همدرد روزهای پریشانی من است
این باغ شکل بغض زمستانی من است
تنها کلاغ،میوه ی پاییز این درخت
تنها کلاغ یار دبستانی من است
این برکه ی مشوشِ در تابلو رها
آیینه ی شکسته ی پیشانی من است
این رود بیقرار که در دشت می دود
شکل دقیق بی سر و سامانی من است
دیوارهای خط خطی این اتاق تنگ
تصویر روح خسته ی زندانی من است
این کوه از درون متلاشی که ظاهرا
سرپاست، خشم ساکت پنهانی من است
یک گله اسب وحشی رم کرده ی سیاه
در دکمه های چرمی "بارانی" من است!
گردآفرید تازه ی این سرزمین منم
یک شهر غرق شور رجزخوانی من است
اسطوره ی حماسه ی عصیان و سرنوشت
در نام دخترانه ی ایرانی من است
آینده زیر گیسوی من تاب می خورد
تاریخ وامدار پریشانی من است
از من بترس از من ِآتش که روزگار
هر روز بر مدار فراوانی من است!