عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 01 شهریور 1392
بازدید : 1300
نویسنده : avayehonarmandan

سرت که درد نمی آید از سوالاتم ؟ مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم

چطور این همه جریان گرفته ای در من و مو به موی تو جاریست در خیالاتم ؟

بگو به من که همان آدم همیشگی ام؟ نه ... مدتی است که تغییر کرده حالاتم

چقدر مانده به وقتی که مال هم بشویم درست از آب درآیند احتمالاتم

تو محشری به خدا ، من بهشت گم شده ام تو اتفاق می افتی ، من از محالاتم

چقدر ساکتی و من چقدر حرف زدم دوباره گیج شدی حتما از سوالاتم

دلم گرفته اگر زنگ می زنم گاهی مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران