عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 08 دی 1393
بازدید : 444
نویسنده : avayehonarmandan

گرمرا امید دیدار و وصالی نیست ، هست

 گرچه پندارد که یارای جدالی نیست ، هست

 آنچه بی هنگام تر از روزگارم بود ، نیست

 زانچه دانم در تکاپوی مجالی نیست ، هست

آهویی در پنجه شیری گرفتار آمدم

از من شوریده تر گویی غزالی نیست ، هست

 طرح شوق تازه ای بر تار و پودم ریشه زد

 طالع و بختی که جز نقش و خیالی نیست ، هست

بانگ حق منصور را می برد بالای دار

 همچو مرغ حق یکی بشکسته بالی نیست ، هست

آتش ظالم به ناگه پهنه هستی گرفت

 در شکوه خلقتش گویی جلالی نیست ، هست

عالم هستی درون ذره ای جا می شود

کارگاه آفرینش را کمالی نیست ، هست

چشم ظاهربین اسیر جزء انگاری شود

عالم کثرت گرایی را سوالی نیست ، هست

سنگ خاره در بیابان تاب مجنونی نداشت

 شور آن سودازده در این حوالی نیست ، هست

 



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران