عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : پنج‌شنبه 30 آبان 1392
بازدید : 1174
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "تـیـشــــه" از شاعر "صادق چکاوک" (*)

دلــــ ها

بیستـــــون شده اند

برای رسیدن به شیرین

تیشـــــه باید داشت...!

پس توآهنــــــــگر...!

بســـــــــــــــــــــــاز
و
بســــــــــــــــــــــاز
و
بســــــــــــــــــــاز
1392/08/04
******************************

 
******************
(**)
پول هایش را

درون قلک زندگی انداخت

می خواست بزرگ شد

آنها را خــرج کنـــــــد

حالا؛ تمام دارایش را میدهد

تا کودکیـــش را برگردانــــــد

تاریخ : سه‌شنبه 28 آبان 1392
بازدید : 1273
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "چایی ، با طعم خون " از شاعر "سجاد فتوحی "

به جاده های ترک خورده حادثه ،
ایمان بیاوریم
به چشمهای پژمرده احتیاط
به راههای غریب جبر !!!
رویاهای مسلوخ ، ورم کرده از تبی گنگ ...
و خلسه های « رت » ...
*
*
*
مادرم با قند خونش چای می نوشد
و با کلسترولی هماهنگ با سی و اندی سال ،
سوغات فرنگ ، نَبَرد !!!
«جم فیبروزیل» تنش سالهاست میدرد
قلب عصیان را !!!


تاریخ : سه‌شنبه 28 آبان 1392
بازدید : 1322
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "" خســته " شــدم بـــی " تـــــــو "" از شاعر "مـحمـدرضــــا حـــــــلاج"

فکر نمی کردم
روزی عاشقی شوم
که نتواند از عشقش دست بردارد
و آنقدر به گیسوان سیاهت
چنگ زنم تا سپید شوند

خـستــه نشـــدی
از کشیدن گیسوان بلندت
از دستان کوتاهم ؟
مرا با تو نسبتی ست نانوشتــه
مـهــری در دل
و بغضی درمیــــان ...
من دیگر دارم می میرم
نگران توام ، دلم مال تو

پی نوشت :
از جدایی مان
برای هرکسی که گفتم ....
حق را به مـــــن داد !
اما ....
اینها نمی دانند
من حق را نمی خواهم ،
حق که برای من " تــــــو " نمی شود


تاریخ : سه‌شنبه 28 آبان 1392
بازدید : 1089
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "مورچه هاپروازنمی کنند" از شاعر "امیرحسین زمان" مورچگانْ کارگرْ
تا...
مـلـکـه پروازکند
تکه های شیرین درد!بردوش
هرم هاساخته شد
وفـــرعـــون
به دست مـــــــــا
ده به یک ازکمرشکستیم
آری ماقلاده داشتیم
اما...
ازجنسِ جــــبـــــر
لشکرکه نه،غلام سیاه!
فــــرمــانــده؟
فرمان ده!
تقدیرمااین بود
این بود؟
زیرا
مورچه هاپروازنمی کنند
هـــرگـــــز.

پی نوشت؛
ده هابرابروزن خویش
جورزورکشیدیم شکستیم
تا نشکنند
خدایاشاکی ام!
شیشه هم می شکندولی صدادارد
توصــداراهم ازلشگرکمرشکسته ی مادریغ کردی
"اثری سورئال برپایه ی زندگی مورچه های برده دارومورچه ی فرعون.


تاریخ : سه‌شنبه 28 آبان 1392
بازدید : 1205
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : سه‌شنبه 28 آبان 1392
بازدید : 1175
نویسنده : avayehonarmandan

بخوانیم از/علی جهانگیری/ با برگردان اسپانیایی از/ علی نوروزپور
****
چکیده می شوی از مهارت انگشت هایم
از لامسه ای که تنت را خراش می دهد
گاهی که چشم هایم را می بندم
رویایت می کنم
گاهی که عمیق ترین چشمه ی جهان را
در خودت کشف می کنی
****
Goteas de la sabiduría de mis dedos
Del tacto que araña tu piel
A veces, cuando cierro los ojos
Te sueño
En el momento en el que descubres en ti
La fuente más profunda del mundo


تاریخ : سه‌شنبه 28 آبان 1392
بازدید : 18202
نویسنده : avayehonarmandan

شعر " تاراج" از شاعر "رشیدحسینی"

تو تاراجی تویی بر باد رفته
توآن دادی بر او بیداد رفته
کسی شاید سراغ از تونگیرد
تو تنهایی تویی از یاد رفته


تاریخ : سه‌شنبه 28 آبان 1392
بازدید : 1288
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "سراب" از شاعر "علی بابایی وناشی" سراب

نگاهم می کنی اما نگاهی سرد
که لبریز است از احساس یک نامرد
نگاهت میکنم ،اما نگاهت را تواز من باز می گیری
و من هم میزنم بر گوش خود یک بار دیگر سخت یک سیلی
نگفتم ننگری بر او دگر ای چشم؟اما چشم می گوید
تو گفتی ننگرم ،اما مرا مجذوب خود کرده است
ولی چندی است ،دیگر من نگاهت را نمی بینم
و از تو می کنم خواهش، که بر من یک نگاهی کن
نگاهم کن ببین در این جواب سرد و غمگینم
نشسته بغض و درد و ناله و حسرت به بالینم
تو وقتی آن نگاه سرد، اما صورت زیبای خود را باز می گیری
من اینجا سخت میگریم،واز این قطره های اشک من سیلی شود جاری
و آید سوی منزلگاه تو ،تا که آن کند ویران
ولی نه ابن خیالی بیش اما تلخ بر من نیست


تاریخ : سه‌شنبه 28 آبان 1392
بازدید : 1143
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "ِمهر و حسد(1)" از شاعر "محمد امیرزاده قاسمی"

به کنار جنگلی انبوه ز لطف ودود
گلی خندان برست و دل ها ربود

گل زیبا چو چشم به دنیا گشود
بدید بر کنارش یکی درخت کبود

به قد چون سرو و به ناز چون بید
ریشه چون کوه و شاخسار چون حدید

عجب کرد هرآنکه آن کوه وار بدید
خالق را نباید پرسید این چه بود آفرید

درخت هر دم روی به سوی بادی می گشود
به یک دم دست به سوی آسمان می گشود

به الله الله و ذکر یا ذوالجلال
درهای هفت جهان به یک آن می گشود

به سبحان الله و ذکر اللهِ فرد
دل کوه و دشت در هم می فشرد

به هر ذکر به رسم ادب نه از روی خرد
آن درخت قد سروَش بر زمین تمام مفسرد

در این حال و در این روزگار
از قضا و طبع صنع پروردگار

رودی به آن کنار راه به دریا می جست
ز پروردگار نشان از آن یار می جست


تاریخ : سه‌شنبه 28 آبان 1392
بازدید : 1145
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "فصل بَد اندیشی" از شاعر "ولی اله دادخواه وحید"

فصل بَد اندیشی
غروبی بس چه غمگین است..
و من تنها در این ویرانه آبادی، که می بینم ملتی را این چنین وا مانده از شادی...
و چشمان پُر از بُهت جوانان، پیرمردان، زنان و دختران، سوی اُفق...
به کام مردمان تلخی، به نام مردمان شادی، به اسم دین و آزادی؟!
و این جا سرزمین مردمان زخمیِ دست دَغَل کاران!
و مردان و زنان بی هیچ جُرمی در قفس، در حصر... زندانی...
فضا تاریکِ تاریک است و این ویرانه بی نور است و من درمانده می جویم، و می گردم...
در این ویرانه رّد پایی از امامم، نیست، خاموشی، فراموشی...
تو گویی این دَهه، فصل بَد اندیشی و کج فهمی ست!
خداوندا، خدایا، پس چه شد آن پیر روحانی... ؟
و ا ز سویی دگر، حسم پُر از...
و می بينم تو گويی رنگ پُر مغز کلامش را که می گويد: "همه با هم...
و ما جا مانده از هم ...
اماما عُذر می خواهم، از تقصیرمان بگذر، پس از تو راه را، بی راهه پیمودیم...!
درودم را پذيرا باش، ای روح خدا، ای مرجع مُطلق...
غروبی هم چنان غمگین...!
ومن تنها در این ویرانه آبادی... و جا مانده ز قربانگاه آزادی!


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران