عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 29 بهمن 1392
بازدید : 664
نویسنده : avayehonarmandan

سخن با تو نگفتم من .... !!
سخن با تو نگفتم من ....
سخن با تو نگفتم من ...
چو میداد فکری پریشان هر لحظه آزارم ....
که در دستم چه دارم من ؟
چه سازم من ؟ چه گویم من ؟
خدایا زورقی داشتم کاشکی !!
زدریای چشمان فسونکارش .....
روم برساحل وجود نازنینش من !!!
سخن با تو نگفتم من .....
که ترسم بود زغرقیدن در اعماق نگاه تو ....
سخن با تو نگفتم من ......
سخن با تو نگفتم من .. !!



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید

/images/anymous.png
فرامرز  در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام .بسیار لذت بردم ازشعرقشنگت احساس خوبی به من داد هم اشعارت زیباست هم مقاله هات پر محتوا آرزوی موفقیت وسربلندی را ازخداوند برایت خواستارم .شعرهایت را خیلی دوست دارم .ترا دراوج خواهم دید.پیروز باشید!

درود و سپاس فراوان آقا فرامرز/از اینکه حضوری گرم و فعال داریدتشکر میکنم .


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران