عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
بازدید : 572
نویسنده : avayehonarmandan

 



خیال کردی رفتی که رفتی!
هنوز کاشف هجاهای احساسات منی!
هنوز یلداترین خاطره را از تو دارد دلم!
هنوز برای تو می میرم وزنده می شوم.
هر وقت یادم می اید؛ تو می آیی!
اگرچه سواد درست وحسابی از عشق ورزیدن ندارم.
اما همیشه به یاد تو آب می خورم.
به یاد تو نفس می کشم.
به هر کجا می نگرم ؛
هندسه نگاه تو ان جاست.
خیلی دلم می خواهد دوباره باز گردم .
به حریم خلوت نگاه با صفای تو؛
با هم بنشینیم ؛
تو مرا بگویی؛
من تو را بنوسم.
اما تقدیر این فراق چه بود؛
که غروب های کلاغ خوان زمستان؛
از من عاشق سینه چاک عیاری ساخت.
و شعور یک شاعر نقاش را به من هدیه داد.
اما هنوز هم که هنوز است؛
تودر نگاه من چون یک کودک ؛
بند بازی می کنی!
ومرا مصلوب خاطرات رویای خود می کنی !
ای غزال غزل!

شمیسا 91/تهران

 



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران