چه دست پریشانی به هم دادیم برای دیدن شهیاد خیابان انقلاب و یک تاکسی نارنجی کافی بود تا به دور میدان تنت بپیچم و ز آن برج و باروی شاهی بالابروم من یاد شاهم که تو باشی پریشانم دستت را جایی کنار کسی در تاکسی نارنجی جا گذاشته ام...
مطالب مرتبط با این پست :
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
درباره ما
اگر که سن را عروس بدانیم
و اندیشه را داماد
این زفاف را اویی می شناسد
که حافظ را بستاید
(گوته)