عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
بازدید : 431
نویسنده : avayehonarmandan

 

امشب تمامت مي كنم
از اين سر تا به انتهاي تورا قورت مي دهم
و چشم هايت را به يكباره سر مي كشم كه تمام شوي
شوخي نمي كنم
مرد!
اين آخر بازي ست
من كه داستانم عاشقانه بود و هست و خواهد بود...
تو مواظب باقي مانده تنت باش!

نازنين

تو از دردي ، كه افتادست بر جانم ، چه مي داني؟
دلم تنها تو را دارد ، چرا با من ، نمي ماني ؟

تمام سعي تو ، كتمان عشقم بود ، در حالي
كه از چشمان مستت ، خوانده بودم ، راز پنهاني .

م. ج یاس خیال



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران