نگفته بودم ، به هیچ چیز این زمین خاکی اعتبار نیست نگفته بودم، دستی ک امروز نوازشت می کند فردا بر صورتت می کوبد تو باور نکردی
ن نوشت عکس ها عوض شدند/ لباس سیاه، سپید شد و تبریک، جای تسلیت نشَست و من، همچنان سیاه و غمگین، فکر می کنم چرا؟؟؟؟ چرا این جا آدم ها حتی هفت روز صبر نمی کنند *** به من بخندید خنده ی شما بزرگم می کند تا در هزار موج مخالف هم، خودِ حقیقی ام باشم
نگار الهی
مطالب مرتبط با این پست :
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
درباره ما
اگر که سن را عروس بدانیم
و اندیشه را داماد
این زفاف را اویی می شناسد
که حافظ را بستاید
(گوته)