عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393
بازدید : 412
نویسنده : avayehonarmandan

دیده از خواهش دل بر ره دیدار فتاد
تابش مهر عیان بود و به یکبار فتاد
منظر دوست ندیدیم بمنزلگه مهر
جلوه ای بود که بر سایه دیوار فتاد
چون برافروخت رخت آتش بیدادگری
شعله از دل به سراپرده پندار فتاد
شور یکتایی عالم ز ازل پیدابود
حرف حق بود که ناگه به سر دار فتاد
توسن عقل در این بادیه بسیارشتافت
ناتوان مانده و در وادی اسرارفتاد
بانگ شیدایی فرهاد به آفاق رسید
آن جفا پیشه ندانست و به انکار فتاد



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟