عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
صدای شکسته
دم غروب بود ساز زن کنار آبادي نشست . زمزمه اي کرد حرفي گفت زخمه غمي بر تار غروب نواخت پرنده گفت : چرا آوازش بر نمي آيد باد گفت : صدايش شکسته است .
مطالب مرتبط با این پست :
RSS
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید