عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393
بازدید : 575
نویسنده : avayehonarmandan

در خون گرم خویش ، می رقصی ای دریغ ! 

هرشب که من به خواب خوشی می روم فرو 
می بینمت به خواب :
آن جا 
کنار آب 
درخون گرم خویش
می رقصی ای دریغ !

مادر
که خسته است
پیروشکسته است
عریان به سوی صخره های مرگ می دود ؛
برانحنای تیغ !

ای مرد ؛ 
ای همنشین درد 
می بینمت به خواب 
می گویمت به دل ؛
دراین شب بلند
شاید که خون تو خورشید سرخ مااست



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران