عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 15 فروردین 1394
بازدید : 495
نویسنده : avayehonarmandan

شعرهاى توللى متأثر از بودلر است
عبدالعلى دست غيب
شعرهاى توللى ( به طور كامل متأثر از بودلر است ) ، وقتى مى گويد : ” برو اى مرد، برو چون سگ آواره بمير/ كه حيات تو به جز لعن خداوند نبود ! “ اين همان چيزى است كه بودلر مى گفت : گفت ( بودلر مى گويد شاعر ملعون ) . خيلى با مرگ بازى مى كند و خودزنى مى كند : جز مرگ كه يكتا در دروازه عمر است ، باقى همه ديواره ى دروازه نما بود. چون توللى كمى فرانسه مى دانست . به تقريب تم هاى بودلر را منعكس مى كند . درونمايه ى ديگر شعر او هم آزار جنسى است . بودلر با زن دو نوع مى توانست برخىرد كند يا خم بشود و روى زمين بيفتد و كفش زن را ببوسد و او را نيايش كند ؛ درست مثل اين كه در برابر خداست . يا اين كه شلاق به دست بگيرد و معشوقه را بزند .
توللى هم همين طور بود . من نمى خواهم بگويم خوب است يا بد . وقتى شعرهاى اواخر زندگى اش را بخوانيد متوجه مى شويد كه اين شاعر به شهوت و زن و اندام زن به صورت دل آزارى بر خورد مى كند.
توللى شاعر مدرن نيست ، نئو كلاسيك است و طنزش از شعرش قوى تر است ، ولى براى خود تغزلات و عالمى دارد . درباره ى عشق گنهكار كه تعبير مى كند ، عشق آلوده به گناه ، از خودش نيست . چون در ادبيات فارسى چنين چيزى نداريم . يعنى شاعر مطرود و ملعون نداريم مرغ باغ ملكوت بوده اند يا طوطى شيرين شكن و لسان غيب . كسى كه مثل رمبو مى گويد : به طور كامل و مطلق بايد مدرن بود .
يعنى چه ؟ يعنى تمام اعتبار تمدنى قرن ها را بريزيد دور . از كليسا تا فلسفه هاى كانت و هگل و ماركس گرفته تا هنجارهاى معتبر امروز ، همه را بريزيد دور . شاعر ، كاشف بزرگ ، ملعون بزرگ است و طعم همه ى زهرها را بايد بيازمايد . اين را آشفتگى و در هم ريزى طولانى همه ى حواس مى نامد . بودلر و رمبو شش دانگ عصيان پيشه و شورشگر بودند . توللى به اين مرز نمى رسد. بيشتر بر گلوى خود تيغ مى كشد . البته تغزلات لطيف هم دارد و اين عاشقانه هاى او متأثر از نظامى گنجوى ، سعدى و حافظ است :
در افتاده بر بازوانت به ناز
فروغى خوش از صبح نيلوفرى
فروغى دگر بر گريبان چاك
سبكرقص در كار بازيگرى
( نافه ، ٨٢ ، تهران ١٣٤١)

 

 


تاریخ : شنبه 15 فروردین 1394
بازدید : 556
نویسنده : avayehonarmandan

عبدالعلی دستغیب در 82 سالگی هم دیگران را نقد می‌کند

» سرویس: فرهنگي و هنري - ادبيات و نشر

کد خبر: 92081509753

عبدالعلی دستغیب با انتقاد از رضا براهنی و محمد حقوقی به دلیل آن‌چه بده بستان ادبی می‌داند، می‌گوید،‌ وقتی براهنی و حقوقی این‌طور باشند، کار دیگران معلوم است.

او که ادعا می‌کند هنگام نقد آثار هوشنگ گلشیری، به سابقه مخالفت شخصی‌اش با این نویسنده توجه نکرده، معتقد است، منتقدان با مقایسه کردن کار محمود دولت‌آبادی با آثار خارجی، سبب غرور این نویسنده شده‌اند.

عبدالعلی دستغیب، منتقد ادبی و مترجم، به مناسبت زادروز 82 سالگی‌اش در گفت‌وگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره آغاز نقد ادبی در ایران، گفت: به طور کلی نقد ادبی به معنای جدید در ایران از اواخر دوره قاجار شروع شد. دوره رونق آن هم دهه 40 بود. پیش از شهریور 1320 نقد بیش‌تر تقریظ و توضیح بود، اما کم‌کم نویسنده‌های ما یاد گرفتند نقد جدید بنویسند. کسانی مانند پرویز ناتل خانلری، پرویز داریوش، عبدالحسین زرین‌کوب، عبدالمحمد آیتی و خبره‌زاده بیش‌تر نقد دانشگاهی می‌نوشتند. بعد از آن‌ها غلامحسین یوسفی و محمدرضا شفیعی کدکنی نیز به نقد پرداختند. شاعرانی مانند نیما، شاملو، اخوان و یدالله رویایی نیز نقد می‌نوشتند.

او در ادامه اظهار کرد: در دهه 40 دو نفر کار نقد را به صورت جدی دنبال می‌کردند؛ من و رضا براهنی. البته دیگران هم بودند، اما نقد کار ما روزانه شده بود. لحن براهنی تند و خشن بود. براهنی به‌جز این‌که خشونت داشت، بیش‌تر نظریه‌های خارجی را مطرح می‌کرد. من سعی می‌کردم لحن آموزنده و ملایم داشته باشم و زبان و ادبیات فارسی را در اولویت قرار دهم؛ یعنی نظریه‌های پست‌مدرن و فروید را بی‌خود وارد قضیه نکنم، اما براهنی چون با عرفان و ادبیات عرفانی آشنایی نداشت، مولانا را برحسب نظریه فروید، منحرف جنسی معرفی کرده بود. البته بعدا حرفش را پس گرفت. او چون در این زمینه مطالعه نداشت، این بحث را مطرح کرده بود.

دستغیب افزود: براهنی تا همین اواخر هم تحت تأثیر ساختارشکنی و ژاک دریداست. به هر حال او تأثیر داشت و نقدهایش پرطرفدار بود. محمد حقوقی هم نقدهایش فرمالیستی بود و بیش‌تر به فرم توجه می‌کرد. نقدهای گلشیری معطوف به داستان بود. کسانی مانند جلال آل‌ احمد و احسان طبری هم نقد می‌نوشتند، اما کارشان نقادی نبود و برحسب ذوق و پسند خود نقد می‌نوشتند.

او همچنین اظهار کرد: به هر حال نقد هم مانند شعر و قصه در دهه 40 رونق گرفت. در این دوره آثار خوبی در نقد ادبی پدید آمد. بعدا با تغییر و تحولات سیاسی و وقوع انقلاب در ایران ادبیات فروکش کرد و نقد هم کم‌تر مورد توجه بود. پس از جنگ دوباره ادبیات رونق گرفت و چند رمان خوب نوشته شد. شعرهای افرادی وضعیت و فرم شعر را تغییر داد. در تمام این احوال، نقدی متناسب با این تعداد آثار در حوزه‌های نمایشنامه‌نویسی، رمان و ‌شعر، پدید نیامد که با نقد دهه 40 هم‌تراز باشد. مع‌الوصف با برخی نقدها هم که نوشته شد، فعالیت خوبی در این زمینه شد.

دستغیب سپس گفت: جریان ادبی ما ادامه یافت تا این‌که جریان پست‌مدرن پدید آمد. منتقدان ما در این زمینه آثار خیلی خوبی پدید نیاورند. الآن این شیوه شایع است که هرکس می‌خواهد نقد بنویسد، نقدش را با جمله‌هایی از ژاک دریدا یا فوکو شروع می‌کنند. نتیجه این نقدها از پیش معلوم است. به نظر من این‌ها به جای فکر کردن، بیش‌تر نظریه مطرح می‌کنند؛ درحالی‌که باید اول کتاب را بخوانند،‌ بعد اگر لازم شد، بگویند، نویسنده در این قسمت از کتاب ساختارشکنی کرده و یا روایت در روایت آورده است. همچنین ما باید به سنت ادبی خود توجه کنیم و اوضاع و احوال ادبیات فارسی را درنظر بگیریم. بعضی افراد فکر می‌کنند، مثلا سمبولیسم چیز جدیدی است، در حالی‌که سمبولیسم، هم در شعر مولوی و هم در شعر نظامی گنجوی هست.

او ادامه داد: مشکل دیگر این است که این روزها فارسی نوشتن مشکل و کم‌یاب شده است. الآن باب شده یک جوری می‌نویسند که بوی ترجمه می‌دهد. افراد در نوشته‌های‌شان اصطلاحات و تعبیرهایی به کار می‌برند که متن‌شان مانند ترجمه‌ی ناقص می‌شود. من در نقدهای اخیر ندیده‌ام کسی از خود اظهارنظر کند و مثل زرین‌کوب، یوسفی، خانلری یا خود من بنویسد که هنگام نوشتن نمی‌خواهیم تفاضل کنیم؛ بلکه می‌خواهیم سره را از ناسره تفکیک و میزان موفقیت یک اثر را مشخص کنیم.

دستغیب همچنین اظهار کرد: این روزها می‌بینیم با مقایسه کردن شاعر جوان با شاعران بزرگ، شاعر را دچار این تصور می‌کنند که باید برنده نوبل شود. وقتی محمود دولت‌آبادی رمان «کلیدر» را نوشت، درباره‌اش نقدهای زیادی نوشتند و طوری گفتند انگار یک تولستوی جدید است، اما وقتی خانم زیگفرید لطفی جلد اول رمان را به آلمانی ترجمه کرد، ناشر منصرف شد و جلدهای دیگر ترجمه نشدند. آن‌ها که نقد نوشتند، با مقایسه کردن کار دولت‌آبادی با آثار خارجی سبب غرور نویسنده شدند. این کتاب اگر همه‌اش را بکوبی و بریزی، بیش‌تر از 150 صفحه نیست و بقیه‌اش اضافه است. نویسندگان ما فن درام‌نویسی را بلد نیستند و هنوز یک رمان درخور توجه قابل مقایسه با آثار نویسنده‌هایی مانند ویرجینیا وولف، چارلز دیکنز یا جیمز جویس در ایران پدید نیامده است. این مسأله معلولِ آگاهیِ غلط دادن کسانی است که نقد می‌نویسند.

او اضافه کرد: اگر ما منتقدان نقاط ضعف و قوت آثار شاعر را به خوبی مطرح کنیم و مدام شاعران جوان را با کسانی مثل والری،‌ الیوت و دیگر شاعران بزرگ دنیا مقایسه نکنیم، آن‌ها یاد می‌گیرند کارشان را کم کم بهتر کنند. نقد فعلی ما بیش‌تر تعارف و تکلف است و جنبه دوستی دارد و بوی جانبداری و طرفداری می‌دهد.

این منتقد در ادامه گفت: در روزنامه‌های محلی کسانی که خود داستان‌نویس یا شاعرند، نقد هم می‌نویسند. در تهران هم طرف استاد تاریخ، پزشک، داستان‌نویس یا شاعر است،‌ نقد هم می‌نویسد؛ چون نمی‌دانند که نقد فنی است که از ارسطو آغاز شده و یک منتقد باید با آرای این حوزه از دوره ارسطو تا لوکاچ و... آشنا باشد و نقد شعر قدیمی خودمان را هم بداند.

او افزود: نقد باید وزین، متین و مناسب با زبان فارسی خواندنی و روان باشد؛ نه آمیخته با اصطلاحات و کلمات خارجی برای اظهار فضل. جوانان ما باید برای منتقد شدن آموزش ببینند و کلاس بگذرانند. بدون آموزش دیدن و بدون آشنایی با نظرات کسانی مانند ارسطو نمی‌توان نقد نوشت.

دستغیب همچنین اظهار کرد: نقد یک مقوله خانوادگی نیست، اما هم‌وطنان عزیز ما هنگام نقد نوشتن به شهر خود و دوستان‌شان اهمیت خاصی می‌دهند؛ مثلا محمد حقوقی از رضا براهنی در کتاب «شعر از آغاز تا امروز» نام برده و براهنی هم درباره شعرهای او در «طلا و مس» نوشته است؛ این یعنی بده بستانِ ادبی. وقتی براهنی و حقوقی این‌طور باشند، کار بقیه معلوم است. هنوز هم بهترین نقدهای ادبی، نقدهای دهه 40 هستند. نقدنویسان ما باید دوره ببینند. اگر در ایران درس می‌خوانند، در صورتی که کسی مانند دکتر علی سلطانی به آن‌ها درس بدهد، خوب است، وگرنه فایده‌ای ندارد. می‌توانند به خارج از کشور بروند و مثلا در فرانسه دوره ببینند.

او در ادامه درباره ویژگی‌های یک منتقد ادبی موفق اظهار کرد: منتقد باید درباره تاریخ زبان فارسی و آثار ادبی اطلاعات کافی داشته باشد. منتقدی که مولوی، سعدی و حافظ را نشناسد، نمی‌تواند منتقد خوبی باشد. همچنین یک منتقد باید نقد افرادی مانند ما را هم خوانده باشد و با آثار جرجانی که در علم بلاغت و استعاره کتاب نوشته، آشنا باشد. همچنین لازم است یک منتقد حتما یک زبان خارجی هم بداند؛ چراکه به ترجمه‌ها اطمینان چندانی نیست.

دستغیب افزود: منتقد باید بتواند فارسی را خوب بنویسد و طوری بنویسند که همه بفهمند. آثاری که امروز جوانان می‌نویسند، فاقد فصاحت و بلاغت است. دیگر این‌که منتقد باید آرای افرادی همچون لوکاچ، الیوت و... را بشناسد. البته لازم نیست همه آثار آن‌ها را بخواند، اما باید با نظریه‌های این افراد آشنا باشد. همچنین منتقد باید از بت‌پرستی و تظاهر دست بردارد. امروز ادعای هایدگرشناسی، سارتر‌شناسی و... گریبان‌گیر درس‌خواندگان ماست. منتقد باید از این تظاهرها دست بردارد و خود را دانشجو بداند.

این منتقد ادبی همچنین با اشاره به دوستی‌ها و دشمنی‌ها و تأثیر آن‌ها بر نقد ادبی، اظهار کرد: هنگامی که برای نقد به اثر ادبی نزدیک می‌شویم، باید تمام سوابق ذهنی خود، تعصبات، امیال و غرض‌های خود را دور بریزیم. کسی مانند رویایی، نقد می‌نویسد و مثلا اخوان را شاعر نمی‌داند، اما کسی را که به شیوه خودش شعر گفته، شاعر می‌داند. این‌ها یعنی دوستی و دشمن‌تراشی. من خود از نظر شخصی نسبت به گلشیری نظر مساعدی نداشتم، اما وقتی آثارش را خواندم، دیدم که نویسنده خوبی است و فنون خاص خود را دارد؛ بنابراین با وجودی که سابقه مخالفت شخصی داشتیم، همه آن سوابق را کنار گذاشتم و درباره آثارش نوشتم.

او در ادامه متذکر شد: نقد به معنای شکستن است. نقد نوشتن، تعریف نیست، بلکه دیدن عیوب است. به قول نیچه، ناقد جراح است و باید چاقو را خوب به کار بیاندازد. بعضی فکر می‌کنند، نقد یعنی تعریف کردن، در حالی‌که در نقد نوشتن، باید عیب‌ها را درنظر گرفت. متأسفانه در مملکت ما به دلیل رواج حق‌محوری، بزرگان از نقد خوش‌شان نمی‌آید؛ چراکه هنوز به معرفت و شناختِ چگونه زندگی کردن با دیگران نرسیده‌ایم و فردمحوریم.

به گزارش ایسنا، عبدالعلی دستغیب شانزدهم آبان‌ماه 1310 در شیراز به دنیا آمده است. از جمله آثار او در زمینه نقد ادبی به نقد آثار نیما یوشیج، احمد شاملو، غلامحسین ساعدی، محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت، بزرگ علوی، محمود اعتمادزاده، محمود دولت‌آبادی و احمد محمود می‌توان اشاره کرد.

تحلیلی از شعر نو فارسی، سایه روشن شعر نو فارسی، هجوم اردوی مغول به ایران (تحقیق تاریخی)، حافظ‌شناخت (دو جلد)، از حافظ به گوته، گذشته و آینده فرهنگی، به‌سوی داستان بومی و در آینه نقد، از دیگر آثار او هستند.

دستغیب همچنین به ترجمه هم پرداخته است و شامگاه بت‌ها، رجال (نیچه)، فلسفه شوپن‌ هاور، فلسفه نیچه، فلسفه مارکس، فلسفه هگل، چرا مسیحی نیستم (برتراند راسل)، هایدگر و شاعران، طوفان شکسپیر و مرثیه‌های شمال (آنا آخماتوا)، از ترجمه‌های او هستند.

او همچنین سروده‌های خود را در دفتر شعری با عنوان «گل‌های تاریک» منتشر کرده است.


تاریخ : شنبه 15 فروردین 1394
بازدید : 566
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : پنج‌شنبه 28 اسفند 1393
بازدید : 651
نویسنده : avayehonarmandan

پیشاپیش


تاریخ : پنج‌شنبه 28 اسفند 1393
بازدید : 626
نویسنده : avayehonarmandan

 

 


تاریخ : پنج‌شنبه 28 اسفند 1393
بازدید : 851
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : پنج‌شنبه 28 اسفند 1393
بازدید : 518
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : پنج‌شنبه 28 اسفند 1393
بازدید : 705
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : پنج‌شنبه 28 اسفند 1393
بازدید : 445
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : پنج‌شنبه 28 اسفند 1393
بازدید : 484
نویسنده : avayehonarmandan

به پاس تولد یک منتقد، مترجم و شاعر استاد عبدالعلی دست­غیب

نویسنده: فیض شریفی

فرمودی بیا که وقت از دست می­ رود، دارم، می­ خواهم کتابی چاپ کنم به نام «غزلِ خداحافظی را می­ خوانم.»
گفتی: من دیگر بارِ خود را بسته­ ام، کار خود را کرده ­ام و آتش به انباره ­ی خود زده­ ام و مشغولِ مُردنِ خود هستم.
آن روزها فکر می­ کردم حرف زدن، نوشتن با شما نمی­ چسبد. خشن هستی، پنبه­ ی همه­ ی اهل قلم را زده ­ای. زیرپای خیلی­ ها را در نقد خالی کرده­ ای، از کجا معلوم است که با ما مهربان باشی.
من سرِ آمدنم نبود، ولی از سرِ اتفاق بهار در دستانم افتاده بود، آمدم، دیدم در آستانه­ ی هشتاد و اند سالگی هرگز پیر نشده­ ای، مثل روزهای اول خود مانده ­ای. شوخ و طنّازتر شده­ ای. تازه بعد از «غزل خداحافظی» هشت کتاب در حال چاپ داری. هنوز حوصله­ ی آن را داری که رُمان­های هزاران صفحه­ ای بخوانی و کتاب­ه ای قطور و قوی­ هیکل چاپ کنی. هنوز هم مشتاقان و شاگردان را با سعه­ ی صدر به حضور می­ پذیری.
ادبیات و فلسفه، مثل رایحه­ هایی سرگردان در کلام و بر کلام تو می­ وزد. تبختُر نداری، کبکبه و دبدبه نداری. اول منتقدِ خود هستی، بعد به نقد دیگران می­ نشینی. در برابر پیر و جوان، عاميو عالم برمی­ خیزی. وسیع­ المشربی. مثل بعضی­ها نیستی که بی­ دلیل فحش می­ دهند. بی­دلیل از شکل و شمایلت ایراد می­ گیرند. بی­ دلیل می­ پرسند کجا می­روی، کجا می­آیی، چه می­کنی...
راستِ حسینی اول کار تصور می­ کردم، اگر در جلسات ادبی شما شرکت کنم، در همان هفته­ای اول چنته­ ات خالی می­ ماند. اکنون که یک سال و اندی می­ گذرد، می­ بینم که کم نمی­ آوری، مرتباً کتاب می­ خوانی و حاشیه می­ نویسی تا از قافله عقب نمانی. حتی می­گویی چیزی هم دارم یاد می­ گیرم.
حالا دو کتاب از سخنان رو در رو، در برابر من است. دریاست، از هر کجایش می­ شود، می­توان آب برداشت. بسیار شیفتگان علم و ادب و فلسفه در آینده هم خواهیم دید که کانال­کشی کنند و از سخنان شما درس بگیرند و کتابی بنویسند و مزرعه­ ی خود را سیراب کنند.
چه بسیار دیده­ ام دوستان و شاگردان شما که در این هوای گرم یا سرد، در همین سالن محقر خانه­ ی شما نشسته بودند یا سر پا به حرف­ های شما گوش می­ کردند. استخوان­هایت داشت می­ درخشید و چهره­ ات گُل می­ انداخت و شعله­ های عشق و محبت در نفس­هایت بیرون می­ جهید.
پیری و سالخوردگی چیست، کدام است، این شانه­ های ستبر جهانی را به دوش کشیده­ اند.
در هر تضاد و تناقض، در هر جنگ و تصادم، تنها فرهیختگان هستند که از زیر جنگ­های خانمان سوز، ققنوس­وار از خاکستر خود برمی­ خیزند و تاج از میانه­ ی شیران می­ ربایند.
حالا از آن زمانی که گفتی: «غزلِ خداحافظی را می­خوانم» خیلی­ ها رفته­ اند و چندین و چند نفر دیگر هم که بروند، ما کوتاه نمی­ آییم و به این راحتی صحنه را خالی نمی­ کنیم. حالا اگر بال­های زمان بر جبین ما چینِ هزار موج بیندازد، یاما را به پرتگاهِ دور جهان پرت کند، باز هم نفس­های معطرمان جهان را خوشبو خواهد کرد. و من و امثال من و این جوانان که چون صدف تو را در بر گرفته­ اند، چقدر بختیار بوده ­اند که سالیان متمادی از دوران دبیرستان تو را داشته­ اند، تو را دارند.
استاد! شما چنان در ادبیات تخمیر شده ­اید که یادتان رفته است در تهران گمشدگانی دارید، چندی به فکر حریفان دل ریش باش... من می­ خواهم بروم، به احترام شما برمی­خیزم و به پاس هشتاد و اندی سال زندگی پربرکت برایت دست می­ زنم. از دستِ من کاری بیش از این برنمی ­آید.

 


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران