*اهوای دل من همچون شهرمن بارانی ست . چتر لازم نیست بگذار دست به دست گردد رشته افکارم آنگاه شاید سرنخی باشد دست کارآگاهی بودآیا دستی رشته مهری را به هم پیوند زند زانجا که گسستند زهم ؟ بگذار تاشاید شوره زار دشتم را بارش مهر تو سرشار کند بشکفد دانه شوق . بگذار که برچینم سیب کنجکاوی را از درخت ممنوعه . این بهارم انگار جای تو خالی شد چون بهاران قبل
مطالب مرتبط با این پست :
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
درباره ما
اگر که سن را عروس بدانیم
و اندیشه را داماد
این زفاف را اویی می شناسد
که حافظ را بستاید
(گوته)