عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 30 فروردین 1393
بازدید : 571
نویسنده : avayehonarmandan



من بودم و هُرمِ حریم دست هایت
من بودم و ابر کریم دست هایت

باور کنم من بودم و من بودم و تو
دستان من بود و صمیم دست هایت؟

باور کنم این قاصدک، این بغضِ سیال
گم بود در رقص نسیم دست هایت؟

بهت عقابم را چه انس و الفتی بود
با جوجه های یاکریم دست هایت!

کوه یخ دستان من، شد رودِ جاری
در تابش عطر قدیم دست هایت

آغاز شد: من، عشق، آتش، بیقراری
با ذکر رحمان و رحیم دست هایت

ای فرصت کوتاه دیدار ای تجلی!
آیا منم تنها کلیم دست هایت؟

من می روم اما به دستت می سپارم
دست دلم را این یتیم دست هایت

 



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران