دلم گرفته ای یار صبح اگر آمدی دیدی پنجره باز و درگشوده و خانه خالیست کسی با چمدانی که تمام خاطره بوده رفته است دلگیر مباش توان پدرودم نبود فرصت کم بود خاطرم بی قرار و شرمسار .
هنگام رفتن در سکوت نگاه و لمس در و دیوار فقط یک کلمه بر زبانم بود خداحافظ خداحافظ
مطالب مرتبط با این پست :
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
درباره ما
اگر که سن را عروس بدانیم
و اندیشه را داماد
این زفاف را اویی می شناسد
که حافظ را بستاید
(گوته)