عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
اینسان که ماه قصه میکند با تو گل از تو بیشتر سخن گفتهست و من که مأوایم گاه باد است و گاه سایهیی بینام این لحظه گریهیی به بوی گور دارم چون می شناسمت میدانم هیچ آتشی بیمژهات نسوخت وین عادت نژاد ماست که ناگهان در خندهیی بلند میپژمرند.
مطالب مرتبط با این پست :
RSS