عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393
بازدید : 400
نویسنده : avayehonarmandan

دیده از خواهش دل بر ره دیدار فتاد
تابش مهر عیان بود و به یکبار فتاد
منظر دوست ندیدیم بمنزلگه مهر
جلوه ای بود که بر سایه دیوار فتاد
چون برافروخت رخت آتش بیدادگری
شعله از دل به سراپرده پندار فتاد
شور یکتایی عالم ز ازل پیدابود
حرف حق بود که ناگه به سر دار فتاد
توسن عقل در این بادیه بسیارشتافت
ناتوان مانده و در وادی اسرارفتاد
بانگ شیدایی فرهاد به آفاق رسید
آن جفا پیشه ندانست و به انکار فتاد



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران