عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392
بازدید : 1074
نویسنده : avayehonarmandan

هراس

در گرگ و میش صبح

ناکه صدای کوفتن چکشی به سنگ

یاضربه ای به در

در زیر طاق منحنی خوابگاه من

پیچیده و محو شد

پنداشتم که مشت

گره خورده کسی

برسینه برهنه دیوار نشست

پنداشتم که کودک همسایه ناگهان

سنگی به سوی پنجره من روانه ساخت

برخاستم زجای

اما نگاه من که به دیدار کوچه رفت

تنها درخت را

با قامتی بلنددر آن تیرگی شناخت

و آن وحشی که در دل من خانه کرده بود

پیوسته از درون

بر سینه برهنه من مشت می نواخت.

نادر نادر پور



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران