عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 24 آبان 1392
بازدید : 1141
نویسنده : avayehonarmandan

 

 حسین منزوی در سال 1325 در زنجان در خانواده‌ای فرهنگی به دنیا آمد

وی از سنین جوانی سرودن شعر را آغاز کرد و در سال 1346 به عنوان شاعر خود را مطرح کرد و غزل‌های او مورد توجه غزل‌سرایان قرار

گرفت.

 

منزوی در سال 1346 وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. اما این رشته را رها کرد و به جامعه‌شناسی رو آورد اما این رشته را نیز

ناتمام رها کرد و در سال 1350 مجموعه شعر حنجره زخمی تغزل ‌‏را منتشر کرد.

این کتاب در بخش شعر جهان‌‏ جایزه فروغ فرخزاد؛ که در آن دوران جزء معتبرترین جوایز ادبی ایران بود، را به دست آورد.

‌پس از انتشار این کتاب در صدا و سیما مشغول به کار شد و در این دوران برنامه یک شعر یک شاعر را تهیه وکارگردانی کرد.

در همین دوران منزوی بسیاری از ترانه‌ها و تصنیف‌هایش را ساخت و تعدادی از آنها مورد توجه قرار خوانندگان مطرح آن روز قرار گرفت.

وی مدتی مسئول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود و در سال نخست انتشار مجله سروش نیز با این مجله همکاری داشت. در سال‌های پایانی عمر به

زادگاه خود بازگشت و تا زمان مرگ در این شهر باقی ماند.

حسین منزوی هرگز کار دولتی نداشت و تنها با انتشار شعرهایش گذران عمر کرد. وی در شعر سپید نیز دستی داشت، موسیقی را خوب می شناخت و

صدا و خط خوبی نیز داشت.

حسین منزوی در سال 1383 پس از مدتها رنج از بیماری قلبی در بیمارستان شهید رجایی تهران درگذشت.

آثار

1.با عشق در حوالی فاجعه- مجموعه غزلی سروده شده از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۲

2.این ترک پارسی‌گوی (بررسی شعر شهریار)

3.از شوکران و شکر؛ مجموعه غزلی سروده‌شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۷

4.با سیاوش از آتش

5.از ترمه و تغزل؛ گزیده اشعار، ۱۳۷۶

6.از کهربا و کافور

7.با عشق تاب می‌آورم؛ شامل اشعار سپید و آزاد سروده شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۷۲

8.به همین سادگی (مجموعه شعرهای سپید)

9.این کاغذین جامه؛ مجموعه برگزیده اشعار کلاسیک

10.از خاموشی‌ها و فراموشی‌ها

11.حنجرهٔ زخمی تغزل؛ دفتری از شعرهای آزاد و غزل‌های سروده شده از ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۹

12.مجموعه اشعار حسین منزوی، انتشارات آفرینتش و نگاه، 1388

13.حیدر بابا- ترجمه نیمایی از منظومه «حیدر بابایه سلام» سروده «شهریار»


تاریخ : جمعه 24 آبان 1392
بازدید : 951
نویسنده : avayehonarmandan

قد ميكشم با عشق حين بچه بازي ها
با اتفاقي در ارم ها و نمازي ها

يك روز مي آيد به دستانت رگ خوابم
تا در هوا پرتم كني چون اكستازي ها

بالا بلند شيك پوش من قدم بردار
تا گم شود در كوچه ها گردن درازي ها

داغ دل هر چه خمار چشم و ابرويي
از تو كمر باريك ميگيرند تازي ها

صد گله سگ در چشمهايت زوزه ميخوانند
و حكم ناحق ميدهند از ترس قاضي ها

اصلن براي توست هر چه انقلاب نرم
اصلن براي توست تقسيم اراضي ها

اصلن براي توست ميجنگند و ميميرند
فاشيست ها و سلطنت خواهان و نازي ها

اصلن براي توست هر چه احتمال و جبر-
مجهول هاي ذهن استاد رياضي ها

در مستي سرخ دو چشمت كشف خواهد شد
هر روز نوعي الكل از تقطير رازي ها

روزي كه برخوردند چشمانم به چشم تو
ناچار برخوردند خط ها در موازي ها

با دوست دارم هات بايد زيست، بايد مرد
فعلي مضارع ساخت ، مستقبل به ماضي ها

بگذار تا اين شهل لا آشوب بل دالد
لكنت بگيرد شاعرت در جمله سازي ها

من باختم ، من سوختم ، خارج شدم از دور
تو سعي كن پيروز باشي توي بازي ها

** ارم و نمازي دو خيابانند در شيراز

علی بهمنی


تاریخ : سه‌شنبه 21 آبان 1392
بازدید : 1153
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "سه کوتاه پیشکشی" از شاعر "بهروز عسکرزاده"

1)

سده هاست که سندانیم
کورۀ کاوه کو
تا در آتش زبانه زنش
پتکی شویم؟ ...

2)

شیرین بودیم؛
در چرخشتِ دوزخیِ این چرخ
زهری شده ایم
چنان تلخ
که مار هم اگر بخورد
پادزهرش نیست!

3)

آی...
سلیمان کذّاب!
بر عصای پوکی ایستاده ای؛
موران ـ شب و روز ـ می جوند.


تاریخ : سه‌شنبه 21 آبان 1392
بازدید : 1230
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "دلتنگی" از شاعر "علیرضا انصاری" از سر دلتنگی
مینویسم گاهی
دردهایم همه از جنس تگرگ
حرفهایم همه از روی صفا
شعرهایم همه از دلتنگی است
بغض هایم همه بی گریه وآه
من در این پشت گذرگاه پلید
پی یک آینه ام
پی یک بستر گرم
من در این وادی پر مکر و فریب
جان پناهی همه از جنس خدا میخواهم


تاریخ : سه‌شنبه 21 آبان 1392
بازدید : 1321
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "شاخه هاي تنها" از شاعر "محمد كوهيان" كلاغ ها گرچه سياهند
و آوازشان ناخوشايند ،
اما آنقدر با وفايند كه شاخه هاي خشك زمستان را
تنها نمي گذارند
زيرا، لانه هاشان از همان شاخه هاست


تاریخ : سه‌شنبه 21 آبان 1392
بازدید : 1192
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "شبی با دوست" از شاعر "غلامرضاكاكاوند" روزگارت خوش

دلت شاد و دمت گرم!

مسیحای من

ای امید روزان همه ابری.

رفیق نامرادی ها!

سراغم را تو میگیری

ز من احوال و حالم را تو میپرسی


عجب حال خوشی دارم!

که امشب برتو مهمانم...

من امشب با نوای دلکش ساز

که از ماهور می آید،

نوایی سرکنم کز دل دو صد شوری برانگیزم.

زشور پرخروش نغمه ام یک دم فرود آیم

فرود آیم به هر گاهی که میخواهی

توبرگو جان دل

سه گاهی،چارگاهی یا همایون را

کدامین را فرود آیم؟

که اکنون نغمه پرداز دل مست من شیدا،

تویی ...جانا!

غلامرضاکاکاوند


تاریخ : سه‌شنبه 21 آبان 1392
بازدید : 1234
نویسنده : avayehonarmandan

شعر "فریب" از شاعر "قاسم بیابانی" آمد،نشست
بی هیچ گفتگو
نگاهش دزدیده مرا می کاوید
صدای باد می آمدوابرهای سیاه در آسمان
شیشهءپنجره ازترس به خود می لرزید
...........
باخودزمزمه کردم
کو،اشکهای هرشبه اش
ولبخندهای دلفریب
آیا باخنجرهای نهفته در آستین
می توان سبز بود
بهاررا زمزمه کرد
وبه گل ها خندید
...........
طوفان وزیده بود وبی هیچ دغدغه ای
آتش زده بود
بارعدهایش
خرمن آرزوهای خام مرا


تاریخ : دوشنبه 20 آبان 1392
بازدید : 1212
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : دوشنبه 20 آبان 1392
بازدید : 846
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : دوشنبه 20 آبان 1392
بازدید : 1102
نویسنده : avayehonarmandan


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران