عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 03 تیر 1394
بازدید : 484
نویسنده : avayehonarmandan


اگر كسی را دوست داری، به او بگو.


زیرا قلبها معمولاً با كلماتی كه ناگفته می‌مانند، می‌شكنند.

جرج آلن


تاریخ : چهارشنبه 03 تیر 1394
بازدید : 611
نویسنده : avayehonarmandan

مدت ها طول کشید تا بفهمم اشتباه می کنم و چنین نیست .

یک روز صبح در اکتبر 1965 که از دیدن خودم خسته شده بودم مثل هر روز در مقابل ماشین تحریرم نشستم و هجده ماه بعد بلند شدم با نسخه ی کامل تایپ شده ی صد سال تنهایی .

در آن عبور از صحرای برهوت متوجه شدم هیچ چیز زیباتر از این آزادی انفرادی نیست که همیشه فکر می کردم سینما برای من ساخته شده است .جلوی ماشین تحریرم بنشینم و جهان را به میل خودم خلق کنم.


تاریخ : چهارشنبه 03 تیر 1394
بازدید : 612
نویسنده : avayehonarmandan

 

سخت است

همزيستی دائم با کسانی که دغدغه‌هايت را نمی‌فهمند، امّا

قلب خاطرات بد را کنار می گذارد
و خاطرات خوش را جلوه می دهد

و درست از تصدق سر همین فریب است که می توانیم
گذشته را تحمل کنیم .

عشق سالهای وبا
گابریل گارسیا مارکز


تاریخ : چهارشنبه 03 تیر 1394
بازدید : 636
نویسنده : avayehonarmandan

 

عبور خواهم کرد
و زندگی
از قدم هایم سرشارخواهد شد
سبز می خوانم
سبز
و لحظه ها
راهی جز سایه سار شدن
پیدا نمیکنند

I shall pass it

And the Life

Will be cheerful by my steps

I will sing green songs,

Green song

And the moments 

Cast long shadows


 

 


تاریخ : چهارشنبه 03 تیر 1394
بازدید : 467
نویسنده : avayehonarmandan

تو هر جایی که هستی باش

دلم با خاطرت قرصه

توو این روزای بارونی

همش حالتو میپرسه

همین احساس دلتنگی

همین حالی که من دارم

منو عاشقترم کرده

مثه بارون ، میبارم

 

چقدر خوبه بدونی یک نفر هست ، که تو فکر تو و فردات باشه

اگه دنیا رو از دستت بگیرن ، یکی هست که خودش دنیات باشه


تاریخ : شنبه 23 خرداد 1394
بازدید : 623
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : شنبه 23 خرداد 1394
بازدید : 605
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : شنبه 23 خرداد 1394
بازدید : 672
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : شنبه 23 خرداد 1394
بازدید : 513
نویسنده : avayehonarmandan


تاریخ : شنبه 23 خرداد 1394
بازدید : 512
نویسنده : avayehonarmandan

هوشنگ ظریف نیز در این مراسم پشت تریبون رفت و در سخنانی گفت: ما خاطرات زیادی با استاد شجریان و استاد شهیدی داشتیم. هر وقت ضبط و برنامه‌ی کنسرت داشتیم، هیچ گرفتاری نداشتیم. ایشان به‌موقع می‎خواند و وقفه‎ای نمی‎انداخت.

این نوازنده‌ی پیشکسوت تار همچنین مطرح کرد: دو سه باری ما با استاد شهیدی به اروپا، آمریکا و کانادا رفتیم و وقتی آنجا کنسرت تمام می‎شد، همه دست می‎زدند و می‎گفتند: «زندگی» که مقدمه‎اش را آقای پایور نوشته بود. این را که شروع می‎کردیم، مردم حاضر در سالن تشویقی می‌کردند غیرقابل وصف و استاد شهیدی این تصنیف را می‎خواند. واقعا هیچ گرفتاری‌ای موقع ضبط و اجرای کنسرت نداشتیم.

او اظهار کرد: ما برنامه‎های‌مان را گذراندیم و ان‌شاءالله جوان‌ها بتوانند آنطور که باید و شاید موسیقی ما را حفظ کنند.

ظریف همچنین با بیان خاطره‌ای گفت: متأسفانه امروز نوازندگی تار خیلی عوض شده است. معذرت می‎خواهم که می‎گویم اما حالت نوازندگی تار از بین رفته و جسارتا می‎گویم حالت آکروبات دارد یا عین سیخ کردن کباب کوبیده است، آخر این درست نیست. این ساز، مادر سازهای ایرانی است و باید اصالتش حفظ شود.

در این مراسم که شامگاه 20 اردیبهشت‌ماه برگزار شد، نوازنده‌ی پیشکسوت نی نیز در سخنانی گفت: من لزومی برای صحبت کردن خودم نمی‌بینم، اما مختصری از خاطراتی را که با استاد شهیدی دارم، عرض می‌کنم.

حسن ناهید اظهار کرد: حدود 52 سال است که من شاگرد استاد شهیدی هستم. چه در زمینه‌ی اخلاق و ادب و چه در زمینه‌ی هنر. خود استاد شهیدی هم در زمینه‌ی اخلاق و هنر خیلی به مرحوم اسماعیل مهرتاش عقیده داشت و یکی از خاطرات خوبی که ما با مرحوم مهرتاش داشتیم، این بود که روزی من و جناب شهیدی و مرحوم پایور به خانه استاد مهرتاش رفتیم، چون قرار بود، بزرگداشتی برای ایشان در تالار رودکی برگزار شود.

او ادامه داد: برای آن مراسم چند کار با تنظیم استاد مهرتاش و استاد پایور ضبط کردیم و به خوبی در تالار رودکی با حضور استادان بزرگی مانند عبدالوهاب شهیدی، مرحوم پایور، هوشنگ ظریف و دیگران اجرا شد. در جشن‌های هنر و همه‌ی برنامه‌هایی که استاد شهیدی داشت، من هم افتخار حضور داشتم. در اجراهای تمام کشورهای اروپایی، کانادا و آمریکا نیز در خدمت جناب شهیدی و اساتیدی مانند مرحوم پایور، هوشنگ ظریف و دیگران بودم و در این مدت به‌جز مهربانی، لطف و محبت از عبدالوهاب شهیدی هیچ‌چیز ندیدم.

در ادامه‌ی این مراسم، هوشنگ ابتهاج در سخنانی گفت: من چیزی ندارم که در شأن آقای شهیدی باشد. قبل از این‌که بخت آشنایی با خود شهیدی را داشته باشم، با صدایش آشنا بودم و شیفته‌ی کارش شدم.

«سایه» اظهار کرد: آقای شهیدی همیشه برای من یک تصویر از آرزویی بود که من درباره‌ی هنرمند داشتم. با مناعت و به دور از ‎غرض‎ورزی. بدون حقارت‎هایی که ما داریم و معمولا پشت پرده‌ی هنر پنهان می‎کنیم. آقای شهیدی به من امید دادند که می‎شود واقعا هنر خالص و ناب داشت. می‌توان انسان بود. فروتن بود. مهربان بود و کار هنری شایسته هم انجام داد.

ابتهاج همچنین گفت: من دلم می‎خواست، اینجا اهل فن اشاره‎ای به نوازندگی آقای شهیدی می‎کردند، زیرا تنها کسی بودند که عود ایرانی می‎زدند. این ساز همیشه خودش را با لهجه‌ی غلیظ عربی به نوازنده‎ها تحمیل می‎کرد. آقای شهیدی در کنار آوازشان مهارتی در نوازندگی عود داشتند. امشب خیلی به اختصار می‎گذرد. شأن شهیدی بیش از این حرف‎ها است. او همیشه برای من عزیز بوده است.

این شاعر معاصر ادامه داد: همیشه می‎توانستم به‌عنوان یک هنرمند به او تکیه کنم؛ به اخلاق هنری و به اخلاق انسانی‎اش. او می‎توانست بیش از این، سرمشق هنرمندان باشد. روزگار مساعدت نکرد. سال‎های که هنوز امکان کار هنری درخشان بود، آقای شهیدی برکنار ماند. حیف. همین حالا به خودم فشار آوردم، از ایشان نپرسم که آقای شهیدی هنوز عود می‎زنی؟ با نوای عودت می‎خوانی؟ گمانم، بله، نمی‎شود نخواند. این بلایی را که آقای دهباشی سر من آورد، می‎خواهم سر آقای شهیدی بیاورم و از او بخواهم که اینجا بیاید. مرغ، مرده و زنده‎اش صد تومان است. این اصطلاحی هست که درست هم هست. آن صدق و صفایی که در هنر هست به هزار نیروی جوانی هم می‎چربد. بیایید آقای شهیدی.

در نهایت، عبدالوهاب شهیدی برای سخنرانی آمد و گفت: به نام ایران. به نام مردم ایران. مردم هنرپرور ایران. به نام اساتید. اساتید چه در ادبیات و چه در موسیقی که همیشه نام‌شان را تکرار می‎کنم. سلام بر حاضران. می‎دانم محبت کردید. خیلی خوشحال شدم که دوست عزیز و گرانمایه‌ی خودم آقای سایه را اینجا دیدم. او در گل‌ها همه‌ی آن‌هایی را که پراکنده شده بودند، جمع کرد و برای آن‌ها حقوق بیشتری تقاضا، محل استراحت خوبی برای‌شان تهیه کرد.

این خواننده‌ی پیشکسوت اظهار کرد: هنرمندانی که در این برنامه‎ها شرکت می‎کنند، غنیمتی هستند که باید ارج‌شان نهاد.

فرهاد فخرالدینی در این مراسم حضور نداشت، اما پیامی را به این مراسم فرستاده بود که توسط علی دهباشی برای حاضران خوانده شد.

شب عبدالوهاب شهیدی به همت مجله‌ی بخارا و علی دهباشی برگزار شد.


تعداد صفحات : 124


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران