عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393
بازدید : 400
نویسنده : avayehonarmandan

«پا، خط و دایره‌ها»
تقدیم به کودکانی که از چاله به چاه رسیدند و هنوز..... تشنه!
********************************************
بی / زارم، دلگیر از دایره ها؛
از زندانِ باورهایِ باورسوز!، آه.....
فرقی نمی کند، آسمان ببارد یا زمین برویاند.
وای بر من و این .... دایره ها
مادر بزرگ به قبله بود، نیمه شب و جهنمِ غول ها
من از ترسِ اجنه، خیسِ بی مادری، درد داشتم؛
پایم روی خط، شلاق و کفِ آن، سرخِ ترکه ها!
وای، آب ، آب .... بابا ، آب،.... کجا داد!؟ صفر، رویا!!
ترس آن مرد، چه حیرانم می کرد، داس!؟
جایِ پایِ آن اسب، فِلَش بَکِ ذهن و
فایلِ لگدها، پلاس!
گرسنه میان روز، آب می خواندم،
یادت بخیر، ناندانِ مادر بزرگ
کبابِ املاء و فوت دست ها، داغ، بیا آقا؛
مُبصِر: جَلدی!، آماده کن، دارِ نیمکت را
بزرگ شدم، عطشِ انتقام،
یا دموکراتِ با کلاس، تغیر برای نبودن را،
دریغ، حیف و افسوس، اف بر نادانی؛
باز هم دایره و کمی بزرگتر، دایره ها
ای خدا !
فحش ناموسی، گرسنگی، کسر حقوق و اضافه کار،
روزمرگی و چکه چکه جان و گورِ زندگی!
بخشش و لذتِ عفو و باز؛ دایره ها
کاش لوزی و ذوزنقه بود،
منحنی که خوبتر، جایِ دایره را
کج بود، دیوار داشت، اندکی دور از نگاه؛
پناه / گــــاه، اما باز دایره ها
بخوان، بگو، نگو، برو، نرو، بیا، بمان، بمیر و ... بِدَم،
خفه شو، بریده، بی دینِ مرتد!؟
به یاد آر، کودکی و نیمکت را
از من بپرس:
راه گریز، شکستن خطوط و قلمِ نقاش است!؟
گوشِ شیطان کَر: ... ها، ها،
نفهمیدی!؟ به چه زبانی بگویم؟
بله، آری، یا، یس، نَعَم، دا!
نه جن و نه ارواح، نه دایره نه لوزی،
مــــرگ بــر!!؟؟؛
نه ... نه...نفرین بر جبر و هندسه ها

«فریاد آفتاب»

 



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران