عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 04 آذر 1392
بازدید : 1100
نویسنده : avayehonarmandan

 

عبدالجواد بجنگردی معروف به ادیب نیشابوری(ادیب اول-یکم)، ادب شناس،شاعر، محقق، مدرس و اندیشمند معروف دوره مشروطیت است.ادیب به دو زبان فارسی و عربی شعر سروده است.در تاریخ ادبیات صدوپنجاه سال اخیر نیشابور دو نفر معروف به ادیب بودند:یکی میرزا عبدالجواد بجنگری معروف به ادیب اول و شیخ محمدتقی ادیب نیشابوری معروف به ادیب دوم و متخلص به راموز که شاگرد ادیب اول بوده است.

سبک شعری

او اطلاعات فراوانی از دانش‌های گوناگون اسلامی و علوم قدیم داشته‌است و اشرافش به واژه‌های فارسی و عربی، شعر او را از اشارات و تلمحیات مختلف سرشار کرده و این منطقی بودن و آگاهانه سرودن‌ها سبب شده‌است تا در شعر او شور، حال و عواطف شاعرانه کمتر مورد توجه قرار گیرد. درسرودن شعرازسبک قاآنی پیروی می‌کرد. اما بعد ازمدتی به شیوه ترکستانی روی آورد و سرانجام خود صاحب سبکی ویژه شد. ادیب نیشابوری شاعری توانا بود و انتخاب الفاظ و انسجام ترکیبات و معانی دقیق ازخصوصیات بارز شعراوست.

تقسیم بندی اشعار او

اشعار او را به سه دسته تقسیم کردند:

  • اشعاری که در جوانی به پیروی از قاآنی سروده‌است که بعدها خودش نپسندید.
  • اشعاری که به سبک خراسانی سروده که به علت برخورداری از واژگان غنی، بسیار استادانه‌است.
  • اشعار عرفانی و صوفیانه که گویا خودش بیشتر این اشعار را دوست می‌داشته‌است.

تدریس

او در سال ۱۲۹۷ قمری به مشهد رفت و در «مدرسه خیرات خان» و «مدرسه فاضل خان» و «مدرسه نواب» درس خواند .از سال ۱۳۰۴ تا ۱۳۴۴ -مرگ-در مشهد به تدریس پرداخت.ادیب نیشابوری در دو سطح عالی و متوسط تدریس داشت. در سطح متوسط برای عموم طلاب بیشتر شرح نظام، مغنی و مطول می گفت و برای شاگردان خصوصی اش، سطح عالی ادبیات عرب. او منظومه ملاهادی سبزواری در فلسفه و منطق را هم تدریس می کرد. شیوه تدریس او خطابی بود و شاگرد اجازه بحث و سؤال نداشت. او چون می دانست که با این روش، درس را به گونه ای تقریر می کند که هیچ اشکالی حتی برای شاگردی با پایین ترین سطح استعداد برجای نمی ماند. ادیب، فارسی و عربی را فصیح می گفت و به یاری حافظه اش که بسیار قوی بود، تمام دانسته های خودش را به طرز منسجم به شاگردانش القا می کرد و همین امر سبب بود که حلقه های درسی اش، آنچنان شیرین و جذاب شود که گاهی بیشتر از ۳۰۰ طلبه در آن شرکت می کردند. پیش از اینکه او را شاعری ارزشمند بدانند، مدرسی توانا و قابل می دانند. در مکتب او ادبا و فضلای بسیاری پرورش یافتند و به دست افراد مکتب او، نخستین دانشکده های ادبیات در ایران تأسیس شد.

آثار

ادیب چشمان ضعیفی داشته ازین رو آثار زیادی ازو بر جای نمانده است.ازادیب نیشابوری علاوه بردیوان اشعار به نام لآلی مکنون، «بخشی ازشَرح مُعَلَّقات سَبعه و رساله‌ای درجمع بین عروض عربی و فارسی» باقیست.

شاگردان

ملک‌الشعرا بهار، محمد پروین گنابادی و بدیع‌الزمان فروزانفر وادیب طوسی ، محمد تقی مدرس رضوی، محمد فرخ، محمد تقی ادیب نیشابوری، محمد علی بامداد، سید جلال الدین تهرانی، سید حسن مشکات طبسی، محمد علی سجادی، از جمله شاگردان مشهور او بودند

اخلاق و رفتار او

او زندگی بسیار ساده و برخلاف محیط علمی آن روز، وضع ظاهری اش آمیزه ای از سنت های قدیم و جدید بود. با آنکه تنگدست بود ولی از مناعت طبع و عزت نفس بالایی برخوردار بود، درآمد او فقط مستمری سالانه مدرسه نواب مشهد و مقدار کمی که از ملک ارثی به او میرسید، بوده است. دعوت هیچ یک از ثروتمندان و خان های خراسان را قبول نمی کرد، در اواخر عمرش جز با صیدعلی خان با کس دیگری مراوده نداشت، در مقابل صاحب منصبان، و بزرگان اصلا سر تعظیم فرود نیاورد. مدح کسی را نمی گفت ( تنها قصیده اش -مربوط به مدح-درباره مظفرالدین شاه، به سبب افتتاح مجلس شورای ملی بود.) او در عمرش فقط یک ریاست قبول کرد، ریاست انجمن ادبی خراسان. زندگی او در درس و بحث خلاصه می شد. تنها یکبار در اواخر عمرش به زادگاه خود و سفری به کاشمر و اطراف تربت حیدریه کرد. تفریح و گردش او فقط در باغهای اطراف مشهد بود که بیشتر آن، به بحث های ادبی می گذشت و گاهی هم در پایان هفته به منزل دوستانش چون ایرج میرزا و میرزاقهرمان (شکسته) می رفت.

نظرات خاص

ادیب ضمن کسب علوم دینی، به تدریج بر دانسته های ادبی و تاریخی خود افزود. او همچنین نظریات ملاصدرا را می پسندید و در نجوم و جبر و مقابله و حساب و هندسه تسلط کامل داشت. اما تخصص او در علوم ادبی بود. او تمام قاموس و برهان قاطع را در حفظ نموده و افزون بر دوازده هزار بیت از اشعار عرب جاهلی را به خاطر سپرده بود.همچنین ادیب هیچگاه تدریس اش را حتی در روزهای تعطیل رسمی، رها نمی کرد. می گوید: احترام پیامبران و ائمه اطهار به خاطر علم آن هاست.ترک علم چه معنی دارد؟ رسول خدا گفته که ز گهواره تا گور دانش بجوی. نفرموده غیر از بعضی روزها.

نمونه شعر

همچو فرهاد بود کوه کنی پیشه ما

کوه ما : سینه ما ناخن ما : تیشه ما

شور شیرین ز بس آراست ره جلوه گری

همچو فرهاد تراود ز رگ و ریشه ما

بهر یک جرعه ی جام منت ساقی نکشیم

اشک ما : باده ما دیده ما : شیشه ما

عشق شیری قوی پنجه و می گوید فاش

هرکه از جان گذرد بگذرد از بیشه ما


تاریخ : دوشنبه 04 آذر 1392
بازدید : 1453
نویسنده : avayehonarmandan

پروین دولت‌آبادی (۱۳۰۳-۱۳۸۷)، شاعر و از بنیان‌گذاران شورای کتاب کودک بود[۱][۲]


کتاب شعر گل بادام او جایزه شعر شورای کتاب کودک در سال ۱۳۶۶ را از آن وی کرد [۳][۴].

پروین در سال ۱۳۰۳ در محله اصفهان از مادری فرهنگی و مدیر  به نام فخرگیتی و پدری که رئیس اوقاف اصفهان بود به نام حسام‌الدین دولت‌آبادی زاده شد. او ابتدا به مدرسه ناموس در اصفهان رفت اما به زودی همراه خانواده‌اش به تهران رفت و دوره ابتدایی را در دبستان نوروز به پایان برد. پروین سال‌های اولیه دبیرستان را در مدرسه نور و صداقت که آموزگاران انگلیسی داشت گذراند و سال‌های بعد را در مدرسه آمریکایی نوربخش تحصیل کرد[۴].

پس از دبیرستان تصمیم داشت تحصیل را در رشته نقاشی و مجسمه‌سازی در دانشکده هنرهای زیبا ادامه دهد و چند جلسه هم در دانشگاه شرکت کرد اما بازدید از یک پرورشگاه مسیر او را عوض کرد. پرورشگاه متعلق به شهرداری تهران بود و پدرش ریاست کل آن را برعهده داشت. خواهرش مهین نیز به اداره بخش [۴].

وی تلاش کرد تا شعر کودکان را از حالت پند گونه خارج کرده و اشعاری که جنبه سرگرمی و تفریح برای ایشان داشته باشد ارائه کند. وی هم چنین آثاری برای بزرگسالان نیز در هر دو سبک سنتی و نیمایی سروده است. وی از معدود نویسندگانی است که آثارش در کتب درسی نیز آمده است[۴].

پروین دولت آبادی روز سه‌شنبه ۲۷ فروردین سال ۱۳۸۷ شمسی در سن ۸۴ سالگی بر اثر سکته قلبی در تهران درگذشت[۵] و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا دفن گردید.

 

آثار [ویرایش]

  • گل بادام (برگزیده شورای کتاب کودک در سال ۱۳۶۶ [۴])
  • بر قایق ابرها
  • شوراب
  • هلال نقره‌سا
  • آتش و آب
  • باز می‌آید پرستو نغمه‌خوان
  • گنجشک و وزغ
  • شهر سنگ
  • در بلورین جامه انگور
  • جمجمک برگ خزان
  • گذری در ادبیات کودکان
  • یک بازیگر
  • و ویرایش بیش از ۲۰ کتاب کودکان. علیرضا قزوه متولد 1342 در شهرستان گرمسار است. تا دیپلم تجربی را در این شهر سپری کرد و بعد برای ادامه تحصیل به قم رفت و تا سال 1369 در این شهر بود. لیسانس حقوق قضایی خود را از دانشگاه قم گرفت و تحصیلات تکمیلی خود را رشته ادبیات فارسی از دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی در مقطع فوق لیسانس و فیلولوژی از دانشگاه دولتی ملی تاجیکستان در مقطع دکتری ادامه داد.
    وی مدتی در جراید و رسانه های کشور از جمله روزنامه جمهوری اسلامی ، روزنامه اطلاعات ، مجله امید انقلاب، ادبستان و اهل قلم و برنامه های ادبی رادیو کار کرده است.
    قزوه از سال 1377 تا 1379 به عنوان وابسته فرهنگی در تاجیکستان بوده است. ایشان همچنین با راه اندازی نخستین جشنواره شعر فجر قدمی جدی برای معرفی و ارتقاء شعر ایران برداشته است. قزوه به مدت یک سال نیز عهده دار ریاست شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. وی از سال 1386 تاکنون به عنوان وابسته فرهنگی و مدیر مرکز تحقیقات فارسی دهلی نو مشغول به فعالیت است.از قزوه حدود 40 کتاب شعر و نقد و سفرنامه و نثر و تحقیق به چاپ رسیده است.
    کتابهای از نخلستان تا خیابان ، شبلی در آتش، این همه یوسف، عشق علیه السلام، قطار اندیمشک، با کاروان نیزه، سوره انگور و انگشتری سوم خاتم از مجموعه های اشعار اوست.
    قزوه در زمینه سفرنامه نویسی نیز دو اثر پرستو در قاف (سفرنامه حج) و قونیه در قطار(سفرنامه قونیه) را چاپ کرده است.
    تصحیح نسخه خطی بیدل به انتخاب بیدل به همراه پروفسور شریف حسین قاسمی، چاپ دیوان دوجلدی بیدل نسخه رامپور(قدیمی ترین و معتبرترین نسخه بیدل با 251 غزل به دستخط خود وی ) و تصحیح تذکره کلمات الشعرای سرخوش و کتاب خورشیدهای گمشده (معرفی شعر تاجیکستان در یکصد سال اخیر) از دیگر کارهای پژوهشی وی می باشد.
    آثار شعر و نثر این شاعر در کتابهای درسی نیز به چاپ رسیده است. ضمن آن که اشعاری از این شاعر در دفترهای مستقل و جمعی به بیش از ده زبان زنده دنیا ترجمه شده است. وی همچنین سفرهای فرهنگی و شعرخوانی به چندین کشور دنیا داشته است.

 18:05:35


تاریخ : دوشنبه 04 آذر 1392
بازدید : 1194
نویسنده : avayehonarmandan
  • گاهی کوتاه به زندگی و آثار زنده یاد، استاد یداله بهزاد کرمانشاهی
  • پرورد که هر کدام از آنها، امروز استادی توانا شده اند و در سنگر های گوناگون، خدمتگزار مردم بوده و هستند.
    استاد بهزاد در جوانی به ورزش های باستانی، وزنه برداری و بسکتبال روی آورد، در کنار کلاس درس، مدتی هم مربی بسکتبال شد و با زحمت و تلاش فراوان توانست تیم های وزنه برداری و بسکتبال کرمانشاه را راه اندازی و آماده کند و به جوانان ورزشکار، علاوه بر فنون ورزشی، درس ایمان، اخلاق، ادب و انسانیت بدهد.‏
    او همچنین شاگردان علاقمند به روزنامه نگاری، نویسندگی، شاعری، خوشنویسی،نقاشی و کتابخوانی را زیر چتر حمایت خود گرفت و برای آنها کلاسهای فوق برنامه می گذاشت و در تعلیم، آموزش و راهنمایی آنها کوشش فراوان می کرد. تا این اواخر هنوز خط ها، نقاشی ها و برخی از روزنامه های دیواری آن سال های دانش آموزان را چون یادگاری عزیز، نگهداری می کرد.
    بیست و هفت سال از عمر پر برکت او در خدمت به فرهنگ کرمانشاه و پرورش نسل جوان گذشت. در اوقات فراغت، وقت ایشان به مطالعه، سرودن شعر و پرداختن به خوشنویسی، سپری می شد.
    او دانشمند فرزانه، معلمی ادیب و شاعری توانا بود که علاوه بر شاعری، در هنر خوشنویسی دست داشت و از تعلیمات استادان بزرگ خوشنویسی کشور، همانند علی اکبر کاوه، حسن خطاط، محمد رضا اقبال، غلامحسین امیر خانی و شکسته نویس برجسته، یداله کابلی خوانساری بهره مند شده بود.‏
    ایشان با اکثر خوشنویسان و هنرمندان کرمانشاه، دوستی، محبت و روابط هنری و معنوی عمیقی داشت که از آن میان می توان، فقیه فاضل و هنرمند، حضرت آیت الله استاد سید مرتضی نجومی را یاد کرد.
    استاد بهزاد، در تمام عمر پر بار خود، وابسته به هیچ حزب، گروه و سازمانی نبود. او، به هیچ پست و مقامی تن در نداد و تا آخر عمر معلمی ساده و صادق باقی ماند و جز خدای بزرگ، در برابر صاحبان زر و زور و قدرتمندان متکبر، هیچ گاه سر تسلیم فرود نیاورد.
    از نظر فکر و اندیشه های سیاسی و اجتماعی به سیره و راه و روش مولایش علی (ع) عمل می کرد و همواره یار مظلوم و دشمن ظالم بود و می سرود:
    نام زیبای تو شد ورد زبانم، یاعلی
    تا به دفع هر غمی بخشد توانم، یاعلی
    در دل از مهر تو دارم آفتابی،نیست غم
    اختری گر نیست در هفت آسمانم،یاعلی
    در جوانی، به نهضت ملی ایران و مبارزات جانانه دکتر مصدق و یارانش با استعمار گران خارجی و مستبدان داخلی، دل بسته بود و این علاقه تا آخر عمر، در دل و جانش می جوشید، او همواره آبادی، آزادی و سرافرازی وطنش را بسیار دوست می داشت و با تمام وجود می گفت:
    در میان آتش و خون ای وطن، من با توام
    ور بباید گفت ترک جان و تن، من با توام
    نیست جز گر روز شادی بهره رندان شود
    خوان رنگین تو، در روز محن، من با توام
    مرگ پیوند ما را نگسلد از هم، که باز
    در دل گور و در آغوش کفن، من با توام
    ترک مادر کی تواند گفت فرزند شریف
    ای گرامی مادر من، ای وطن، من با توام
    از میان شعرا و دانشمندان معاصر ایران، بیش از همه با استادان سخن، محمد حسین شهریار، امیری فیروز کوهی، حبیب یغمایی، دکتر پرویز خانلری، ایرج افشار، محمود فرخ، مهدی اخوان ثالث، محمد قهرمان، دکتر شفیعی کدکنی، باقر زاده ی بقا، نوید، قدسی، سهی و کمال خراسانی و از همشهریان خود با بسیاری از شاعران، نویسندگان، هنرمندان، فضلا و پژوهشگران کرمانشاهی، دوستی، انس و الفت و ارادت مخصوص داشت، که به عنوان نمونه می توان از جلیلی بیدار، کیوان سمیعی، نواب صفا، خان بابا جیحونی، علی اشرف نوبتی( پرتو)، جلیل قریشی زاده (وفا)، مسعود مشکین پوش و بسیاری از دوستان و سروران بزرگ نام برد که برای پرهیز از درازای سخن، به همین مختصر بسنده می کنیم.
    استاد بهزاد، مطالعات عمیقی در شعر و ادب فارسی و عربی داشت و همواره در عرفان، فلسفه، هنر و ایرانشناسی، مطالعه، پژوهش و جستجو می کرد.
    در این زمینه ها، شاید کتابخانه عظیم و پر بار او در غرب کشور، منحصر به فرد باشد.
    او اگر چه شاعری ادیب و هنرمندی برجسته، وارسته، خلوت نشین و بی ادعا بود، ولی برخلاف نظر برخی معاصران، منزوی و دور از اجتماع نبود زیرا که او با دوستان صمیمی قدیم همچنین با جوانان شاعر و هنرمند،نشست و برخاست می کرد و از معاشرت با این عزیزان لذت می برد و به شکل های گوناگون، پناهگاه، راهنما و مشکل گشای همگان بود.
    در شعر بیشتر به سبک خراسانی و قصیده سرایان بزرگ آن سبک، سخنوری می کرد ولی به سبک های عراقی، هندی – اصفهانی یا ((طرز نو)) و مضمون سازی ها و باریک اندیشی های صائب تبریزی و پیروانش نیز توجه خاص داشت. و علاوه بر قصیده های بلند و محکم، غزل های پر شور و حال، قطعه ها، مثنوی ها، رباعی ها، دو بیتی ها و شعر نو، به شیوه نیما و اخوان ثالث، اشعار فراوانی سروده و آثار گرانبهایی پدید آورده است که هر کدام از آنها، فکر و مضمون تازه ای دارند و اندیشه و پیام انسانی و اخلاقی را به انسان می رسانند.
    مضامین اشعارش متنوع و بیشتر عاشقانه، عرفانی، اخلاقی، اجتماعی و شعر های تند انتقادی در زمان خفقان رژیم ستم شاهی است.
    این شاعر دانشمند حدود ده هزار بیت شعر نغز، لطیف و استوار که تنهایک دهم آنها به صورت گزیده اشعار ((گلی بی رنگ)) چاپ و منتشر شده است، مجموعه دیگری به نام ((یادگار مهر)) در دست چاپ است که ان شا الله به زودی منتشر می شود.
    تواضع و بی ادعایی آن بزرگوار در انتخاب عنوان نخستین گزیده اشعارش، برای همگان آشکار است که ایشان شعر های دلپذیر خود را که چون گلهای زیباو خوش رنگ و بو، زینت دهنده گلزار ادب این مرز و بوم است با شکسته نفسی تمام ((گل بی رنگی )) نامیده است.
    یک جلد از کلیات چند جلدی اشعار منتشر نشده اش شامل(( اخوانیات)) و یک جلد دیگر آن، در بر گیرنده ((اشعار محلی و کردی کرمانشاهی)) اوست.
    یکی دیگر از خدمات برجسته و ادبی ماندگار ادبی استاد بهزاد در زمینه شعر و پژوهش، تالیف ((تذکره مفصل یا جنگ بزرگ کرمانشاه از عصر قاجار تا امروز )) می باشد که در دو جلد تنظیم شده است.
    مجموعه های خطی بسیاری ازشعرای کرمانشاه را نیز جداگانه مدون و آماده چاپ کرده بود که به عنوان مثال می توان از دیوان های (( نامی))، ((بیدل))،((سلطان کلهر))، ((الله دوست سالک))، (( بسمل))، و ((محرم کرمانشاهی)) نام برد.
    برخی از اشعار استاد بهزاد، در سال های دور، (سال های قبل از انقلاب)،آن هم بیشتر به وسیله دوستان و ارادتمندانش، در مجله های وزین و ارزشمندی همچون یغما، سخن، آینده،صدف، جهان نو، نگین و غیره چاپ و منتشر شده است.
    از ویژگی های پسندیده آن استاد بزرگوار، اعتقادات عمیق دینی، وطن دوستی، پرهیز از خود نمایی، داشتن انصاف، وارستگی، مبارزه با ظلم و ریاکاری، بلند نظری، دستگیری از ناتوانان، لطف و محبت بی دریغ با دوستان، ارادتمندان و شاگردان بود.
    همچنین به خانواده، بستگان و خواهران فرشته سیرت، بزرگوار و فداکارش که در تمام عمر، یار و یاورش بودند، علاقه ای فوق العاده داشت و در نهایت، تسلیم عارفانه اش در برابر پروردگار بود.
    مناعت طبع، وارستگی و بزرگواری استاد، مقوله ای جداست که باید بیشتر از هر چیز مورد توجه باشد، یکی از آن موارد این است: پس از آنکه سال 1359 به تقاضای خود از فرهنگ باز نشسته شد، نظر به مراتب فضل و دانشی که استاد شفیعی کدکنی و دیگر استادان دانشمند دانشگاه، در ایشان سراغ داشتند هر چند، اصرار کردند که تدریس در دانشکده ادبیات دانشگاه رازی کرمانشاه را بپذیرد، ضمن تشکر از لطف آنها، پیشنهادشان را قبول نمی کردند و پیوسته می فرمودند : (( من باز نشسته شده ام و دیگر توان کاری ندارم ))
    مورد دیگر آنکه سال گذشته، قصیده پر شور و محکمی از او به نام (( وطن من)) با مطلع:
    آباد بماناد، هماره وطن من
    کز اوست سرور دل و شور سخن من
    به وسیله دوستدارانش، در روزنامه اطلاعات چاپ شد. بدون اطلاع ایشان، آنرا در جشنواره فجر شرکت دادند که به همراه شعر استاد مهدی اخوان ثالث ((تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم)) با رای هیات داوران، بهترین شعر معاصر، در باره ایران شناخته شد ولی استاد بهزاد، مانند همیشه از پذیرفتن جایزه و وجه نقد، سر باز زدند و گفتند: من برای وطنم شعر گفته ام و از هیچ کس توقعی نداشته و ندارم .
    سر انجام، آن عقاب دور پرواز قلعه رفیع شعر و ادب و مردانگی، پس از طی دوره کوتاه بیماری، به سبب ضعف جسمی، دعوت حق را لبیک گفت و در ساعت دو بامداد روز یکشنبه پنجم فروردین ماه سال یکهزارو سیصدو هشتاد و شش، روح پاکش به ملکوت اعلی پر کشید و یک دنیا شور و شوق و هنر و انسانیت در دل خاک آرمید.
    خدایش بیامرزد و نام، یاد و آثارش جاودانه باد.
    در ختم کلام نیز چون آغاز مقال، شعر استاد بهزاد را می آوریم که گفت:
    رسید از راه پیری چهره پر گرد
    ره آورد وی انبانی غم و درد
    عقابی را زتیغ کوهساران
    فرود آوردو مرغ خانگی کرد.
  • کرمانشاه – ید اله عاطفی
    7/1/ 1386
    پهلوان شعر خراسانی درگذشت
    بهزاد کرمانشاهی صبح روز یک‌شنبه پنجم فروردین‌ماه در زادگاهش - کرمانشاه - درگذشت. تا اولین مسافر قافله هنرمندان کهنسالی باشد که در سال هشتاد شش رسم وفا نگه نمی‌دارند.
    به گزارش کتاب‌ نیوز، این شاعر 81 ساله روز دوشنبه ششم فرورین‌ماه در باغ فردوس کرمانشاه به‌ خاک سپرده شد و طبق وصیتش خارج از قطعه‌ی هنرمندان، در کنار دیگر مردم به خاک سپرده شد.
    تنها کتاب منتشرشده‌ی او (که چندان رغبتی به چاپ شعرهایش نداشت) در سال 1381 با نام "گلی بی‌رنگ" منتشر شد.
    یدالله بهزاد فرزند حسین ایوانى، درسال 1304 ش در کرمانشاه متولد شده و پس از تحصیلات ابتدایى و متوسطه و دوره عالى به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. در عین حال به تحصیل در رشته ادبیات هم روی آورده و در دانشگاه تهران از محضر اساتیدی چون استاد جلال‌الدین همایی و دکتر محمد معین بهره‌ها برد. بهزاد نهایتا در سال 1358 و پس از 27 سال تدریس در دبیرستان ملى کرمانشاه از آموزش و پرورش بازنشسته شده و به فعالیت ادبی شخصی خود ادامه داد.
    او تمام عمر خود را علاوه بر تدریس و تربیت جوانان، در مطالعه و تحقیق و پرداختن به هنرهایى چون خوشنویسى، سرودن شعر و گردآورى و تدوین آثار شعراى زادگاه خویش سپرى نمود.
    اخوان ثالث درباره بهزاد گفته است: «بهزاد از شعرا و سخنوران بلیغ و بلند طبع و نغز اندیش عصر ماست.»
    آثار ادبی این شاعر منزوی در مجلات ادبى چون: سخن، آینده و یغما به چاپ می‌رسید

  • نظر مشاهیر شعر و ادب در باره استاد بهزاد ‏
  • زنده یاد استاد شهریار در منظومه بلندشان در ذکر مفاخر ادب ایران آورده اند:
    برو (( جلیلی)) و ((بهزاد )) را به کرمانشاه
    ببین که ماه ببینی به پشت ابر سیاه
    زنده یاد محمود فرخ خراسانی در قصیده ای در پاسخ استاد بهزاد با مطلع:
    پرسند اگر ز من که ز انواع نائبات
    بر آدمی کدام زیان بیشتر کند
    می فرمایند:
    مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
    بهزاد اگر بچامه ی فرخ نظر کند
    در شعر روی دست ید الله نیست دست
    هر نکته دان سزد سخن او ز بر کند
    زنده یاد ابو الحسن ورزی مکاتب شعر بسیار ی با استاد بهزاد داشته و در تمامی آنها استاد را ستوده اند، از جمله قصیده ای بلند با مطلع:
    هر نهالی که به گلزار تو دیدم بهزاد
    غنچه مهر و وفا داشت که چیدم بهزاد
    زنده یاد امیری فیروز کوهی در نامه ای به استاد بهزاد می نویسد:
    قصیده قرای ((خراسانیها)) را به کرات از مجله ((یغما)) و (( نامه آزادی مشهد مقدس)) خوانده و لذت ها بردم و در بسیاری از محافل به ذکر فضائل آن عزیز رطب اللسان شدم...

    کیهان فرهنگی » فروردین و اردیبهشت 1386 - شماره 246 و 247
    پایگاه مجلات تخصصی نور
    خبر درگذشت استاد یدا... بهزاد کرمانشاهی در پنجم فروردین ماه و آغاز فصل بهار 1386 جامعه ادبی ایران اسلامی را در بهت و حیرت فرو برد. این خبر برای اولین‏بار به‏صورت پیام‏های کوتاه در تلفن‏های همراه اهالی شعر و ادب رد وبدل شد و سپس بر روی خروجی خبرگزاری‏ها قرار گرفت و در همان شب از شبکه‏های سراسری صدا وسیما اعلام گردید و دوستداران عرصه شعر و ادب پارسی، بخصوص کسانی که با این شاعر فقید در ارتباط بودند سوگوار این مصیبت شدند.
    باتوجه به روند، «کیهان فرهنگی» و که به‏دنبال پیدا کردن راهی بود تا بتوان با این شاعر گرانقدر گفت‏وگویی داشته باشیم، متأسفانه اجل بدو مهلت نداد، براین اساس گزارشی شتابزده، تهیه کرده‏ایم که درآن برخی از چهره‏های برجسته ادبی کشورمان به نقش و جایگاه استاد بهزاد کرمانشاهی در عرصه ادب پارسی و ذکر خاطراتی از آن شاعر فقید پرداخته‏اند.
    حمید سبزواری
    استاد حمید سبزواری، شاعر بلندآوازه معاصر با تأثر فراوان می‏گوید: «آقای بهزاد اهل ذوق بود و در دوستی بسیار صمیمی، به‏گونه‏ای که هربار به‏خدمت ایشان می‏رسیدیم با یک دنیا عشق و علاقه از این دیدارها به‏گرمی استقبال می‏کرد.»
    استاد حمید سبزواری در گذشت بهزاد کرمانشاهی را یک ضایعه فرهنگی می‏داند و می‏گوید: «حقیقتاً جامعه ادبی ما سوگوار ایشان است، چون در چهره هر جامعه‏ای که شاعر و هنرمند متعهد، معتقد و دلسوز خود را ازدست می‏دهد این تأثر به عینه مشهود است، از همین‏رو انصافاً هرکس هم که آقای بهزاد کرمانشاهی را می‏شناخت احساس دردمندی می‏کرد.»
    محمدجواد محبت
    «محمدجواد محبت» شاعر توانای کشورمان از منظر دیگری به شخصیت استاد بهزاد کرمانشاهی می‏نگرد و می‏گوید: «شخصیت استاد یدا... بهزاد دارای سه وجهه معلمی، شاعری و عاطفی است.»
    «محبت» در ادامه سخنانش می‏گوید: «آقای بهزاد معلمی بود که شاگردان زیادی را تربیت کرد و شاگردانش اصولاً او را یک دبیر آگاه، باسواد و بسیار باشخصیت و به‏ظاهر کمی تند و در باطن بسیار رئوف می‏شناختند و هریک به‏فراخور، خاطره‏های شیرین، عمیق و زندگی‏سازی از او به‏یاد دارند.»
    وی درباره ابعاد شاعری و عاطفی استاد بهزاد می‏گوید: «از نظر شعر و شاعری زبانی فاخر و شیرین داشت و با سرآمدان شعر روزگار خویش حشر و نشر داشت، مرحوم بهزاد یکی از اعضاء برجسته انجمن ادبی شادوران فرخ در مشهد بود و در سال‏های میانسالی معمولاً یک‏ماه ازسال را در مشهد بسر می‏برد. اما وجهه دیگر آقای بهزاد، وجهه عاطفی و دوستی او بود، چراکه در دوستی بسیار ثابت‏قدم بود و بهترین دوستانش به قول خودش، شاگردان قدیمی او بودند، کمااینکه بهترین خدمت را به دوستاران شعر استاد بهزاد، دوست قدیمی و شاگرد وفادارش آقای «مشکین‏پوش» به‏انجام رساند که کتاب «گلی بی‏رنگ»- مجموعه سروده‏های مرحوم بهزاد- را به چاپ رساند و انتشار دفتر دیگر از سروده‏های استاد تحت‏عنوان «یادگار عمر» را هم دردست اقدام دارد و گویا مدتی است این اثر در انتظار صدور مجوز از وزارت ارشاد اسلامی است.»
    محمد جواد محبت که دوستی دیرینه‏ای با مرحوم یدا... بهزاد کرمانشاهی داشته، درباره علت انزوای این شاعر فقید می‏گوید: «به نظر من علت انزوایی آقای بهزاد بیشتر هجوم پیری بود که به ناگاه بر ایشان سایه انداخت، خود استاد بهزاد این واقعه را دراین رباعی گویا چنین بیان کرده‏است:
    رسید از راه پیری چهره پرگرد
    رهاورد وی انبانی غم و درد
    عقابی را از اوج آسمان‏ها
    فرودآورد و مرغ خانگی کرد
    استاد محبت می‏گوید: «جای تعجب نیست که شخصیت والایی همچون حضرت آیت‏الله خامنه‏ای در هر دیداری با کمال لطف و با تأکید به اینکه آقای بهزاد شاعر خیلی خوبی است جویای احوال ایشان بوده‏اند.»
    شهرام ناظری
    شهرام ناظری، هنرمند برجسته موسیقی سنتی ایران، در ذکر خاطراتش با استاد یدا... بهزاد کرمانشاهی می‏گوید: «در دوران نوجوانی که در دبیرستان پهلوی سابق در کرمانشاه به تحصیل اشتغال داشتم استاد بهزاد معلم ادبیات ما بودند. درمدرسه اعلام کردند: کسانی که هنری دارند به دفتر مراجعه کنند. یادم هست که خیلی از بچه‏ها به دفترمدرسه رفته و خود را هنرمند معرفی کردند اما دراین میان یکی از معدود کسانی که از این کار امتناء ورزید من بودم. بعدها که استاد بهزاد متوجه صدا و طرز فکر و اطلاعات موسیقایی من شد گفت: عجب! آن روز همه خود را هنرمند معرفی کردند به غیر از شما و این نشان می‏دهد که شما از همه بهتر هستید و یک سعه‏صدر هنری دارید؛ یعنی استاد بهزاد اینچنین اخلاق و رفتاری را می‏پسندید و اهل قیل و قال نبودند و در تدریس هم بسیار جدی و سخت‏گیر بودند، به گونه‏ای که حتی درباره جدی‏بودن و سخت‏گیری‏های استاد بهزاد حکایت‏ها و افسانه‏های زیادی درمیان شاگردانش مطرح است که نتیجه همین روش و منش متعالی این است که هیچکدام از شاگردانش بی‏تفاوت و سطح پایین با شعر و ادبیات فارسی برخورد نمی‏کنند و همگی نظرگاهی ریشه‏ای به ادبیات و فرهنگ ایرانی دارند.»
    شهرام ناظری به نقش استاد یدا... بهزاد کرمانشاهی در شکل‏گیری شخصیت هنریش اشاره می‏کند و می‏گوید: «واقعا استاد بهزاد یکی از افرادی بود که در شکل‏گیری شخصیت هنری‏ام در انتخاب سبک و سلیقه هنری نقش برجسته‏ای داشت، چرا که آقای بهزاد از نوجوانی مرا به صورت ریشه‏ای با ادبیات ایران آشنا کرد.
    شهرام ناظری با اشاره به تواضع و فروتنی استاد بهزاد می‏گوید: «ایشان یک انسان گوشه‏گیر بود و بیشتر انزوا را می‏پسندید، حتی گاهی وقت‏ها که مهدی اخوان‏ثالث در بعضی از آثارش یادی از ایشان می‏کردند نمی‏پسندیدند.»
    دکتر میرجلال‏الدین کزازی
    دکتر میرجلال‏الدین کزازی، نویسنده و مترجم و استاد دانشگاه علامه طباطبایی که دوستی دیرینه‏ای با مرحوم یدا... بهزاد کرمانشاهی داشته است فقدان این شخصیت برجسته را افسوس و دریغی بزرگ برای سخن پارسی می‏داند و می‏گوید: «یدا... بهزاد در این سالیان گوشه گرفته بود و چندان در محافل ادبی دیده نمی‏شد، اما به هر روی، آنچه درباره روانشاد یدا... بهزاد کرمانشاهی می‏توان گفت این است که یکی از سخنوران پرتوان روزگار ما بود.»
    دکتر کزازی به سروده‏های مرحوم بهزاد اشاره می‏کند و می‏گوید:«بهزاد به شیوه کهن شعر می‏سرود اما با این همه، سروده‏های او رنگ و آهنگ نوآیین داشت، گاهی حتی به گونه‏ای به فرهنگ و زبان بومی کرمانشاهی می‏گرایید. با این که بهزاد مردی بود گوشه‏نشین وچندان هم در این سالیان پرسخن نبود، اما آنچه می‏سرود آنچنان که نظامی گفته: اگر کم بود گزیده بود؛ از این روی، سروده‏هایش دست به دست می‏گشت و دهان به دهان خوانده می‏شد.»
    دکتر کزازی می‏گوید: «یاد بهزاد کرمانشاهی بی‏گمان همیشه در تاریخ ادب ایران به ویژه ادب کرمانشاه زنده خواهد ماند و امیدوارم که روان بلند او در مینو شاد باشد.»
    موسی گرمارودی
    «علی موسوی گرما رودی» شاعر توانای معاصر با تجلیل از مقام شامخ استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی می‏گوید: «بنده چند بار که به کرمانشاه رفتم با ایشان دیدار داشتم و حقیقتاً شخصیتی بسیار متین و موثر با مناعت طبع بالایی بودند.»
    وی درباره شخصیت شاعری مرحوم بهزاد می‏گوید: «بنده برخی از اشعار این شاعر فقید را به کرات خوانده‏ام و معقتدم که او یکی از غزلسرایان برجسته معاصر ایران بودند، هنگامی که بنده مجله گلچرخ را منتشر می‏کردم آقای بهزاد نامه‏ای به اینجانب نوشتند به همراه یکی از سروده‏هایشان که در یکی از شماره‏های آن مجله به چاپ رسید.»
    موسوی گرمارودی در گذشت استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی را یک ضایعه‏ای جبران‏ناپذیر برای شعر و ادب ایران زمین می‏داند.
    اکبر بهداروند
    «اکبر بهداروند» شاعر و غزلسرای معاصر می‏گوید: «استاد بهزاد تمام شیوه‏های شعری را به آزمایش نشسته بود و آنچه که می‏شود در بهزاد دید و شنید خواند و حظ برد، غیرت، صفا و صمیمت او نسبت به انسان و ایران است.»
    بهداروند به نگاه عاطفی استاد بهزاد به مادر و خواهرانش اشاره می‏کند و می‏گوید: «آنچه که در آثار بهزاد قابل اهمیت است نگاه عاطفی شدید ایشان به مادر و خواهرانش است و با چه خوبی و دلتنگی از آنها یاد می‏کند.»
    وی در ادامه می‏گوید: «بهزاد بدون شک سالمترین و پاکترین شاعر روزگار ما بود که نه آلوده بنام بود و نه ننگ و نه در عالم شادخواری و دم و دود بود خودش در مورد عالم مسموم هنری و شاعری می‏فرماید:
    نه کشته تریاکم و نه مرده گرد
    نه شیفته باده، نه دلبسته نرد
    دورم زپسند خلق چون محنت و درد
    با همچو منی که می‏تواند سر کرد؟»
    یدالله بهزاد کرمانشاهی شاعر و غزلسرای معاصر با اندیشمندان، متفکران و شاعران عصر خویش ازجمله زنده یاد مهدی اخوان ثالت، کمال خراسانی، قدسی مشهدی، فرخ خراسانی، امیری فیروز کوهی و... حشر و نشر داشت. و بسیار حق‏شناس بود و برای هر کس که در حقش خوبی می‏کرد شعر می‏سرایید و در قید و بندها گرفتار نبود.
    یدالله بهزاد کرمانشاهی همچنان که از کتابش - گلی بیرنگ - پیداست باغی است که گلی از دل باغچه آن نروئیده است، که در این باره می‏گوید:
    نه فرزند جوی و نه پیوند خواه
    گریزان ز فرزند و زن زیستم
    اما بچه‏های ایران را همانند بچه‏های خیالی خود دوست داشت و خطاب به آنها می‏گوید:
    ترا می‏گویم ای فرزانه فرزند
    که نعمت خواری از انعام ایران
    در زمان اوج جنگ تحمیلی در کرمانشاه بمباران‏های وحشیانه دشمن بعثی، بهزاد کرمانشاهی در میان آتش و خون ماند و چه عاشقانه سخن گفت:
    در میان آتش و خون، ای وطن من با توام
    وربباید گفت ترک جان و تن، من با توام.
    بهداروند می‏گوید: «بهزاد کرمانشاهی نه اهل ریا و دورویی بود و نه با چرخ مکاره روزگار چرخید و آنچنان که شیوه کرمانشاهیان اصیل است لفظ «یا علی» همیشه برزبانش جاری بود، خبر مهاجرت این پیک خوبی و انسان شریف روزگار ما در اوایل عید نوروز امسال توسط دوست هم ولایتیش آقای بیژن دایی چی - ارژن رسید و مرا بی‏نهایت آشفته و پریشان کرد، چرا که استاد بهزاد یکی از ستون‏های پرصلابت شعر معاصر ایران بود.»
    بیژن ارژن
    «بیژن ارژن» شاعر کرمانشاهی هم درباره جایگاه شعری استاد بهزاد می‏گوید: «گرچه در قالب‏های مختلف غزل، قصیده، رباعی و... کار می‏کرد، اما سبک خراسانی در قالب‏های مختلف کاری او کاملا مشهود بود، اما سبک ایشان به نوعی خراسانی امروزی شده بود، به بیان دیگر باید گفت که گرچه سبک استاد بهزاد خراسانی محض بود اما کلمات به گونه‏ای در شعرش چیده شده بود که سبک خراسانی امروزی بود.»
    وی می‏گوید: «به نظر من دیگر کسی را نداریم که با این سبک و سیاق در قصیده حرفی برای گفتن داشته باشد. استاد بهزاد واسطه پارسا بودن و پرهیزگاری از سال‏های قبل از انقلاب مرجع شاعران همشهری‏اش بود و از لحاظ شخصیتی هم به آلودگی‏ها دچار نشد و نمونه بارزی از یک انسان متعالی بود.»
    ارژن به معلم بودن استاد بهزاد اشاره می‏کند و می‏گوید: «از آنجا که این استاد عالی مقام معلم دبیرستان‏های کرمانشاه بود، بیشتر شاعران و هنرمندان کرمانشاهی تحت تأثیر ایشان بودند.
    علیرضا قزوه
    «یدالله بهزاد کرمانشاهی در کنار مهدی اخوان ثالث از نامزدهای دریافت جایزه جشنواره شعر فجر در بخش میهنی بود و برای کشورش زحمات زیادی متحمل شد و در زمان ستمشاهی یکی از مبارزان نام‏آور در عرصه شعر و ادب پارسی بود.»
    «علیرضا قزوه» می‏گوید: «بهزاد اهل هیاهو و خود را نشان دادن نبود. زمانی از طرف سازمان فرهنگی- هنری شهرداری جایزه‏ای به او اهدا شد، اما وجه نقد را قبول نکرد و گفت: من برای ایران شعر گفته‏ام و هیچ انتظاری ندارم. او حتی از به کار بردن کلمه استاد ناراحت می‏شد و قبول نمی‏کرد بزرگداشتی برایش برگزار شود. با حقوق کم بازنشستگی زندگی می‏کرد، درحالی که می‏توانست مثل خیلی‏های دیگر باشد که اینها همه نشان می‏دهد هنوز آن انسان‏های بزرگ که فقط به خاطر زبان فارسی و ایران زحمت می‏کشند، هستند.»
    قزوه درعین حال متذکر می‏شود: «گریز از شهرت و خلوت‏نشین استاد بهزاد به این معنا نبود که همه چیز را رها کند، بلکه پاسدار زبان فارسی بود، به سنت بسیار احترام می‏گذاشت و اهل نوگرایی به معنای واقعی‏اش بود و همچنین در کنار کلام اصیل، مرام درست هم داشت و یک اسوه اخلاق بود.»
    قزوه در گذشت بهزاد را یک ضایعه بزرگ برای ادبیات ایران می‏داند و می‏گوید: «در روزگاری که خیلی‏ها اهل هیاهو و مطرح کردن خود هستند این بزرگ مرد بی‏مزد و منت سنگربان ادب فارسی بود، سایه، اخوان ثالث و شفیعی‏کدکنی به او ارادت داشتند اما بهزاد حتی اجازه نمی‏داد شناخته شود و این نشان دهنده عظمت روحش بود.
  • شاعر دانشمند و ادیب هنرمند، استاد ید اله بهزاد، فرزند مرحوم حسین ایوانی، در نیمه بهمن ماه 1304 خورشیدی در کرمانشاه پا به عرصه وجود گذاشت پس از طی دوران کودکی و گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه، به سال 1327 خورشیدی، راهی تهران شدو در دانشکده ادبیات به تحصیل پرداخت. در آنجا، از محضر استادانی بزرگ، همچون : جلال الدین همایی، بدیع الزمان فروزان فر، احمد بهمنیار، دکتر محمد معین، دکتر ذبیح اله صفا، دکتر پرویز خانلری و دیگر استادان دانشمند آن روزگار دانشگاه تهران، بهره ها برد و توشه ها اندوخت.
    به سال 1332 به استخدام فرهنگ در آمد و در دبیرستان های کرمانشاه به تدریس ادبیات پرداخت و شاگردانی

تاریخ : دوشنبه 04 آذر 1392
بازدید : 1327
نویسنده : avayehonarmandan

استاد ابوالقاسم (عبدالله فرد ) حالت شاعر، مترجم و محقق توانای معاصر در سال ۱۲۹۸ هجری شمسی در تهران به دنیا آمد. وی پس از تحصیلات مقدماتی و متوسطه به استخدام شرکت نفت ایران درآمد و تا زمان بازنشستگی در خدمت این سازمان بود . ابوالقاسم حالت در جوانی به فراگیری زبانهای عربی و انگلیسی و فرانسه پرداخت و از سال ۱۳۱۴ ه.ق به شعر و شاعری روی آورد و به سرایش شعر در قالب کهن و تذکره نویسی همت گماشت . دیوان حالت که مشتمل بر قطعات ادبی، مثنوی‌ها، قصاید، غزلیات و رباعیات است، خود نمایانگر عمق دانش ادبی این محقق است . وی از سال ۱۳۱۷ همکاری خود را با مجله معروف فکاهی توفیق آغاز کرد و بحر طویل‌های خود را با امضای هدهد میرزا و اشعارش را با اسامی مستعار خروس لاری، شوخ، فاضل ماب و ابوالعینک به چاپ می‌رساند . علاقه به مسائل دینی سبب شد از سال ۱۳۲۳ هر هفته چند رباعی جدی که ترجمه‌ای از کلمات قصار حضرت علی (ع) بود در مجله «آئین‌اسلام» چاپ کند . حالت در ترانه‌سرایی نیز دستی توانا داشت و عموماً این ترانه‏ها در قالب فکاهی، انتقادی علیه وضعیت سیاسی و اجتماعی آن زمان بود . حالت در آن سالها با نشریات امید، تهران مصور و پیام ایرانی نیز همکاری داشت و ملک‌الشعرا بهار او را به کنگره نویسندگان ایران دعوت نمود . حالت در زمینه موسیقی اصیل ایرانی نیز فعالیت داشت و سراینده نخستین سرود جمهوری اسلامی بود. وی پس ازانقلاب اسلامی نیز علیرغم کهولت سن مدت زمانی نسبتا طولانی با مجله گل آقا همکاری نمود. از استاد بوالقاسم حالت آثار ادبی و فرهنگی فراوانی در زمینه‌های طنز، شعر و ادبیات و ترجمه باقی مانده است . استاد حالت در سوم آبان سال ۱۳۷۱ براثر سکته قلبی در تهران درگذشت.

 

مجموعه اشعار

  • فکاهیات حالت
  • دیوان ابوالعینک
  • دیوان شوخ
  • گلزار خنده
  • دیوان اشعار ( اشعار، رباعیات)
  • پروانه و شبنم ( قصاید اخلاقی و عرفانی سعدی و تذکره شاهان شاعر)

ترجمه‌ها

  • تاریخ فتوحات مغول (جی. جی. ساندرز)
  • تاریخ تجارت (اریک ن. سیمونز)
  • ناپلئون در تبعید (خاطرات ژنرال برتران)
  • زندگی من (مارک تواین)
  • زندگی بر روی می سی سی پی (مارک تواین)
  • پیشروان موشک سازی (بریل ویلیامز / ساموئل اشتاین)
  • بهار زندگی (کلارمیس هاستی کارول)
  • جادوگر شهر زمرد (فرانک باوم)
  • بازگشت به شهر زمرد (فرانک باوم)
  • پسر ایرانی، سرگذشت واقعی داریوش سوم و اسکندر (ماری رنولت)
  • شبح در کوچه میکلانژ
  • فروغ بینش
  • شکوفه‌های خرد
  • راه رستگاری
  • کلمات قصار علی بن ابیطالب(ع)
  • مجموعه تاریخ کامل ابن اثیر (۲۳جلد)

تاریخ : دوشنبه 04 آذر 1392
بازدید : 1333
نویسنده : avayehonarmandan

دکتر مهدی حمیدی از شاعران بنام و چهره های درخشان ادبیات معاصر ایران است. وی در سال 1293 شمسی در شیراز پا به عرصه وجود گذاشت. پدرش مرحوم سید محمد حسن ثقة الاعلام از بازرگانان معروف شیراز بود که در دوره های اول مجلس شورای ملی، از آن شهر به نمایندگی مجلس انتخاب گردید.

مادرش بانو سکینه آغازی یکی از زنان دانشمند و تربیت شده و اصیل بودکه خود شاعره ای سخن سنج به شمار می رفت. وی در حدود چهل سال قبل که فرهنگ ایران و مخصوصاً تعلیم و تربیت دوشیزگان با مخالفتهای زیادی مواجه بود در شیراز به تأسیس مدرسه ای بنام "عفتیه "که در حقیقت مادر تمام مدارس دخترانه فارس محسوب می شود، همت گماشت.

دکتر حمیدی بیش از دو سال و نیم نداشت که پدرش درگذشت و تربیت او به مادرش محول شد. تحصیلات ابتدایی رادر مدرسه شعاعیه و دوره متوسطه در دبیرستان سلطانی شیراز به پایان رسید و در سال 1313 برای ادامه تحصیلات به تهران آمد به دانشسرای عالی داخل شد و به سال 1316 دررشته ادبیات فارسیبا رتبه اول به اخذ لیسانس نائل گردید.
حمیدی پس از اخذ لیسانس به کارمندی فرهنگ در آمد و برای انجام خدمت سربازی به تهران مراجعت کرد و به دانشکده افسری واردشد و یک سال بعد درجه ستوان دومی برای خدمت افسری به شیراز برگشت.
او در سال 1325 از دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبیات فارسى موفق به اخذ دکترا و در رشتهالهیاتبه تدریس مشغول شد.

در دوران معلمى عاشق یکى از دانش‏آموزان خود شد و غزل معروف «گر تو شاه دخترانى من خداى شاعرانم» را سرود که نام حمیدى را بر سر زبان‏ها انداخت.
این حادثه که منجر به ناکامی شد، کتابهای "عشق دربدر" و "اشک معشوق" را که محصول این عشق سوزان اوست به وجود آورد. کتابهای "پس از یکسال" و "سبکسریهای قلم"نیزدر این مدت منتشر شد.

اولین مجموعه شعرش را در سال 1321 با عنوان «از یاد رفته» منتشر کرد که تماماً در قالبغزلبود.
حمیدى شاعرى بود که در جبهه مخالف نیما یوشیج و نوگرایان ایستاد و در پایان سال 1321 دومین دفتر شعرش را به نام «عصیان» به دست چاپ سپرد.
حمیدى در سال 1324 قصیده «مصاحبه با نیما پیشواى نوپردازان» را منتشر کرده بود که در جبههشعرای کلاسیک و مخالفاننیما یوشیجاو را در صف اول قرار داد. او بعد از شهریور 20 با قصاید حماسى‏وار پیرامون شرایط نابسامان سیاسى و اجتماعى ایران و در حمله به اشغالگران بیگانه و جدایى خواهان آذربایجان، مورد توجه خاص و عام واقع شد و به او لقب «شاعر ملى» داده بودند.

در همین سال مجموعه اشعاری به نام "شکوفه ها" را انتشار دادو عده ای از شعر شناسان با انتشار این دیوان ظهور شاعری بزرگ را مژده داده اند.

پس از آثار مزبور "شاعر در آسمان" و "فرشتگان زمین" و "عصیان" که در حقیقت متمم دیوان اشک معشوق است به وسیله دکتر حمیدی انتشار یافت.
مجموعه این آثار که نظم و نثر را به منتها درجه دلفریبی و زیبایی رسانده بود از عموم نقاط ایران چشمها را به شیراز مهدسعدی وحافظمتوجه ساخت.
«شکوفه‏ ها و نغمه‏ هاى جدید» و «سال‏هاى سیاه» شامل اشعار وطنى و سیاسى- انتقادى، «پس از یک سال» و «اشک معشوق» شامل اشعار عاشقانه که همچنان تجدید چاپ مى‏شود، «ده فرمان» و «طلسم شکسته» عناوین بخشى از آثار اوست.

حمیدى در حوزه ترجمه نیز گاه گاهى فعال مى‏شد و حاصل آن قطعه «زمزمه بهشت» مجموعه شعرى از کنستانتین دینالد و رمان «ما و شش پنى» از سامرست موام بود، این اثر بعدها با عنوان «ماه و شش پشیز» توسط پرویز داریوش به فارسى برگردانده و منتشر شد.
دکتر حمیدى بعد از انقلاب اسلامى نیز کتاب‏هاى «شعر در عصر قاجار» و «فنون شعر و کالبدهاى پولادین آن» را منتشر کرد و کتاب «دریاى گوهر» سه مجلد از مجموعه بهترین شاعران و نویسندگان معاصر جهان را که در سال‏هاى قبل از انقلاب ترجمه و منتشر کرده بود، تجدید چاپ نمود

دکتر حمیدى در تیرماه سال 1365 چشم از جهان فرو بست و در حافظیه شیراز به خاک سپرده شد.

سیری در اشعار

بطور کلی آثار حمیدی از دو نوع شعر تشکیل شده است، یکی اشعار تقلیدی و دیگری ابتکاری.
اشعار تقلیدی حمیدی به سبک ترکستانی است و از شعرای متقدم پیروی می کند و در این میان بهفردوسیوفرخیومنوچهریومسعود سعدارادت بیشتری دارد.

حمیدی حال و طراوتی را که در سخنانفرخیاست با سوز و گداز کلام مسعود می آمیز دو تار و پودشان را از دل خود می گیرد و بیانات خویش را چنان موثر و دلنشین ادا می کند که در موقع خواندن به قول نظامی عروضی: "وقت باشد که از اشعار او موی بر اندام بر پای خیز دو جای آن بود که آب از چشم برود."

روی هم رفته سخنان حمیدی پر طراوت، روان، جاندار، دلنشین و گوشنواز است و همه وقت یک آهنگ و موسیقی مخصوص با خویش دارد؛ و مثل این است که موسیقی آن نیز در خود شعر تعبیه شده و به همراه آن نواخته می شود.

او در تجسم مناظر و حالات مختلف بسیار تواناست، شبهای هجر، روزهای انتظار، دقایق وصل و لحظات وداع را با رموز عاشقی و جفاکاری به طوری وصف می کند، که خواننده به جزئیات مشاهدات و مقاصد او آشنا می شود و تمام مناظر را پیش چشم می بیند.

معرفی آثار


آثار منظوم:

شکوفه ها- پس از یک سال- اشک معشوق- سالهای سیاه- زمزمه بهشت- طلسم شکسته- ده فرمان

آثار منثور:

سبکسریهای قلم- عشق دربدر(3 جلد)- شاعر در آسمان فرشتگان زمین- عروض حمیدی (درباره فن عروض و شامل عقاید شاعر درباره این فن)

تألیفات:

دریای گوهر(3 جلد)- بهشت سخن (2 جلد)- شاهکارهای فردوسی


 

ویژگی سخن

حمیدی از میان شعرای کهن بیشتر به سبکناصر خسرو متمایل است؛ با این فرق که شعر حمیدی از مشکلات و پیچیدگی های آن شاعر بزرگ دور است. زبان شعر این شاعر، بسیار ساده تر و لطیف تر و نیز مضمون شعر او نیز با شعر ناصر خسرو و بسیار متفاوت است. حمیدی از شعرای سبک موسوم به "سبک عراقی" از جملهنظامیگنجه ای نیز تاثیر بسیار پذیرفته است اما در کل باید او را بیشتر شاعری غنایی و بعد از آن موضوعات شعر او را بیشتر سیاسی، اجتماعی و وطنی دانست.

حمیدی هیچ علاقه ای به کار و سبک شعر نیما نداشت و با آن به شدت مخالف بود، چنانکه در زمان حیاتش سرزنش های بسیاری از طرفداران سبک نیمایی شنید.

مرحوم دکترغلامحسین یوسفی در "چشمه روشن" درباره حمیدی می گوید: "شاعری است سریع التأثیر و آتشین طبع و نستوه و با واکنشهای روحی شدید در برابر هر چه بر او می گذرد.از عشق و دوستی و محبت یا بی وفایی و مخالفت گرفته تا موضوعات اجتماعی.
این حالات و تجربه ها در شعرهای متنوع او جلوه گر است. به علاوه آنچه را نیز در بیان احوال درونی انسان و مسایل و مصائب بشری سروده و رنگ حکمت و اندیشه ورزی دارد باید بر این مجموعه افزود خاصه که آثاری است ژرف و پرمعنی در مجموعه آثار او برخی اشعار برجسته نظیر در امواج سند، بت شکن بابل، مرغ سقا، معنای عمر، جام شکسته و امثال آنها کم نیست".

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد ----- فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی ----- رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب----- که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا----- کجا عاشقی کرد آن جا بمیرد
شب مرگ از بیم آن جا شتابد----- که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم ----- ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد ----- شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش واکن ----- که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

من آن آسمانی سروش خدایم
که فخری به حوا و آدم ندارم
مسیحای مریم شناسد به معجز
کمی از مسیحای مریم ندارم
سخندان شناسد که من اوستادم
که استادی کس مسلم ندارم
به سحر سخن راه اعجاز پویم
بسی گویم و ژاژ و درهم ندارم
به هر سبک و هر بحر و هر شیوه گفتم
که دانند همتا و همدم ندارم
همه شاهکار است گفتارهایم
به اندیشه و لفظ ماتم ندارم
سخن هر چه گفتم همه نغز گفتم
شکرهای آلوده باسم ندارم
"

دکتر حمیدی"

سید حسن حسینی در سال ۱۳۳۵ در محله سلسبیل تهران به دنیا آمد. وی بعد از دریافت دیپلم طبیعی، لیسانس رشته تغذیه را از دانشگاه مشهد دریافت کرد. فوق‌لیسانس و دکترای را، در رشته ادبیات فارسی گزراند. وی مسلط به زبان عربی و با زبان‌های ترکی و انگلیسی در حد استفاده از منابع و مآخذ و صحبت کردن و نوشتن آشنا بود.
ایشان از سال ۱۳۵۲ نوشتن و سرودن را در مطبوعاتِ قبل از انقلاب علی الخصوص مجلهٔ فردوسی آغاز کرد و در سال ۱۳۵۸، حوزهٔ اندیشه و هنر اسلامی را که به همراه استادمحمد رضا حکیمی و آقایان رخ صفت، تهرانی و آیت ا... امامی کاشانی، راه‌اندازی کرد که مسئولیت بخش ادبیات و شعر را به همراه قیصر امین پور بر عهده داشت.
در دورهٔ آموزشی سربازی بود که جنگ شروع شد. بعد از اتمام دوره‌ی‌آموزشی، با اینکه رَسته بهداری داشت، مسئولیت رادیو ارتش را به عهده گرفت تا چند سال بعد از آزادی خرمشهر، در رادیو ارتش ماند اما به دلیل طولانی شدن جنگ به حوزه‌هنری باز گشت. وی در سال ۱۳۶۶ در اثر اختلافاتی که با مدیر وقت حوزه‌هنری داشت، به همراه جمعی از دوستان از جمله قیصر امین پور استعفا کرده و به تدریس در دانشگاه الزهرا(س) و دانشگاه آزاداسلامی مشغول گردید. دکتر سید حسن حسینی از سال ۱۳۷۸ در واحد ویرایش رادیو تا پایان عمر حضور داشت. وی در سال ۱۳۷۹ مجموعهٔ کامل غزلیات بیدل دهلوی را که نزدیک به سه هزار غزل را در بر می‌گیرد بصورت ضبط شده خواند. حوزه فعالیتهای ایشان شامل شعر، تحقیق، ترجمه و تألیف می‌باشد. او سالهای آخر عمرش را به سبک‌شناسی قرآن و زبان‌شناسی حافظ مشغول بود و در ۹ فروردین ۱۳۸۳ بر اثر سکته قلبی، درگذشت.
دکتر سید حسن حسینی در چهارمین همایش چهره‌های ماندگار در سال ۱۳۸۳مورد تقدیر قرار گرفت. به تازگی میدانی در محله طرشت تهران به نام این شاعر و فرهیخته معاصر نام‌گذاری شد.

آثار
• هم‌صدا با حلق اسماعیل (شعر، سال ۱۳۶۳ انتشارات سوره مهر)
• براده‌ها (مجموعه‌ای از تأملات اجتماعی و ادبی، سال ۱۳۶۵ انتشارات سوره مهر)
• بیدل، سپهری و سبک هندی (پژوهشی در زمینهٔ سبک‌شناسی، سال ۱۳۶۷)
• گنجشک و جبرئیل (شعر، سال ۱۳۷۰ نشر افق)
• مشت در نمای درشت (مقایسهٔ ادبیات و سینما از طریق معانی و بیان، سال ۱۳۷۱)
• گزیدهٔ شعر جنگ و دفاع مقدس (شعر، انتشارات سوره مهر)
• نوش‌داروی طرح ژنریک (شعر طنز، انتشارات سوره مهر)
• طلسم سنگ (نثرهای عاشورایی، انتشارات سوره مهر)
• شقایق نامه
• در ملکوت سکوت (شعر)
• از شرابه‌های روسری مادرم (شعر، انتشارات انجمن شاعران ایران)
• سفرنامهٔ گردباد (شعر، انتشارات انجمن شاعران ایران)

• حمام روح (ترجمهٔ گزیده‌ای از آثار جبران خلیل جبران، سال ۱۳۶۴)
• نگاهی به خویش (مصاحبه با شاعران و نویسندگان معاصر عرب، همراه با موسی بیدج)

منابع [ویرایش]
• کتاب نوشداروی طرح ژنریک، انتشارات سوره مهر، تهران، سال ۱۳۸۵
• سایت انتشارات سوره مهر[۱]
• سایت ملکوت[۲]
• سایت انجمن شاعران ایران

 


تاریخ : دوشنبه 04 آذر 1392
بازدید : 1127
نویسنده : avayehonarmandan

 

سلمان هراتی در سال 1338 در روستای مزردشت تنکابن به دنیا آمد وی دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم و دفتر و کتاب، انس و الفت گرفت.هراتی از ابتدای جوانی برای گذراندن معاش با چوپانان محلی به چوپانی می‌رفت و از همین رهگذر با ترانه‌های محلی آشنا شد. 
وی از سال 1352 به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را آغاز کرد.هراتی در سال 1362 مدرک فوق دیپلمش را در رشته هنر گرفت و بلافاصله به کار تدریس هنر در روستاهای تنکابن مشغول شد.از سلمان هراتی سه مجموعه با نام‌های از این ستاره تا آن ستاره، از آسمان سبز و دری به خانه خورشید به چاپ رسیده است.از او اگر چه بر پیشانی زمانه جز سه دفتر شعر باقی نیست اما همین سه دفتر کافی است تا بتوان در همه قالب های شعری نمونه های کاملی از شعر انقلاب را یافت.سلمان هراتی در آبان سال 1365 در راه رفتن به مدرسه، بر اثر تصادف جان باخت.


خواننده شعرهای سلمان هراتی، در وهله نخست بیش از هر چیز با ایدئولوژی شاعر مواجه می شود. بیشتر اشعار سلمان، مستقیم یا غیر مستقیم به بازگویی جهان بینی، اعتقادات و برداشت‌های اجتماعی و سیاسی او می پردازد. سلمان هراتی شعر را برای ادای تعهد اجتماعی و حتی گاه سیاسی خود می داند. آنجا که سلمان از وطن می گوید، منظورش ایران معاصر است و در وصف آن، نه به تاریخ سرک می کشد و نه مختصات فرهنگ ملی را برجسته می کند، بلکه از ایرانی سخن می گوید که نام خیابان هایش را شهیدان برگزیده اند، بهشت زهرایی دارد که آبروی زمین است، میزبان حضرت امام رحمه الله بوده و به واسطه جنگ، چندین تابستان است که در خون و آفتاب می رقصد.

زبان شعر سلمان هراتی، زبان شعر انقلاب است. او را می توان از تأثیرگذارترین شاعران در حوزه زبان این دوره دانست. کمتر خواننده ای است که در ارتباط برقرار کردن با شعر سلمان به مشکل بیفتد. در شعر او، کلمات طوری در کنار هم چیده شده اند که هیچ کدامشان برای بقیه غریب نیست. سلمان در شعرهای نو خود ثابت کرده که توانایی بهره گیری از عامیانه‌ترین لغات را دارد. البته ۲۷ سال سن و ۱۰ سال شاعری، زمان اندکی برای هراتی بود تا زبان شعر خود را بارور کند و شعرهای جدید بیافریند.
زنده یاد سلمان هراتی، جزو پانزده شاعر برگزیده بیست سال شعر جنگ است که در سال ۱۳۷۹ معرفی شد. او یکی از شاعران برجسته و توانا در عرصه انقلاب و شعر جنگ است که خیلی زود انقلاب را درک و آن را در اشعارش منعکس کرد. شعر سلمان، سرشار از عشق، ایمان و خلوص است که ارزش‌های بی بدیل هویت انسانی را نشان می دهد. در شعر او جنگ عنصری ضدبشری و ویران کننده نیست، بلکه زیبا و واجب است و رنگ دفاع مقدس به خود می گیرد:
• وقتی که از هوای گرفته بودن.
• به سمت جبهه می آیی.
• تمام تو در معیت آفتاب است.
• زیر کسای متبرک توحید.
زنده یاد هراتی، شاعری متعهد است که این تعهد را در بیشتر شعرهایش می توان دید. او آگاهی و بصیرت اجتماعی را در شعرهایش به مخاطبانش می آموزد، توطئه دشمنان را یادآوری می‌کند و به خواننده هشدار می دهد. سلمان در عین حال از لحظه‌های خلوت شاعرانه به هیچ وجه نمی گذرد و آن را به همه این هیاهوها و جنجال‌ها ترجیح می دهد و چنین زیبا می سراید:
• دیگران را بگذار!
• دل به آفتاب بسپار
• نگاه کن چگونه هر بامداد
• صبور و سربلند
• از شانه‌های خاکستری صبح بالا می آید
• دیگران را بگذار!

پیوند مسائل اجتماعی با دنیای انتزاعی، نقطه عطفی در شعر متعهد بعد از انقلاب است. نگاه معنوی به موضوعات اجتماعی، در شعر سلمان هراتی به اوج خود می رسد.این نوع نگاه، شعر سلمان را سرشار از امید و بشارت کرده است. او در شعرهایش به مردم آینده ای درخشان را نوید می دهد. این بشارت و امید از سرچشمه باوری است که سلمان به انقلاب اسلامی دارد. از این رو چنین می سراید:
دیروز اگر سوخت ای دوست غم  برگ و بار من و تو
امروز می آید از باغ  بوی بهار من و تو
دیروز درغربت باغ  من بودم و یک چمن داغ
امروز خورشید در دشت  آیینه دار من و تو
پس از گذشت چند سال از پیروزی انقلاب اسلامی، رفته رفته ناکامی‌ها و نامرادی‌ها که معلول عواملی چون از یاد رفتن برخی از ارزش‌ها بود، نمایان شد. شعر اعتراض سلمان، زورگویان و زراندوزانی را مورد خطاب قرار می دهد که بدون توجه به مفاهیم و ارزش‌های انقلاب، در پی منافع خویش هستند.
• چرا سهم عبداللّه
• جریب جریب زحمت است و حسرت
• و سهم ناصرخان
• هکتار محصول است و استراحت؟...
• ما در مقابل آمریکا ایستاده ایم
• اما چرا هنوز کیومرث خان خرش می رود
• عبدالله با داس
• هر شب چند خوک سر مزرعه می کشد
• اما وقتی ارباب می آید، مجبور است تعظیم کند
• چرا عبدالله مجبور است به این خوک تعظیم کند؟...

آثار چاپ شده:
• از آسمان سبز (مجوعه شعر_1365).
• دری به خانهٔ خورشید (مجوعه شعر_1368).
• از این ستاره تا آن ستاره (شعر برای کودکان_1367).


تاریخ : دوشنبه 04 آذر 1392
بازدید : 1247
نویسنده : avayehonarmandan

 علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ [۱] خورشیدی در دهکده یوش استان مازندران - درگذشته ۱۳ دی ۱۳۳۸ [۲] خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.
نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.
تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود.
• 
کودکی
نیما در سال ۱۲۷۴ هجری شمسی درروستای یوش از توابع بخش بلده شهرستان نور به دنیا آمد. پدرش ابراهیم‌خان اعظام‌السلطنه متعلق به خانواده‌ای قدیمی مازندران بود و به کشاورزی و گله‌داری مشغول بود.[۳] پدر نیما زندگی روستایی، تیراندازی و اسب‌سواری را به وی آموخت. نیما تا سن دوازده سالگی درزادگاهش روستای یوش و در دل طبیعت زندگی کرد.[۴]
نیما خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از او نداشت چون او را آزار می‌داد و در کوچه باغ‌ها دنبال نیما می‌کرد.[۵]
اقامت در تهران
دوازده ساله بود که به همراه خانواده تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. در مدرسه از بچه‌ها کناره‌گیری می‌کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می‌کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلم‌هایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و شعر گفتن به سبک خراسانی را شروع کرد.
پس از پایان تحصیلات در مدرسه سن‌لویی نیما در وزارت دارایی مشغول کار شد. اما پس از مدتی این کار را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد.[۶]
فعالیت‌های اجتماعی
دوران نوجوانی و جوانی نیما مصادف است با توفانهای سهمگین سیاسی - اجتماعی در ایران نظیر انقلاب مشروطه و جنبش جنگل و تاسیس جمهوری سرخ گیلان، روح حساس نیما نمیتوانست از این توفان‌های اجتماعی بی تاثیر بماند. نیما از نظر سیاسی تفکر چپگرایانه داشت، و با نشریه ایران سرخ یکی از نشریات حزب کمونیست ایران (دهه ۱۹۲۰) [۷] [۸] که برادرش لادبن سردبیر آن بود و در رشت چاپ و منتشر میشد همکاری قلمی داشت. از جمله تصمیم گرفت به میرزا کوچک خان جنگلی بپیوندد و همراه با او بجنگد تا کشته شود. [۹] دیرتر در دهه بیست خورشیدی در نخستین کنگره نویسندگان ایران عضو هیات مدیره کنگره بود و اشعار وی در نشریات چپگرای این دوران منتشر می گردید.
تشکیل خانواده
در سال ۱۳۰۵ با عالیه جهانگیر ازدواج کرد تا به گفته خود از افکار پریشان رهایی یابد.[۱۰] درست یک ماه پس از ازدواج، پدرش ابراهیم نوری درگذشت.[۱۱] در همین زمان چند شعر از او در کتابی با عنوان خانواده سرباز چاپ شد.[۱۲] وی که در این زمان به دلیل بی‌کاری خانه‌نشین شده بود در تنهایی به سرودن شعر مشغول بود و به تحول در شعر فارسی می‌اندیشید اما چیزی منتشر نمی‌کرد.[۱۳]
ترک تهران
در سال ۱۳۰۷ خورشیدی، محل کار عالیه جهانگیر همسر نیما به آمل انتقال پیدا کرد. نیما نیز با او به این شهر رفت. یک سال بعد آنان به رشت رفتند. عالیه در این‌جا مدیر مدرسه بود و نیما را سرزنش می‌کرد که چرا درآمدی ندارد.[۱۴] او مدتی نیز در دبیرستان حکیم نظامی شهرستان آستارا واقع در مرز شوروی سابق به امر تدریس مشغول بود.
تغییر نام
علی اسفندیاری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان بود و به معنی کمان بزرگ است. او با همین نام شعرهای خود را امضا می‌کرد. در نخستین سال‌های صدور شناس‌نامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده است.[۱۵]
آغاز شاعری
نیما در سال ۱۳۰۰ منظومه قصه رنگ پریده را که یک سال پیش سروده بود در هفته‌نامه قرن بیستم میرزاده عشقی به چاپ رساند.[۱۶] این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت. شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند.
نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه‌های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه‌هایی چون مجله موسیقی و مجله کویر پرداخت.
شعر نیمایی

آثار نیما
منظومه قصه رنگ پریده در حقیقت نخستین اثر منظوم نیمایی است که در قالب مثنوی (بحر هزج مسدس) سروده شده است. شاعر در این اثر زندگی خود را روایت کرده است و از خلال آن به مفاسد اجتماعی پرداخته است.[۱۷] بخش نخست این کار در قرن بیستم چاپ شده بود. سپس افسانه را سرود که در آن روحی رمانتیک حاکم است و به عشق نیز نیما نگاهی دیگرگونه دارد و عشق عارفانه را رد می‌کند.[۱۸] چنان که خطاب به حافظ می‌گوید:
حافظا این چه کید و دروغ است  کز زبان می و جام ساقی است
نالی ار تا ابد باورم نیست  که بر آن عشق بازی که باقی است
من بر آن عاشقم کو رونده است  {{{2}}}
  (افسانه)
نیما در این آثار و اشعاری نظیر خروس و روباه، چشمه و بز ملاحسن مسأله‌گو افکاری اجتماعی را بیان می‌کند اما قالب اشعار قدیمی است. مشخص است که وی مشق شاعری می‌کند و هنوز راه خود را پیدا نکرده است.[۱۹] با این حال انتشار افسانه دنیای ادبیات آن زمان را برآشفت.[۲۰] ای شب نیز در هفته‌نامه نوبهار محمدتقی بهار چاپ شد و جنجالی برانگیخت.[۲۱]
زندگی شخصی [ویرایش]
نیمایوشیج در جوانی عاشق دختری شد، اما به دلیل اختلاف مذهبی نتوانست با وی ازدواج کند.[۲۲] پس از این شکست او عاشق دختری روستایی به نام صفورا شد و می‌خواست با او ازدواج کند اما دختر حاضر نشد به شهر بیاید. بنابراین عشق دوم نیز سرانجام خوبی نیافت.[۲۳] نیما صفورا را هنگام آب‌تنی در رودخانه دیده بود. این منظره شاعرانه و شکست عشق پیشین الهام‌بخش او در سرودن افسانه بود.[۹]
سرانجام نیما در ۶ اردیبهشت ۱۳۰۵ خورشیدی ازدواج کرد . همسر وی عالیه جهانگیر فرزند میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده نویسنده نامدار میرزا جهانگیر صوراسرافیل بود.[۲۴] حاصل این ازدواج که تا پایان عمر دوام یافت فرزند پسری بود به نام شراگیم که اکنون در آمریکا زندگی می‌کند . شراگیم در سال ۱۳۲۴ خورشیدی به دنیا آمد.[۲۵]
خانه نیما [ویرایش]
خانه نیما یوشیج واقع در یوش، بنایی است که قدمت آن به دوره قاجار می‌رسد. این بنا به شماره ۱۸۰۲ از سوی سازمان میراث‌فرهنگی به عنوان اثر ملی ثبت شده است و حفاظت می‌شود. بازدید از خانه نیما برای عموم آزاد است.

مرگ

 
خانه نیما در دهکده یوش مازندران اردیبهشت ۱۳۸۶، آرامگاه او و سیروس طاهباز در وسط حیاط قرار دارد

خانه نیما
نیما در ۱۳ دی ۱۳۳۸ درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. سپس در سال ۱۳۷۲ خورشیدی بنا به وصیت وی پیکر او را به خانه‌اش در یوش منتقل کردند. مزار او در کنار مزار خواهرش، بهجت‌الزمان اسفندیاری (درگذشته به تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۶) و مزار سیروس طاهباز در میان حیاط جای گرفته است.
کتاب‌شناسی
اشعار
    .   قصه رنگ پریده
• منظومه نیما
• خانواده سرباز
• ای شب
• افسانه
• مانلی
• افسانه و رباعیات
• ماخ اولا
• شعر من
• شهر شب و شهر صبح
• ناقوس قلم انداز
• فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ
• آب در خوابگه مورچگان
• مانلی و خانه سریویلی
• مرقد آقا (داستان)
• کندوهای شکسته (داستان)
• آهو و پرنده‌ها (شعر و قصه برای کودکان)
• توکایی در قفس (شعر و قصه برای کودکان)
آب در خوابگاه دختران
آثار تحقیقی، نامه‌ها و یادداشت‌ها
آثاری که در کتاب " نیما یوشیج، درباره ی هنر و شعر و شاعری با گردآوری سیروس طاهباز" انتشار یافته:
• ارزش احساسات در زندگی هنر پیشگان
• تعریف و تبصره
• حرف‌های همسایه
• مقدمه خانواده سرباز
• نامه به شین پرتو
• مقدمه ی «آخرین نبرد» شعرهای اسماعیل شاهرودی «آینده»
• یادداشت برای مجموعه شعر منوچهر شیبانی
• شعر چیست؟
• از یک مقدمه
• یک مصاحبه
• درباره جعفرخان از فرنگ آمده
• یک دیدار
سایر آثار:
• دنیا خانه من است
• نامه‌های نیما به همسرش - عالیه جهانگیر
• کشتی توفان
• مجموعه کامل اشعار(تدوین توسط سیروس طاهباز)
آثار درباره نیما
• مهدی اخوان ثالث، بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج
• مهدی اخوان ثالث، عطا و لقای نیما یوشیج
• شاپور جورکش، بوطیقای شعر نو
• بهمن شارق، نیما و شعر فارسی، بررسی و نقد آثار نیما یوشیج
• حسین صمدی، کتابشناسی نیما
• سیروس طاهباز و محمدرضا لاهوتی، یادمان نیما یوشیج
• محمد عبدعلی، فرهنگ واژگان و ترکیبات اشعار نیما یوشیج
• محمود فلکی، نگاهی به شعر نیما
• حمید حسنی، موسیقی شعر نیما (تحقیقی در اوزان و قالب‌های شعریِ نیمایوشیج)
• سیروس طاهباز،کماندار بزرگ کوهساران: زندگی و شعر نیما یوشیج
• محمد حقوقی، نیما یوشیج: شعر نیما یوشیج از آغاز تا امروز، شعرهای برگزیده تفسیر و تحلیل موفق‌ترین شعرها
• سعید حمیدیان،داستان دگردیسی: روند دگر گونیهای شعر نیما یوشیج
• سیاوش کسرایی، در هوای مرغ آمین: نقدها، گفت و گوها و داستان ها
• محمدعلی شهرستانی، عمارت دیگر (معنی شعر نیما) در پنج بخش
• تقی پورنامداریان، خانه‌ام ابری است: شعر نیما از سنت تا تجدد
• عطاالله مهاجرانی، افسانة نیما
• امید طبیب زاده، نگاهی به شعر نیما یوشیج: بحثی در چگونگی پیدایش نظام‌های شعری، انتشارات نیلوفر
• مسعود بیزارگیتی، نیما، پاسخی به ضرورتی تاریخی
میرانصاری، علی، اسنادی درباره نیما یوشیج میرانصاری، علی، دو سفرنامه از نیما یوشیج میرانصاری، علی، کتابشناسی نیما یوشیج
پانویس
↑ (نیما، زندگی و آثار او، نوشته ضیاء هشترودی صفحه ۱۱۷)
1. ↑ (تاریخ تحلیلی شعر نو، شمس لنگرودی، جلد ۱، صفحه ۹۰)
2. ↑ (از صبا تا نیما، یحیی آریان‌پور، جلد 2 صفحه ۴۶۶)
3. ↑ (نیما، زندگانی و آثار او، صفحه ۴۶۷)
4. ↑ (نیما، زندگانی و آثار او، جلد 2، صفحه ۴۶۷)
5. ↑ (نامه‌های نیما، به کوشش سیروس طاهباز، صفحه ۲۲)
6. ↑ پیدایش حزب کمونیست ایران، تقی شاهین، تهران، ۱۳۶۲
7. ↑ مطبوعات کمونیستی ایران در سالهای 1296 - 1311، سولماز توحیدی، 1985، ص. 59
8. ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ (پیشین)
9. ↑ (یادمان نیما یوشیج، به کوشش سیروس طاهباز، صفحه ۴۰)
10. ↑ (نامه‌های نیما، صفحه ۲۰۵)
11. ↑ (گزیده اشعار نیما یوشیج، صفحه ۱۸)
12. ↑ (بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج، نوشته مهدی اخوان ثالث، صفحه ۱۹)
13. ↑ (گزینه اشعار نیما یوشیج، صفحه ۱۸)
14. ↑ (اسنادی درباره نیمایوشیج، به کوشش علی میرانصاری، چاپ اول، انتشارات سازمان اسناد ملی، صفحه ۷۳)
15. ↑ (اسنادی درباره نیمایوشیج، صفحه ۷۳)
16. ↑ (از صبا تا نیما، جلد 2 صفحه ۴۶۷)
17. ↑ (نظریه ادبی نیما، دکتر منصور ثروت، صفحه 11)
18. ↑ (نظریه ادبی نیما، صفحه 12)
19. ↑ (از صبا تا نیما، جلد 2، صفحه ۴۶۸ تا ۴۶9)
20. ↑ (چشم‌انداز شعر نو فارسی، نوشته حمید زرین‌کوب، صفحه ۴9)
21. ↑ (گزینه اشعار نیما یوشیج، به کوشش یداله جلالی پنداری، صفحه ۱۳)
22. ↑ (از صبا تا نیما، یحیی آریان‌پور، جلد 2 صفحه ۴۶۷)
23. ↑ (اسنادی درباره نیمایوشیج، صفحه ۷۵)
24. ↑ (گزینه اشعار نیما یوشیج، صفحه ۲۴

 


تاریخ : دوشنبه 04 آذر 1392
بازدید : 1181
نویسنده : avayehonarmandan

 

فروغ فرخزاد (۸ دی، ۱۳۱۳ - ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵) از شاعر ان معاصر ایران است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت.
 
فروغ با مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده‌ای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید.
 
بعد از نیما یوشیج فروغ، در کنار احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و سهراب سپهری از پیشگامان شعر معاصر فارسی است. نمونه‌های برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار گردید.
 زندگینامه [فروغ در ظهر ۸ دی‌ماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد.
 
پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقیق خواست تا این اشتباه را تصحیح کنند.
 
فروغ فرزند چهارم توران وزیری تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.
 
فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.
 
ازدواج با پرویز شاپور  
فروغ در سالهای ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور طنزپرداز ایرانی که پسرخاله مادر وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۳۴ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، يك پسر به نام کامیار بود. 
فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاری‌های عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی در کتابی به نام "اولین تپش‌های عاشقانهٔ قلبم" منتشر گردید.
 سفر به اروپا
پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخ‌زاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تئاتر و اپرا و موزه می‌رفت. وی در این دوره زبان ایتالیایی، فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشنایی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم کرد.
 
آشنایی با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ
 
آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تغییر فضای اجتماعی و درنتیجه تحول فکری و ادبی در فروغ شد. 
در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان باباباغی تبریز می‌سازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم «خانه سیاه است» برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت؛ پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود.
 
پایان زندگی  
آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است که پس از مرگ او منتشر شد.
فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصی‌اش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. آرزوی فروغ ار زبان خودش: «آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن‌ها با مردان است» «من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی مردان می‌برند، کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن‌ها به کار می‌برم.»

آثار


تاریخ : دوشنبه 04 آذر 1392
بازدید : 1149
نویسنده : avayehonarmandan
  •  
  • .... گلبانک ز شوق گل شاداب توان داشت /من نوحه سرای گل افسرده خویشم
    شادم که دگر دل نگراید سوی شادی/ تا داد غمش ره، بر سرا پرده خویشم
    پی کرد فلک مرکب آمالم و در دل /خون موج زد از بخت بد آورده خویشم
    گویند که: «امید و چه نومید!» ندانند/ من مرثیه خوان وطن مرده خویشم

    م _ امیدرندگینامه

مهدی اخوان ثالث متخلص به امید در سال 1307 شمسی در مشهد متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دبستانها و دبیرستانهای مشهد به پایان برد، و از هنرستان صنعتی همین شهر فارغ التحصیل شده پس از فراغ از تحصیل و دو سال اقامت در زادگاه خود، در سال 1327 شمسی وارد تهران شد و به خدمت وزارت فرهنگ درآمد .
او ذوق و مایه شعری را از مادرش به ارث برد و گاهگاه اشعاری به شیوه شاعران متقدم و بخصوص شاعران خراسانی می سرود. امید پس از زمان کوتاهی در سرودن قصیده به سبک متین خراسانی و مثنوی و غزل شهرتی پیدا کرد و از سال 1326 تا سال 1330 شمسی که نخستین مجموعه شعرش «ارغنون» منتشر شد قدرت و چیره دستی وی در انواع شعر کلاسیک آشکار گردید. «ارغنون» که نمونه اشعار عاشقانه و مسائل اجتماعی بود در حقیقت: کارنامه سالهای اولیه اقامت وی در حوزه ادبی تهران بشمار می رود.


با انتشار مجموعه دوم اشعارش: «زمستان» در سال 1334 قدرت شاعری امید بیش از پیش بر همگان روشن شد. در این مجموعه گرایش او به شیوه «پیشنهادی نیما» ونوآوری آشکارتر می شود. در این مجموعه شعر با شاعری روبرو می شویم که در عین آشنایی عمیق با شعر گذشته ایران مخصوصاً اشعار خراسانی با هوشیاری و بیداری خاصی به شیوه نوسرائی و «نیمائی» گرایش پیدا کرده و در عین حال پیوند خود را با شعر قدیم از غزل و مثنوی همچنان استوار نگهداشته است. در مجموعه «آخر شاهنامه» که در سال 1337 شمسی منتشر شده است و مجموعه «ازین اوستا» که در سال 1344 شمسی نشر یافته می توان نمونه های کامل شعر امید را در آنها یافت.

اخوان همچنین علاقه و اشتیاق زیادی به موسیقی داشت و در زندگی هنریش شعر و موسیقی با هم پیوندی ناگسستنی داشتند؛ به طوری که شعرهایش چنان با عروض شعر فارسی آمیخته و موسیقی کلامش آنچنان تاثیرگذار است که نمی توان آنها را از شعرش جدا کرد و این نشان می دهد که اخوان با موسیقی سنتی آشنایی بسیار داشته است.
اخوان از همان دوره ابتدایی و دبیرستان نسبت به هنر و ادبیات بسیارعلاقمند بوده بطوریکه همیشه عمق مطالب را جستجو و سعی می کرده تا هنر و ادب این مرز و بوم را به طور عمیق بشناسد.
شعرهایی که باعث بزرگی و نام آوری اخوان شد بی شک قصاید و غزلیات زمان جوانی اش نبود، بلکه پس از آشنا شدن با نیما یوشیج و شناختن او، مسیر شاعری اخوان عوض شد و به نوسرایی روی آورد و در این طرز جدید بود که توانست شعر نیمایی را به گونه ای به کار برد که خود صاحب سبکی تازه و مستقل شود. او با بهره گیری از شعر شاعران کهن، اشعار خود را با زبانی ساده در قالب شعر نو ریخت و موضوعات انسانی و جهانی را در آنها بیان کرد.

بعد از سال 1357 کتابهای درخت پیر و جنگل/ آورده اند که فردوسی/ بدعتها و بدایع نیما یوشیج/ دوزخ اما سرد/ در حیاط کوچک پاییز در زندان/ زندگی می گوید اما باید زیست / ترا کهن مرز و بوم دوست دارم، انتشار یافتند.

در سال 1358 مدتی در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق) به کار مشغول شد، اما این کار مدت زیادی طول نکشید. بعد از این تقریباً خانه نشین بود و زندگی اش به سختی می گذشت. در این زمان اخوان بیشتر در انزوا زندگی می کرد و حتی کارهای هنری اش نیز کم شده تا جایی که هیچ شعر فوق العاده ای هم نسرود. تنها در سال پایانی عمرش از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان به این کشور دعوت شد. او در این سفر به فرانسه، انگلیس، آلمان، دانمارک، سوئد و نروژ رفت و در همه جا توسط ایرانیان مقیم این کشورها مورد استقبال بی نظیر قرار گرفت. در این سفر همسرش و نیز دکترمحمد رضاشفیعی کدکنی و گروهی دیگر از دوستانش با او بودند. او با دوستان قدیمش ابراهیم گلستان، رضا مرزبان، اسماعیل خویی و دیگر دوستان نیز دیدار کرد و روزها و ساعتهای خوشی را با آنها گذراند.

اخوان در 29 تیر ماه 1369 به ایران بازگشت اما بلافاصله در بستر بیماری افتاد و در بیمارستان مهر بستری شد و سرانجام ساعت 10:30 شب یکشنبه، 4 شهریور سال 1369 شمسی در گذشت. جسد او به توس انتقال پیدا کرد و در باغ شهر توس در کنار مقبره حکیم ابوالقاسم فردوسی به خاک سپرده شد.

ویژگی سخن
اخوان بعد از نیما که در حقیقت رسالت نهضت شعر فارسی معاصر را در نو سرائی بر عهده داشت از جمله شاعرانیست که توانست هنر «نیما» را بی واسطه عمیقاً درک کند و در عین حال اصالت و ابتکار خود را حفظ نماید.

زبان شعر امید بسیار غنی بلیغ وموثراست، احاطه وسیع او به میراث ادب فارسی، این مجال را برایش فراهم کرده است که اندیشه هایش را هر چه زیباتردر شعرش بگنجاند.

در زبان شعر امید، زبان شعر قدیم خراسان، مخصوصاً زبان استاد طوس فردوسی تجلی می کند و در کنار کلمات سنگین و گاه مهجور گذشته، ترکیبات و تعبیرات کاملاً تازه که خاص خود اوست زبان شعرش را برای بیان هر نوع اندیشه هموار می کند. در شعرهای نقلی و قصیده هایش به مناسبت و در موقع لزوم، از زبان محاوره استفاده می کند و در همه حال زبان شعرش بسیار صمیمی و در عین حال سخت فاخر و بلند است. زبان شعر اخوان «سمبلیک» است، اما روشنی اندیشه و دقت در انتخاب «سمبل ها» شعرش را توضیح می دهد!

فرم شعر امید همان اوزان عروضی «نیمایی» است که گسترش معقول و لازم شعر کلاسیک است. با این تفاوت که امید پیشنهاد «نیما» را درباره وزن شعر، کاملاً تکامل و تحقق بخشیده است و قواعد و دقایق فنی آنرا تنظیم و تکمیل کرده و خود در اشعارش آن اصول و قواعد را بکار می بندد.

بر خلاف «نیما» که گاهی در وزن کوتاهی میکند، امید در سلسه مقالاتی تحت عنوان «نوعی وزن در شعر معاصر فارسی» به تفضیل و تشریح این مبحث بسیار مهم پرداخته و مشکل شناسایی وزن شعر نو را حل کرده است.

محتوای شعر امید، صرف نظر از تأملات گاه و بیگاه عاشقانه و نوعی عرفان، بیشتر درباره مسائل اجتماعی وزندگی است. به عبارت دیگر شعر وی روایت رویدادها و برداشت حادثه هائی است که شاعر آنها را به چشم دیده و خود نیز در آن ماجراها سری پر شور و آزاده داشته است. شعر او بیشتر اوقات مشتمل بر اندیشه های اجتماعی است، اگر چه ممکن است همه داوریهایش مورد تایید دیگران نباشد ولی این نکته را به یقین می توان از شعرش دریافت که شاعر در برابر حوادث و جریانات سیاسی کشورش بی تفاوت نیست، بلکه حساسیت خاصی در پاره ای موارد دارد که در حد خود مغتنم است.

اخوان علاوه بر چهار مجموعه شعر، بطور کلی در شعر فارسی صاحبنظر است. مقالات مختلف تحقیقی و عمیق او در معرفی جنبه های تازه ای از شعر قدیم عموماً و شناسایی رسالت و هنر «نیما» خصوصاً دارای ارزش فوق العاده و منحصر به خود اوست. در زمینه شناخت و شناسایی هنر «نیما» و شعر امروز کتاب منتشر نشده او به نام «بدعتها و بدایع نیما یوشیج» در درجه اول اهمیت است. چند فصل از این کتاب به تدریج در مجلات ادبی کشور منتشر شده است. علاوه بر این فصول، مقالاتی در تحقیق و نقد شعر دارد که هر یک در حد خود بسیار آموزنده و ابتکار آمیز است.
موفقیت اخوان در بیان دقیقترین احساسهای درونی و آرمانهای اجتماعی که از روح آزادمنش وی مایه می گیرد و آوردن استعارت و تمثیلات اصیل ایرانی در شعر، به بهترین صورت و استوارترین لفظ، موجب شده است که در ردیف بهترین شعرای معاصر و از پیروان شعر زمان خویش شمرده شود.

نمونه اثر

" زمستان "
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به کراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است


تاریخ : دوشنبه 04 آذر 1392
بازدید : 1296
نویسنده : avayehonarmandan

 

  • نگاهی کوتاه به
    زندگينامۀ علمي و فرهنگي  دکتر طاهره صفّارزاده‌
  • دکتر طاهره صفّارزاده، شاعر، نويسنده‌، نظریه پرداز، محقق، مترجم و استاد دانشگاه، در روز 27 آبان 1315 در خانواده‌اي متوسط با پيشينه‌اي از مردان و زنانی تلاشگر، عارف، مردمگرا و ستم ستیز در سيرجان به دنیا آمد. پدر و مادرش را در 5سالگی از دست داد و تحت تکفل مادر بزرگ خود قرار گرفت که چشم پزشک و شاعر بود و در کرمان می زیست. خواهر بزرگترش نيز به اشاره مادربزرگ براي سرپرستي طاهره و رسيدگي به او ترك تحصيل كرد. او همواره طاهره را فرزند اول خود مي‌دانست. طاهره در 6سالگي تجويد، قرائت و حفظ قرآن را در مكتب محل آموخت‌. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در كرمان گذراند. نخستین شعرش را (به نام «بینوا و زمستان») در 13سالگي سرود كه نقش روزنامۀ ديواري مدرسه شد. اولين جايزه همان شعر را كه يك جلد ديوان جامي بود، به پيشنهاد استاد باستاني پاريزي از دبيران آن زمان دبيرستان بهمنيار، از رئيس آموزش و پرورش استان دريافت كرد. نزد مردم ايران شهرت طاهره صفّارزاده با شعر «كودك قرن»پديد آمد که در نخستین کتاب شعر او به چاپ رسیده و توصیفی از وضعیت فرزند یک مادر اشرافی و ترسیمی از انحطاط فرهنگ غربگرایانه بود.
    سال ششم دبیرستان را با رتبه نخست به پایان رساند و در امتحان ورودي دانشگاه در رشته‌هاي حقوق‌، زبان و ادبيات فارسي، و زبان و ادبيات انگليسي قبول شد. چون ترديد در انتخاب داشت خانواده او به استخاره رجوع كردند و در نتيجه در رشتۀ زبان و ادبيات انگليسي دانشگاه شیراز ليسانس گرفت‌. در این دوران بود که متوجه کاربردی نبودن واحدهای این رشته برای حال و آیندۀ دانشجویان ایرانی شد.
    در پی جدایی از سه سال زندگی با همسری معتاد و غیر قابل تحمل، به همراه فرزندش به تهران مهاجرت کرد. مدتي برای گذران زندگی به کار در یک شرکت بیمه، تدریس زبان انگلیسی و نوشتن داستان برای مطبوعات پرداخت. همزمان با مسئولیت صفحۀ شعر یکی از مجلات، به عنوان مترجم متون فني در شركت نفت استخدام شد اما به دنبال يك سخنراني در اردوي تابستاني فرزندان كارگران شركت نفت علیه تبعیض موجود و عوامل ستمی که مایۀ فقر و محرومیت کارگران و فرزندان آنها بود، مجبور شد كار خود را ترك کند.

    شاعری جهانی
    طاهره صفّارزاده مدتی پس از درگذشت فرزندش براي ادامه تحصيل به انگلستان و سپس به آمريكا رفت‌. در دانشگاه آيووا، هم در گروه نويسندگان بين‌المللي پذيرفته شد و هم به كسب درجه MFA نایل آمد. MFA (مخفف Master of Fine Arts به معنی: استاد هنرهای زیبا) درجه ای مستقل از PhD است كه به نويسندگان و هنرمنداني دارای لیسانس در یک رشتۀ هنری یا ادبی که داوطلب تدريس در دانشگاه باشند اعطا مي‌شود. آنها بايد قبل از ورود به اين دورة تحصيلي از عهدة امتحاني جامع كه حتی برای دانشجويان آمریکایی دشوار است ــ برایند. در این دوره، شاعران و نويسندگان به جاي یادگیری محفوظات، به آموختن نقد ادبی به ‌صورت نظري و عملي و اجرای پروژه‌هاي ادبي و هنری متنوع شامل مطالعات وسيع دربارۀ آثار نويسندگان، شاعران و هنرمندان مي‌پردازند. همچنین باید یک رشتۀ دیگر را به عنوان هنر دوم برگزینند. دورۀ آن يك سال بيش از فوق ليسانس است و استخدام دارندۀ اين مدرك برای تدریس نظری و عملی در دانشگاههاي آمريكا با پايۀ دكتري صورت مي‌گيرد. طاهره صفّارزاده، ضمن گذراندن دروس دیگر، براي درسهای اصلي «شعر امروز جهان‌«، موضوعهای «نقد ادبي‌«، «نقد عملی ترجمه» و«سینمای مستند» را انتخاب کرد. سینما را نیز به عنوان هنر دوم برگزید و دو فیلم کوتاه ساخت.
    در این دوران طاهره صفّارزاده در پی دست یافتن به زبان خاص شعری، و در نتیجۀ مطالعاتی مستمر، به تعاریف و نظریات جدیدی در زمینۀ هنر و به ویژه شعر توفيق یافت. نخستین نمونۀ این قبیل شعرهایش او را به شهرت، اعتبار و احترامی قابل توجه در میان شاعران و نویسندگان کشورهای مختلف جهان رساند و ارتباطهای ادبی متقابلی را میان او و شاعران و هنرمندان دیگر کشورها پدید آورد. کتاب The Red Umbrella (چتر سرخ) نام مجموعه ای کوچک از شعرهای انگلیسی طاهره صفّارزاده است که در سال 1968 میلادی از سوی دانشگاه آيووا به چاپ رسیده است. بسیاری از شعرهای این کتاب به زبانهای گوناگون شرقی و غربی ترجمه شده اند. هم اینک شعرهای انگلیسی طاهره صفّارزاده در برخی از کشورها به عنوان واحدهای درسی تدریس می شوند. اصل شعرهای انگلیسی یا ترجمۀ فارسی شعرهای او به زبانهای گوناگون، مایة انگیزش برخی از موسیقیدانان برای خلق آثاری بر اساس آنها بوده است. از جمله یوآخیم ف. و. اشنایدر (Joachim F. W. Schneider) موسیقیدان آلمانی بر روی ترجمة آلمانی خانم آنماری شیمل ــ خاور شناس و پژوهشگر معروف فرهنگ اسلامی ــ از چند شعر طاهره صفّارزاده موسیقی نهاده و دیوید فدرولف (David Federolph) موسیقیدان آمریکایی بر چند شعر کتاب The Red Umbrella موسیقی نهاده است.

    علمی سازی ترجمه
    در بازگشت به ايران اگرچه به دلیل روشنگریهای سياسي در ایران و خارج، مشكلاتي براي استخدام دکتر طاهره صفّارزاده وجود داشت اما چون در كارنامه‌اش از 48 واحد درسي 8 واحد ترجمه ثبت شده بود و كمبود و نبود استاد ترجمه براي رشته‌هاي زبان خارجي باعث گله‌مندي گروههاي زبان بود، در سال 1349 مقامات آن زمان با استخدام او در دانشگاه ملی (شهید بهشتی) موافقت کردند.
    دکتر طاهره صفّارزاده پايه‌گذار آموزش ترجمه به عنوان یک علم و برگزارکننده نخستین کارگاه «نقد عملي ترجمه» در دانشگاههاي ايران محسوب مي‌شود. اگرچه سابقه برگردان آثار ادبي و مذهبي به 200 سال قبل از ميلاد مسيح مي‌رسد اما تا اوايل سالهاي 1960 میلادی، ترجمه‌، حرفه‌اي ذوقي و غير آكادميك به شمار مي‌رفت و تدريس آن به برنامه‌هاي آموزشي دانشگاههاي مغرب زمين راه نيافته بود. دانشگاه آيووا بنا به درخواست شاعران و نويسندگان «كارگاه نويسندگي‌»، اولين مركزي بود كه به گنجاندن اين درس در برنامه آموزشي رشته‌هاي زبان و ادبيات اقدام ورزيد. صفّارزاده حدود 3 سال بعد در كنار نويسندگان دانشجو به بهره‌منديهايي از اين آموزش جديد دست يافت‌. در كلاس به سبب تنوع زبانهاي خارجي در بين شركت كنندگان‌، بررسي متون ترجمه شده‌، در تنها سطح صحّت وبلاغت زبان انگليسي‌، فارغ از مقايسه با متن اصلي از سوي استاد انگليسي زبان انجام مي‌شد كه در عين حال امري اجتناب‌ناپذير بود. اما صفّارزاده با هدف علمی سازی وسامانبخشی ترجمه در ایران، با موافقت استادش به جای شرکت در کلاس به منظور تدوین یک روش جامع و کاربردی، با مراجعه به کتابخانه ها و کتابفروشیها به مطالعه، یادداشت برداری و گردآوری نوشته ها، سخنرانیها و عقاید صاحبنظران درباره روش ترجمه پرداخت و متد مورد نظر را یافت. بر این اساس از ابتدای تدريس خود در ايران روشي مبني بر شناخت و تطابق مفهومي‌، دستوري و ساختاري دو زبان مبدأ و مقصد ابداع كرد و اين شيوه پيشنهادي در درسي كه سابقۀ تدريس قانونمند نداشت نزد بسياري از همكاران وی الگو قرار گرفت‌. پس از پیروزی انقلاب اسلامي تعيين كتاب «اصول و مباني ترجمه‌« اثر وی به عنوان كتاب درسي، در شناخت نظريه‌ها و نقد عملي ترجمه به ويژه براي دانشجويان رشتۀ ترجمه‌ مفيد افتاد. این کتاب در کارگاههای ترجمه مورد استفاده قرار گرفت و نقشی مؤثر در صحنۀ ترجمۀ ایران ایفا کرد. چند سال بعد بود که کتابی در این علم در انگلستان منتشر شد.

    شعر طنين، طنين شعر
    طاهره صفّارزاده در زمينه شعر و شاعري هم به دليل مطالعات و تحقيقات ادبي در زمینة شعر امروز، به معرفي زبان و سبك جديدي از شعر توفيق يافت که عنوان «شعر طنين» بر آن نهاد؛ زمزمه ای روشنفکرانه كه بی دغدغۀ وزن، با استعاره ای روشن، حرکتی در ذهن خواننده بیاغازد. از آنجا که نمونه های این قبیل شعرهای طاهره صفّارزاده با توجه به مضامین و درونمایه های خود از گونۀ شعر مقاومت دینی و طنز سياسي‌ به شمار می آمد و حكومت‌پسند نبود، شعر طنين‌ در آغاز بسيار بحث‌انگيز شد. سرانجام در سال 1355 به اتهام نوشتن شعر مقاومت ديني و امضا نکردن برگۀ عضویت اجباری در حزب رستاخیز از دانشگاه اخراج شد.
    درونِ ‌‌مذهبي صفّارزاده در ايام خانه نشینی و مشاهده پاره‌اي خيانتهاي سياسي و اجتماعي، بيش از پيش متوجه حمايت خداوند گرديد و تحوّلي شديد در وی ايجاد شد آن گونه كه در زمان خانه‌نشيني، تمام وقت خود را وقف خواندن تفاسير و مطالعات قرآني كرد. كتاب «سَفَر پنجم» او كه دربرگيرنده اشعار مقاومت با مضامين ديني است در سال 1356 تنها در دو ماه به سه چاپ با شمارگان سي هزار رسيد.

    زیربنای حوزۀ هنری و مسئولیتهای تازه
    طاهره صفّارزاده با آگاهی از خلأ فرهنگی نهضت اسلامي‌، در آغاز نهضت به كمك نويسندگان سرشناس و متعهد مسلمان اقدام به تأسيس مركزي به نام «كانون فرهنگي نهضت اسلامي» كرد. در مدت مسئوليت او قبل از پیروزی انقلاب اسلامی حدود 300 هنرجو در رشته‌هاي سينما، عكاسي‌، تئاتر، نقاشي‌، گرافيك‌، شعر و داستان‌، به همت استادانی که توقع حق التدریس نداشتند، در آن مركز پرورش يافتند كه اندکی بعد از چهره ها و مسئولان فرهنگي و هنري انقلاب اسلامی شدند. كانون فرهنگي نهضت اسلامي‌ پس از آن که صفّارزاده آن را به جوانها واگذار کرد، به «حوزۀ اندیشه و هنر اسلامی» و بعدها به «حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی» تغییر نام داد.
    وی در سال 1358 با دکتر عبدالوهاب نورانی وصال، ادیب، شاعر، نویسنده و استاد دانشگاه ازدواج کرد و این زندگی مشترک تا زمان درگذشت آن استاد (دیماه 1373) ادامه داشت.
    دکتر طاهره صفّارزاده پس از پیروزی انقلاب اسلامی از سوي همكاران خود در دانشگاه شهيد بهشتي به عنوان رئيس دانشگاه و نيز رئيس دانشكدۀ ادبيات انتخاب شد. همزمان با سرپرستي دانشكده ادبيات «طرح بازآموزي دبيران‌« را به اجرا درآورد که از طرحهای ضروری برای برطرف ساختن نقاط ضعف آموزشهای پیش از دانشگاه است.

    طرح زبان تخصصي دانشگاهها
    در سال 59 برخی گروهها با تدریس زبانهای خارجی در ایران مخالفت کردند. اما پیرو مقالات انتقادي دکتر طاهره صفّارزاده درباره ضرورت آموزش زبانهاي خارجي در رشته‌هاي علمي، از سوي ستاد انقلاب فرهنگي براي مسئوليت برنامه‌ريزي زبانهاي خارجي از وی دعوت به عمل آمد. در اين مسئوليت با همكاري استادان باتجربه تغييرات مفيدي در برنامه‌ها پديد آورد و پيرو طرحي كه از سوی او تقديم ستاد انقلاب فرهنگي گردید و به تصويب رسيد براي نخستین بار براي كليه رشته‌هاي علمي دانشگاهها كتابهای زبان تخصصی به زبانهاي انگليسي‌، فرانسه‌، آلماني و روسي در سطوح مختلف تأليف شد. اين فعالیت ارزشمند، در آموزش علوم و فنون، پژوهشهاي علمي و ارتباط متقابل با جهان خارج در جهت استقلال علمی و فرهنگی در سالهاي بعد از انقلاب بسيار مؤثر بوده است‌. وي حدود 17 سال بدون چشمداشت مادی سرپرست اجرايي طرح بود. 36 عنوان از 80 عنوان کتابی که به همت دکتر صفّارزاده به نظام آموزشی دانشگاههای کشور راه یافتند، برخوردار از ويراستاري خود اوست‌. پس از آن به دلیل عدم موافقت سازمان «سمت» با روزآمدسازی متون زبان تخصصی از این طرح کناره گرفت و خانه-نشین شد.

    نظریه پردازی و حرکت آفرینی
    دکتر طاهره صفّارزاده نظریه ها و فكرهاي ارزنده‌اي در زمينه نقد ادبي‌، نقد ترجمه و ترجمه تخصّصي‌ به جامعه ادبي و علمي عرضه كرده است‌. «نظریۀ ترجمه تخصصي»‌ كه تأثير آن موفقیت در آموختن رشته‌هاي مختلف علمي از طریق تمركز ذهن بر واژگان تخصصي است‌، به تأييد متخصصان مغز و اعصاب رسيده است‌. تمرينهاي «معادليابي واژگان تخصصي» به منظور تأمين این هدف آموزشي‌، بر اساس همین نظریه، از سوي مؤلفان كليۀ كتابهاي زبان تخصصي در این کتابها گنجانده شده است‌. نیز در زمان همكاري او با فرهنگستان زبان و ادب فارسي طرح وی برای تهيۀ «فرهنگهاي تخصصي» كه با ضوابط علمي و پيشنهادهای جديد تدوين شده بود، به تصويب رسيد و مورد بهره‌برداري اهل علم قرار گرفت‌. او همچنین پیشنهاددهندۀ تأسیس «مرکز ترجمۀ قرآن به زبانهای خارجی» و نیز «انجمن قلم» بوده است.
    در «فستيوال شعر آسیایی داكا» که در سال 1365 (1987 میلادی) برپا شد، مسئولان برگزاری جشنواره، دکتر طاهره صفّارزاده را به عنوان يكي از پنج عضو بنيانگذار كميتۀ ترجمۀ آسيا برگزيدند. رئيس فستيوال درباره اين انتخاب گفت‌: "ما معتقديم كه يك نفر، آن هم در اين سر دنيا از علم ترجمه حرف زده و اصولي عرضه كرده و آن يك نفر خانم دکتر صفّارزاده است‌."

    در خدمت متون مقدس
    ضمن برنامه‌ريزي زبانهاي خارجي‌، به پيشنهاد دکتر صفّارزاده درسي با عنوان «بررسي ترجمه‌هاي متون اسلامي» در برنامه گنجانده شد و تدريس اين واحد درسي موجب توجه اين استاد ترجمه به اشكالهای معادلیابي ترجمه‌هاي فارسي و انگليسي قرآن مجيد گرديد. وي در كتاب «ترجمه‌ي مفاهيم بنيادي قرآن مجيد» به كشف يكي از كاستيهاي مهم ترجمه‌هاي فارسي و انگليسي - يعني عدم ايجاد ارتباط نامهاي خداوند (اسماءُ الحسني‌) با آيات قرآن از سوی مترجمان - دست يافته است كه اين تشخيص مي‌تواند سرآغاز تحولي در ترجمۀ كلام الهي به زبانهاي مختلف باشد. اين برخورد علمي او را برانگيخت كه به خدمت ترجمه قرآن به دو زبان انگليسي و فارسي همت گمارد. «قرآن حكيم» حاصل 27 سال مطالعۀ قرآن مجيد، آموختن زبان عربي و تحقيق و يادداشت‌برداري از تفاسير و منابع قرآني است كه از مراجعه به كلام الهي براي كاربرد در شعر آغار شد و به ترجمه ای مفهومی، سلیس، روان و قابل فهم همگان از قرآن به دو زبان انجامید. شرح اين توفيق در مقدمه كتاب «ترجمه‌ي مفاهيم بنيادي قرآن مجيد» و نيز دو مقدمه فارسي و انگليسي «قرآن حكيم‌« آمده است‌.
    این ترجمه و تجربة حاصل از آن، دکتر صفّارزاده را موفق به ترجمة برخی از مشهورترین متون یا دعاهای مورد توجه شیعیان کرد که آنها نیز همین ویژگیهای ترجمة مفهومی را دارند. استقبال فارسی زبانان و انگلیسی زبانان از این ترجمه ها نشان می دهد که تا چه اندازه جای این گونه برگردانها از متون مقدس خالی است.

    نمونه و افتخارآفرین
    دكتر صفّارزاده در سال 1371 از سوي وزارت علوم و آموزش عالي به عنوان «استاد نمونه» معرفی شد. در سال 1380 نیز پس از انتشار ترجمۀ «قرآن حكيم‌« به افتخار عنوان «خادم‌القرآن‌« نایل آمد.
    وی در ماه مارس سال 2006 میلادی همزمان با برپایي جشن روز جهاني زن‌، از سوي «سازمان نويسندگان آفريقا و آسيا» (Afro-Asian Writers' Organization) به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه و دانشمند مسلمان برگزيده شد. در بخشی از نامۀ این سازمان آمده است: «از آنجا که دکتر طاهره صفّارزاده ــ شاعر و نویسندۀ برجستۀ ایرانی ــ مبارزی بزرگ و نمونۀ والای یک زن دانشمند و افتخارآفرین مسلمان است، این سازمان ایشان را به پاس سابقۀ طولانی مبارزه و کوششهای علمی گسترده به عنوان شخصیت برگزیدۀ سال جاری انتخاب کرده است.»
    در نخستین جشنوارۀ بین المللی شعر فجر که بهمن 1385 برگزار شد، هیئت داوران با بیشترین آرا طاهره صفّارزاده را به عنوان برگزیدۀ بخش شعر نو (سپید و نیمایی) معرفی کردند.

    در عرصۀ تألیف و ترجمه
    از دکتر طاهره صفّارزاده علاوه بر مقالات و مصاحبه‌هاي علمي و اجتماعي، تاكنون یک مجموعۀ داستان، 12 مجموعۀ شعر، 5 گزیدۀ اشعار و 13 اثر ترجمه یا درباره نقد ترجمه در زمينه‌هاي ادبيات‌، علوم، قرآن، علوم قرآنی، حدیث و علوم حدیث انتشار يافته وگزیده سروده‌های او به زبانهای گوناگون جهان ترجمه شده‌اند.
    آثار دکتر طاهره صفّارزاده
    قصه
    1. پیوندهای تلخ، 1341 (چاپ اول)

    شعر
    1. رهگذر مهتاب، از 1341 (چاپ دوم)
    2. The Red Umbrella (چتر سرخ) (سروده‌هایی به زبان انگلیسی)، آیووا 1967م. = 1347ش.
    3. دفتر دوم، از 1349(چاپ چهارم)
    4. طنين در دلتا، از 1349(چاپ چهارم)
    5. سدّ و بازوان، ‌از 1350 (چاپ سوم)
    6. سَفَر پنجم،‌ از 1356 (چاپ ششم)
    7. بيعت با بيداري، از 1358 ‌(چاپ سوم)
    8. مردان منحني، از 1366 (چاپ دوم)
    9. دیدار صبح، از 1366 (چاپ دوم)
    10. روشنگران راه،‌ 1384 (چاپ اول)
    11. در پيشواز صلح‌، از 1385 (چاپ دوم) (چاپ اول آن به عنوان نخستین کتاب از مجموعۀ «گزیده ادبیات معاصر» با عنوان: «گزیده ادبیات معاصر- 1: طاهره صفارزاده»، از 1378 به وسیلۀ نشر نیستان منتشر شد و به چاپهای متعدد رسید.)
    12. از جلوه های جهانی، 1386 (چاپ اول)

    گزیدۀ شعر
    1. حرکت و دیروز، از 1357 (چاپ دوم)
    2. Selected Poems (گزيده اشعار: فارسي و ‌انگليسي‌)، 1987م. = 1378ش. (چاپ اول)؛ و چاپ دوم آن با عنوان:The Whiteness of the Black’s Voice (سپیدی صدای سیاه)، 2006 م. = 1385 ش.
    3. انديشه در هدايت شعر، 1384 (چاپ اول)
    4. هفت‌سفر، 1384 (چاپ اول)
    5. طنین بیداری، 1387(چاپ اول)

    اصول ترجمه، نقد ترجمه، ترجمه
    1. اصول و مباني ترجمه: تجزیه و تحلیلی از فن ترجمه ضمن نقد عملی آثار مترجمان، از 1358 (چاپ هشتم)‌
    2. ترجمه‌هاي نامفهوم،‌ از 1384 (چاپ دوم)
    3. ترجمه ی مفاهيم بنيادي قرآن مجيد (فارسی و انگلیسی)، از 1379 (چاپ دوم)
    4. ترجمه قرآن حکیم (سه زبانه: متن عربی با ترجمه فارسی و انگلیسی)، از 1380 (چاپ هفتم)
    5. ترجمه قرآن حکیم (دو زبانه: متن عربی با ترجمه فارسی)، از 1382 (چاپ دوم)
    6. ترجمه قرآن حکیم (دو زبانه: متن عربی با ترجمه انگلیسی)، 1385 (چاپ اول)
    7. لوح فشرده قرآن حکیم (سه زبانه: متن عربی با ترجمه فارسی و انگلیسی)، از 1383 (نشر دوم)
    8. معجزه (لوح فشرده صوتی و ترجمه قرآن حکیم، جزء 29 و جزء 30)، از 1384 (نشر دوم)
    9. ترجمۀ دعای عرفه: دعای امام حسین علیه‌السلام در روز عرفه (متن عربی با ترجمه فارسی)، از 1381 (چاپ دوم)
    10. ترجمۀ دعای ندبه و دعای کمیل (متن عربی با ترجمه فارسی)، از 1383 (چاپ دوم)
    11. مفاهيم قرآني در حديث ‌نبوی: گزیده‌ای از نهج‌الفصاحه با ترجمه فارسی و انگلیسی، از 1384 (چاپ دوم)
    12. ترجمۀ دعای جوشن کبیر، 1385 (چاپ دوم)
    13. گزیدۀ نهج البلاغه (متن عربی با ترجمه فارسی و انگلیسی)، 1387(چاپ اول)

    برای آگاهی از زندگی، اندیشه ها و آثار دکتر طاهرة صفارزاده می توانید به کتاب زیر مراجعه فرمایید:
    « بیدارگری در علم و هنر: شناختنامة طاهره صفّارزاده (شاعر، نظریه پرداز، مترجم، دین پژوه و عارف ایرانی)»، به کوشش سیّد علی محمّد رفیعی، نشر هنر بیداری، تهران، 1386.
  •  
  • خلاصه اي از فعاليت ها و خدمات علمي و فرهنگي دکتر طاهره صفارزاده :

    1- شاعر و نظريه پرداز شعر مقاومت ديني، با سابقه طولاني مبارزه با استعمار و استبداد، داري نظريه هيي مهم در زمينه شعر و نقد ادبي، که اشعار يشان در کشور و به ويژه خارج از يران همواره مورد استقبال آزاديخواهان، استقلال طلبان و مبارزان انساندوست بوده و در برخي دانشگاه‌هي جهان تدريس می‌شود و به وسيله افرادي همچون خانم آنماري شيمل به زبان‌هي مختلف ترجمه شده است. شاعران متعهد نسل انقلاب نيز خود را تحت تأثير ين شاعر می‌دانند.
    2- مترجم تحول‌گرا و بنيان‌گذار نقد علمي ترجمه در جهان ، مؤلف نخستين کتاب درباره اصول و مباني ترجمه، داري نظريه‌هيي مهم درباره آموزش زبان، زبان علم و ترجمه تخصصي که به تييد اهل فن در جهان رسيده است.
    3- مبتکر و سرپرست طرح زبان تخصصي دانشگاه‌هي پس از انقلاب فرهنگي که بدون چشمداشت مادي به مدت 16 سال از طريق سرپرستي تأليف 80 کتاب زبان ويژه تخصصي بري کليه رشته‌ها باعث جهشي علمي در دانشگاه‌هي کشور شد و 36 جلد از آن مجموعه از ويراستاري يشان برخوردار شد.
    4- مترجم قرآن حکيم به زبانهي فارسي و انگليسي و برخي از مشهورترين دعاها و متون شيمي بر پيه علم ترجمه به صورت ترجمه مفهومي، به ويژه بسياري از غير يرانيان (همچون هموطنان يراني) پس از مطالعه قرآن حکيم که بري نخستين بار است که پيام قرآن و معني و مفهوم يات آن را در می‌يابند.
    5- مؤسس"کانون فرهنگي نهضت اسلامي" قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به ياري نويسندگان و هنرمندان سر شناس که (سپس به "حوزه انديشه و هنر اسلامي" و "حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي" تغيير نام داد.) سرميه‌هي نظري بري باروري نسل ادبي و هنري انقلاب را در اختيار آنان نهاد.
    6- داري درجه استادي هنرهي زيبا از دانشگاه يووا.
    7- استاد و رئيس دانشگاه شهيد بهشتي و دانشکده ادبيات آن به انتخاب همکاران آن دانشگاه پس از پيروزي انقلاب.
    8- پيشنهاد دهنده طرح باز‌آموزي دبيران و مجري طرح در تعطيل دانشگاه‌ها.
    9- استاد نمونه و خادم قرآن کريم.
    10- يکي از 5 عضو اصلي کميته ترجمه آسيا.
    11- منتخب از سوي "سازمان نويسندگان آفريقا و آسيا" به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه، افتخار آفرين و دانشمند مسلمان در سال 2006
    12- شاعر برگزيده به انتخاب نخستين جشنواره بين المللي فجر.
    13- پيشنهاد دهنده تأسيس "مرکز ترجمه قرآن به زبان‌هي خارجي" و "انجمن قلم".
    14- مؤلف 16 کتاب شعر و اثر ترجمه، نقد ترجمه يا اصول ترجمه.
    15- گزيده نهج‌البلاغه (عربي، فارسي، انگليسي)، 1387
    16- كتاب بيداري طنين
  •  

.... گلبانک ز شوق گل شاداب توان داشت /من نوحه سرای گل افسرده خویشم
شادم که دگر دل نگراید سوی شادی/ تا داد غمش ره، بر سرا پرده خویشم
پی کرد فلک مرکب آمالم و در دل /خون موج زد از بخت بد آورده خویشم
گویند که: «امید و چه نومید!» ندانند/ من مرثیه خوان وطن مرده خویشم


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران