عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 10 بهمن 1393
بازدید : 571
نویسنده : avayehonarmandan

در جاده مه آلود زندگی‌
پی‌ نور می‌ گشتم
پی‌ پروانه ها و مرغان مهاجر
افسوس که ندانستم نور در تيرگی‌ نمی‌ تابد و
اين نمناکی‌ غمبار ، بال پروانه را می‌ آزارد
و مرغان مهاجر را از مقصد دور
پس دست بر ديوارها گرفتم تا راه خويش بجويم
غافل از اين که ديوارها به بيراهه ميروند
... با خوشباوری‌ سفيهانه به پشتوانه اعتماد به همسفران
سينه سپر کردم در جلوی‌ ايشان از حوادث روی ندادنی
و بی‌ توجه به سوزش پی‌ در پی‌ پشت به چاقوی‌ نامرديشان
تا آنکه خون بدرقه گاهم بهم فهماند :
اعتماد نکن , دل نسوزان ,خوش باور مباش و مهر نورز
در اين ورطه سهمگين تند بادهای‌ بی‌ مهری‌
زورق خويش را محکم گير که خود راه نجات خويشتنی‌

((م.د اوستا))



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران