عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394
بازدید : 535
نویسنده : avayehonarmandan

 

هنوزم چشمای تو مثل شبای پرستارست

هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوبارست

هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه

هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه

اما افسوس تورو خواستن دیگه دیره دیگه دیره

اما افسوس با نخواستن دلم آروم نمیگیره نمیگیره

تا گلی از سر ایوون تو پژمرد و فروریخت

شبنمی غم زده از گوشه ی چشمای من اویخت

دوری بین من و تو دوری ماهی و دریاست

دوری بین من و تو دوری ماه و تماشاست

 

 


تاریخ : سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394
بازدید : 539
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394
بازدید : 552
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394
بازدید : 594
نویسنده : avayehonarmandan

به نظر شما چرا شعر امروز ایران خواننده ندارد آن هم شعری که میراثدار غنی ترین گنجینه ی شعری چهان است ؟

در عصر حاضر شعر در هیچ جای جهان خواننده زیاد ندارد چون محصول ذهن ودوران مدرن نیست و به جای آن رمان نشسته است در فرانسه تیراژ کتاب شعر به پانصد نسخه رسیده . اتفاقا تنها کشور وسرزمینی که شعر بیشترین خواننده وکتابهای شعر بیشترین فروش را دارد ایران است اما مشکل مایک مسئله عمده ملی و فرهنگی و زیستیست منظورم نبود عادت خرید ومطالعه کتاب در میان مردم ایران است . لطفا از خودتان سوال کنید در ماه نه در سال چند جلد کتاب می خرید و می خوانید؟ . متاسفانه حتی باسوادان جامعه ما هم عادت به خرید ومهمتر از آن مطالعه ندارند و برای همین هم است که در کشوری با جمعیت هفتاد میلیونی تیراژ کتاب بیشتر از دوهزار نسخه نیست .
در پایان اجازه بدهید از رمان هم بپرسم، رمان را چگونه تعریف می کنید.

رمان محصول دوران مدرن است بسیار متفاوت است با قصه و حکایت. اوج نهایت درک شعری به رمان می انجامدو همینطور اوج نهایت رمان به شعر می رسد .رمان بیانگر زندگی وهستی مردم هر منطقه وناحیه وفرهنگ است. در گذشته اگر به دلیل نبود امکان تکثیر بیشتر و چاپ ، بسیاری از حکایت ها و قصه ها واسطوره ها در شکل نظم ارائه می شد تا امکان به خاطر سپردن و حفظ آن باشد. آن داستان ویا حکات بسیار فشرده وارکان مشخصی داشت در همان ساختار است که ما با شکلهای تراژدی و حماسی بر خورد می کنیم ونوع شرح و بیان وروایت نیز بسیار متفاوت است ودر نهایت اگر بخواهد در شکل همگانی جلوه کنند مبدل به نمایشنامه و اپرا می شود و یا در سرود ها و بیان خیانگران جای می گیرد که در شکل آواز و خوانش خیناگری در هویت حماسی ایلیاد وادیسه و شاهنامه ، ذیگفرید و ادن ودمرول دیوانه سر وکوراوغلی را می بینید و در هویت عاشقانه ویس ورامین ،خسرو شیرین ، اصلی وکرم .رمئو وژولیت وغیره را اما از آغاز صنعتی شدن و دوران مدرن بیان ودانایی فرق می کند نیاز به تحلیل وتفسیر دنیا وبودن وشدن آدمی است و رمان این وظیفه را عهده دار می شود و در طول دوران نه چندان بلند عمرش بسیار متحول می شود وبرای همین است که اکنون در اروپا وغرب رمان بیشتر از شعر مورد توجه و اعتنا وخوانش است و فراتر از آن سرایش شعر وابسته به استعداد و ذات شاعری است. همه می توانند نظم وگاه شعرکی بگویند اما نمی توانند شاعر باشند. شعر دریک لحظه حادث می شود وبعد از آن شاعر آن را چون الماسی تراشیده تحویل می دهد اما رمان چنین نیست در رمان باید قبل از نوشتن در آن زندگی کنی با هر یک از پرسناژها هم ذاتی کنی و در لحظه به لحظه آن به سر بری و در بیان زمان ومکان ودوران وفرهنگ زندگی وچرایی شدن جریان های رمان تحقیق واطلاعات کافی کسب کنی وازتخیل نیرومند برای آفرینش بهرمند باشی و در نهایت ارکان ساختار رمان را بشناسی و بدانی پلات رمان چیست و زبان بکارگیری برای روایت چگونه و قهرمان رمانت دارای چه وجوه شخصیتی است ؟ وخیلی مسائل دیگر اما مهمترین مسئله در زبان و روایت نوع نوشتن و واژگان اختیاری است که آن حس نهفته در روایت را برساند.من در هنگام نوشتن در لحظه به لحظه رمانهای زیسته ام . شما اوج دگرگونی رمان معاصر ایران را در رمان متفاوت من ( دلباختگان بی نام شهر من) خواهید یافت و آن شدن دگرسان نوشتن و آفریدن و زندگی را در آن خواهید دید . امید که زودتر منتشر شود وشما آن را نقد کنید سپاسگزارم از لطف شما


تاریخ : سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394
بازدید : 524
نویسنده : avayehonarmandan

 

 

 

كدام ايرانى مثل قهرمان هاى كليدر حرف مى زند؟
پرسش : اين كه مى گويند دولت آبادى وقتى كليدر را مى نوشت مرتب اشك مى ريخت ، آيا حالت درونى نداشته وقتى رمان را مى نوشته است ؟ حتا ديدم آقاى دولت آبادى در كتاب كليدر از جملات شاعران ايران خيلى استفاده مى كند و به نفع خودش مصادره به مطلوب مى كند . در مثل نيما مى گويد : ” مى تراود مهتاب ، مى درخشد شبتاب “ وقتى مى خواهد ” صبح “ را توصيف كند ، دولت آبادى مى گويد : ” صبح زلال چون آب گواراى چشمه ها از كرانه هاى خاور بر مى تراود و روشنايي نيلگون خود را بر زمين مى پاشاند “. او از شاعران معاصر ايران تصويرهاى فراوانى مى گيرد و وارد رمان مى كند .
كليدر به قول يدالله رويايى بيش تر از آن كه به شعر برسد تغذيه از شعر مى كند ؛ يعنى زبان شعر معاصر و تكنيك هاى زبانى كند اين عيب نيست . شاعران پيشرو را با كاربردهاى شخصى اش در رمان وارد مى كند و اين خود البته غنيمتى بر غناى قصه امروز است .

دولت آبادى طرز سخن خود را به طور كامل از گويش و نثر شعر شيوه ى خراسانى و شاعران خراسان برداست مى كند . حرف هايش بسيار احساساتى است مردم اين گونه سخن نمى گويند ، زبان و لحن شعر شاملو هم كلاسيك است ( به جز پريا و دخترهاى ننه دريا حرفه هاى گل محمد دولت دولت آبادى كليشه اى است و بسيار رسمى حرف مى زند . اين گونه گفتار و نوشتار در آثار شاعران و نويسندگان ديگر هم هست در مثل ” ابراهيم در آتش “ شاملو را بخوانيد مثل اين كه بيهقى و حافظ حرف مى زنند . مجتبى مينوى از وى مدرن تر حرف مى زند ، مقالات مجتبى مينوى كه در كتاب هفت گفتار آمده ، خطابى است و بسيار جذاب است . گاهى به پيروى از هدايت ، زمانى كه در باره ى شكسپير يا دانته صحبت مى كند ، عبارات جان دار عاميانه به كار مى برد . مثل اين كه با شما صحبت مى كند . من كه اگر يك جايزه كلان معين كنند ، حاضر نيستم بار ديگر كليدر را بخوانم هر وقت اين كتاب ها را باز مى كنم و جملات آن ها را مى خوانم مثل اين كه يك سطل آب سرد رويم مى ريزند. كناب ها و رمان هاى غرب را بخوانيد از جذابيت اصلاً نمى توانيد زمين بگذاريد.

من ، گيرايي و داستانى بودن صحنه هايي از كتاب ” كليدر “ را انكار نمى كنم و هم چنين حماسه سرايي اجتماعى بعضى از نويسندگان معاصر از جمله ياقوتى ، درويشيان ، احمد محمود را كه باورمند به رئاليسم و رئاليسم سوسياليستى بوده يا هستند كوچك نمى شمارم . اين هم سبكى است بين سبك هاى ادبى ديگر ولى با در نظر گرفتن جميع جهات دوران اين نوع سبك ادبى پايان گرفته است . به همين دليل خود اين نويسندگان از جمله احمد محمود و دولت آبادى دريافتند كه ادامه ى كار به همان صورت ممكن نيست . آن يكى با گرته بردارى از رمان ” مرشد و مارگريتا “ ى بولگانف .


تاریخ : سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394
بازدید : 426
نویسنده : avayehonarmandan

در کتاب خاطرات نلسون ماندلا آمده:
فرق من و زندانبانم را میدانی؟
زمانی که پنجره کوچک سلولم را باز می کند،
او تاریکی و غم را میبیند.
و من روشنایی و امید را ...
دید شما بسیار مهم است
زیبا بنگرید..!!


تاریخ : پنج‌شنبه 10 اردیبهشت 1394
بازدید : 475
نویسنده : avayehonarmandan

 

کاشکی میدانست
کاشکی میفهمید
حرفهایم را

همگی میشنوند

همه عالم دانست

راز این بلبل دربند قفس 

الا او

کاشکی میگفتند

قصه سرگردانی را

بادهای موسمی پاییزی

سنگفرش کوچه های هرروز

جاده های شب بیداری

آه که چقدر راه پیمایی !

کاشکی می گفتم

زوزه باد بهاری را

ببرد پیغامی

به بر دلداری .

ﮐﺎﺷﮑﯽ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ

ﯾﮏ ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻣﻬﺮ

ﯾﺎ ﺑﻪ ﺩﺷﻨﺎﻣﯽ ﺳﺨﺖ

که برو دور شو از اطرافم که مرا میل به دیدارت نیست

که مرا طاقت آزارت نیست

ﺍﺯ ﺩﺭﺕ ﻣﯽ ﺭﺍﻧﺪﯼ .

ﮐﺎﺷﮑﯽ

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﻧﺒﻮﺩ

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺗﺮﺩﯾﺪ

ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ .

ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﺪ

ﺩﻝ ﺑﯽ ﻓﺮﺟﺎﻣﻢ .

کاشکی می دیدی

شعر پرپر شده ام را

در دشت در کوه بر باد در رود

و چه زیبا گفت آن شاعر :

" کاهش جان من این شعر من است

آرزو می کردم

که تو خواننده شعرم باشی راستی !

شعر مرا میخوانی ؟!

نه دریغا ، هرگز " *


تاریخ : سه‌شنبه 01 اردیبهشت 1394
بازدید : 608
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : سه‌شنبه 01 اردیبهشت 1394
بازدید : 525
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : سه‌شنبه 01 اردیبهشت 1394
بازدید : 675
نویسنده : avayehonarmandan


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران