عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
؟
تاریخ : شنبه 15 فروردین 1394
بازدید : 406
نویسنده : avayehonarmandan

چیزی مرا از تو

 باز نمی ­گیرد.

نه پرواز دلفریب رنگ ­ها بر صورت پاییزی ساحل

و نه حتا،

شادی بی ­سبب گنجشک­ ها

بر شانه ­ی بی ­دریغ درخت.

نه! چیزی مرا از تو باز نمی ­گیرد.

چشم ­هایم هنوز

در مسیر افق خیره مانده است.

و واژ ه­ها یکی­ یکی

بر لب ­های شعرم

تاول می­ زنند.

 کدام قایق سرگردان

لبخندهای تو را به آغوش ساحل باز می­ گرداند؟

کدام نشانه ­ی غریب

زمستان مرا به تاخیر می ­افکند؟

نه!

هرگز،

چیزی مرا از تو باز نمی ­گیرد!



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران