تو حسرت شیرین نگاه های من صدای ات سمفونی خروشان رودخانه تو را بهانه می گیرم و از این بیزاری از بهانه ی خواستن تنِ تب زده از بهانه ی نواختن ات با سر انگشتانم.
مطالب مرتبط با این پست :
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
درباره ما
اگر که سن را عروس بدانیم
و اندیشه را داماد
این زفاف را اویی می شناسد
که حافظ را بستاید
(گوته)