عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392
بازدید : 817
نویسنده : avayehonarmandan

بگذار سر به سينه من تا که بشنوی
آهنگ اشتياق دلی دردمند را
شايد که بيش از اين نپسندی به کار عشق
آزار اين رميده­ سر در کمند را

بگذار سر به سينه من تا بگويمت
اندوه چيست؟ عشق کدامست؟ غم کجاست؟
بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشيان جداست

دلتنگم آنچنان که اگر بينمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شايد که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنين که هيچ وفا نيست با مَنَت

تو آسمان آبیِ آرام و روشنی
من چون کبوتری که پَرم در هوای تو
يک شب ستاره های تو را دانه چين کنم
با اشک شرم خويش بريزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بيمار خنده های تو ام بيشتر بخند
خورشيد آرزوی منی گرم تر بتاب

فريدون مشيری

 



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران