب، منتقد و پژوهشگر پیشکسوت ادبیات داستانی گفت: شعر کمیک در ادبیات کلاسیک چندان پا نگرفت و اهمیت نیافت، اما در دهه 70 با حضور شاعران پست‌مدرن، این نوع شعر به پختگی رسید و احیا شد.-

عبدالعلی دستغیب

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، دستغیب گفت: ما در ادب فارسی چهار نوع شعر حماسی، تغزلی، دراماتیک و کمیک داریم که شعر کمیک همواره کمتر مورد توجه شاعران و مخاطبان بوده است. غیر از سوزنی سمرقندی و عبید زاکانی که شعر کمیک می‌نوشتند، کمتر شاعری را می‌توان در نظر آورد که فقط شعر طنز گفته باشد.

وی افزود: در دوره جدید حتی شاملو هم در بعضی آثارش طنزپرداز است. طنز در آثار فروغ فرخزاد هم دیده می‌شود. همچنین در بخش‌هایی از آثار فریدون توللی، منوچهر نیستانی و جواد مجابی هم با طنز مواجه هستیم. اما طنز شاملو و همچنین نیما عمومیت ندارد. شعر توللی در کتاب‌های «التفاسیر» و «با کاروان» طنزآمیز است. نیستانی هم در اشعار نو خود قطعه‌ای دارد به نام «حق» که سرشار از طنز است.

این منتقد توضیح داد: وقتی به دهه هفتاد و به شاعران پست‌مدرن این دوره می‌رسیم، می‌بینیم که در سروده‌هایشان طنز وجود دارد و علاوه بر این گروتسک هم در شعرهایشان دیده می‌شود. شاعرانی مثل علی باباچاهی، مهرداد فلاح و علی عبدالرضایی شعرهای پست مدرن طنزآمیز زیادی سروده‌اند. این شاعران ضمن این‌که طنز می‌نویسند عجیب و غریب هم می‌نویسند! و شعرشان خلاف آمد عادت است. مدام آشنایی زدایی می‌کنند و گاه جمله‌هایی می‌نویسند که ربطی به هم ندارد و معانی هر جمله با جمله دیگری متفاوت است. شعر این شاعران شباهتی به شعرهای شاملو و نیما ندارد. عبارت‌ها سر و ته شکسته و جمله‌ها مقطع است و با مطالبی که قبلاً گفته شده باید معنی شعر را جست‌وجو کرد.

این مترجم توضیح داد: مردم ایران بیشتر با شعر تغزلی آشنایی دارند. وقتی به هر فارسی زبانی می‌گویی شعر یعنی چه، او از حافظ و سعدی، مولوی و رباعی‌های خیام برایت حرف می‌زند. جامعه فارسی زبان ماهیت و نوع متن را تشخیص نمی‌دهد و نمی‌داند که شعر انواع دارد. 

مترجم کتاب «دجال» افزود: یک نوع از شعر فارسی حماسه است. اصطلاحاً این شعر را «اپیک» می‌نامند. شعر دیگری که در طول تاریخ ادب فارسی به نسبت شعر کمیک بیشتر خودش را به مخاطبان شناسانده، شعر دراماتیک است. در بین معاصران، منوچهر شیبانی و تعدادی دیگر این نوع شعر را نمایندگی کردند. 

نویسنده کتاب «نقد آثار احمد شاملو» یادآور شد: شعر دراماتیک هم البته مثل شعر کمیک سابقه طولانی ندارد. این نوع شعر در آثار اخوان هست و شعر بلند «آخر شاهنامه» از این گونه است. شعرهای نیما غیر از چند شعر تغزلی و حماسی جنبه‌های دراماتیک هم دارند.

این پژوهشگر افزود: اگر عبید در روزگار ما بود می‌توانستیم بگوییم که شغل اولیه او طنزپردازی است. عبید شاعر و نویسنده‌ای کمیک است. در دوره جدید هم در آثار توللی و نصرت رحمانی شعر کمیک دیده می‌شود. 

دستغیب اضافه کرد: در دهه 70 کمدی‌نویسی در شعر باب می‌شود؛ چرا که کمدی نویسی یکی از مؤلفه‌های شعر پست مدرن محسوب می‌شود. شاعران این دوره حتی دستور زبان فارسی را هم به استهزا می‌گیرند. 

دستغیب در پایان افزود: چون شعر فارسی با شعر دوره‌های جدید مثل شعرهای تی.اس الیوت آشنا نبود، شعر کمیک اهمیت نیافت. در این اواخر حتی شعر ایرج میرزا را هم به عنوان تفریح تلقی می‌کردند. پس با شعر پست مدرن، شعر کمیک احیا شد و در حال حاضر هم این نوع شعر نمایندگان زیادی دارد و شاعرانش حتی غزل کمیک هم می‌نویسند.

دستغیب متولد 1310 شیراز است. وی از سال 1326 در روزنامه‏های شیراز چون پارس و بهار ایران و سپس در مجله‏ها و روزنامه‏های تهران چون اطلاعات، کیهان، سخن، فردوسی، نگین، روشنفکر، امید ایران، پیام نوین، راهنمای کتاب، آینده، آدینه، کلک، کیهان فرهنگی، نیستان و ادبیات داستانی، مقاله‌ها و مطالب متعددی در زمینه‏های تاریخ، فلسفه، جامعه‏شناسی و هنر قلم زده است.

از دستغیب تا کنون بیش از چهل عنوان کتاب منتشر شده است. دستغیب در سال 1382 طی مراسمی در صدا و سیما، به عنوان چهره ماندگار در رشته نقد ادبی شناخته و موفق به دریافت لوح تقدیر و جایزه شد.

«نقد ادبی و نوعیت متن» از تازه‌ترین کتاب‌های دستغیب است.

به تازگی مجموعه آثار این پژوهشگر در قالب پنج مجلد با نام «از دریچه نقد» از سوی موسسه خانه کتاب منتشر شده است.بخش اول


تاریخ : چهارشنبه 19 فروردین 1394
بازدید : 388
نویسنده : avayehonarmandan

کجای لحظه هامی تو که هر جارو بگی گشتم
به جای زندگی کردن پی دیوونگی گشتم

نگو دل کندن آسونه که من اصلا نمیتونم
اگه حالم رو میپپرسی جوابش رو نمیدونم

کجای زندگیمی تو که من می گردم و نیستی
یه روزی مطمئن بودم پای حرفات وایمیستی

تو هر جارو بگی گشتم که شاید باز پیدا شی
به عشقت زنده موندم کاش هنوزم عاشقم باشی

من از وقتی گمت کردم شب و روزم زمستونه
هوای هر جا صاف باشه هوای خونه بارونه

من از وقتی گمت کردم تمام رویاهام گم شد
تو چی میدونی از اونی که قصش حرف مردم شد


تاریخ : چهارشنبه 19 فروردین 1394
بازدید : 387
نویسنده : avayehonarmandan

تمام رودخانه هاي جهان
هرشب يک ماه را
به دريا مي برند
فقط چشم هاي تو بود
که در دو خيابان موازي
هم زمان گريه مي کرد
ماه خیس می شد. علی جهانگ


تاریخ : شنبه 15 فروردین 1394
بازدید : 514
نویسنده : avayehonarmandan

ابتدای جمله منم

ورق بزن

بخوان کلمه به کلمه

دوستت دارم

عاشق می شوی

 

 

 


تاریخ : شنبه 15 فروردین 1394
بازدید : 570
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : شنبه 15 فروردین 1394
بازدید : 591
نویسنده : avayehonarmandan

دلم کـــــــــــمی خدا میخواد


کمی سکـــــــــــوت…


کمی دل بریدن میخواد…


کمی اشک…


کمی بهت…


کمی آغوش آسمانی


کمی دور شدن از این آدمها…!
کمی رسیدن به خدا…


تاریخ : شنبه 15 فروردین 1394
بازدید : 402
نویسنده : avayehonarmandan

از پشت هفت توی خیالت
دیوانه ای دل سپرده به سنگت
بیا وباز بـــزن ولی آرامتر
کاین بلورین زورق احساس
گمگشتهء دریای توست
می شکند و می میرد
بر هر موج و مویت
ای دیرینه عادت سنگ و شکار
ای ضریح دل هزار پاره
بزن لیک بـــــدان
این محکوم به سنگسار
دخیل بستهء ریسمان سنگ توست
چشم سکوت طوفانی شده
تن تردش پُرشِکن
معجزه ای کن ای آبگــیر
که ماهی در بندت ز داغ
مدام فلس بر سر می کوبد
و دُم به دام


تاریخ : شنبه 15 فروردین 1394
بازدید : 597
نویسنده : avayehonarmandan

 

 

 


تو را دوست دارم ای یار
در تماشای آئینه کنار پنجره
وقتی به کوچه خیره می شوی .
تورا دوست دارم ای یار
وقتی بدیدارت می آیم
هزار حرف ناگفته به لبخند داری .
تو را دوست دارم ای یار
وقتی صدایت می زنم
به لبخند، نه را گم می کنی .
آئینه ات با کوچه گفته این را
بیا به تماشای شب برویم
لبخندت ماه را بیدارخواهد کرد


؟
تاریخ : شنبه 15 فروردین 1394
بازدید : 407
نویسنده : avayehonarmandan

چیزی مرا از تو

 باز نمی ­گیرد.

نه پرواز دلفریب رنگ ­ها بر صورت پاییزی ساحل

و نه حتا،

شادی بی ­سبب گنجشک­ ها

بر شانه ­ی بی ­دریغ درخت.

نه! چیزی مرا از تو باز نمی ­گیرد.

چشم ­هایم هنوز

در مسیر افق خیره مانده است.

و واژ ه­ها یکی­ یکی

بر لب ­های شعرم

تاول می­ زنند.

 کدام قایق سرگردان

لبخندهای تو را به آغوش ساحل باز می­ گرداند؟

کدام نشانه ­ی غریب

زمستان مرا به تاخیر می ­افکند؟

نه!

هرگز،

چیزی مرا از تو باز نمی ­گیرد!


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران