عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 24 مهر 1392
بازدید : 1006
نویسنده : avayehonarmandan

من از تبار یقینم ، تو اوج رویایی !
من از تبار تب و آتشم ، تو دریایی !

من از سلاله نسل سکوت بودم و آه 
چگونه دل به تو دادم ، که غرق غوغایی !!

زبان خواهش من در دهان دل خشکید !
نیامدی و نگفتی ، چقدر تنهایی !؟؟

بخوان ترانه ای از دوره های کودکیم 
بخواب کن دل طفلم به بانگ لالایی !

به موج خیز حضورت بخوان مرا که هنوز 
سری به پای تو داریم ، تا چه فرمایی !

ستاره خفت ، سحر شد ، تو ماه من ای خوب 
در آسمان خیالم همیشه پیدایی !!

کران کران غم عشق تو تا جنونم برد !
قدم قدم تو کشاندی مرا به شیدایی !!

علیرضا مقدمی



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران