عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 28 مرداد 1393
بازدید : 480
نویسنده : avayehonarmandan

در فاصله دو دادگاه
شعر می شوم،
نفس می کشم،
لبخند می زنم... در فاصله دو دادگاه
عشق می ورزم،
خطر می کنم،
ترانه می خوانم... تمام زندگی ام
در فاصله ی دو دادگاه گذشت. // یغما گلرویی

من هم می‌توانستم حرف‌هایی به بزرگیِ نوبل بزنم
و آن‌قدر شاعر بودم كه بتوانم
در كافه‌های سیگار ممنوع بنشینم
و با ترانه‌های سوزناك دل از دخترانِ نوجوان ببرم

اما خواستم وصله‌یی شوم بر پیراهنِ پاره‌ی تو،
پسركِ سرماخورده‌ی پشتِ چراغ قرمز
كه دعاهای ضدِ آبت را حراج كرده‌یی!
خواستم النگویی پلاستیكی باشم
بر دستانِ خواهرت
یا دستمالی كه
عرق از پیشانیِ پدرت بگیرد
وقتی سربالاییِ راهِ كارخانه را بالا می‌رود،
خواستم هیزمی در بخاریِ چپرِ شما باشم
تا رماتیسم از پای مادرت به قلبش نخزد
این همه را خواستم و
نتوانستم...

یغما گلرویی



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران