عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : یکشنبه 22 دی 1392
بازدید : 1327
نویسنده : avayehonarmandan

 

با افتخار و تمام قد تقدیم می شود به استاد جعفر ابراهیمی

من کلاسِ اوّلی ام از شما جــــــــــــــــــــا مانده ام
ابتــــــــــــــــــــــدای راهم و از درک تان وا مانده ام
کودکی هایم گره خورده به اشعار شمــــــــــــــــــا
من هنـــــــــــــوز ام کودکم در پشت فردا مانده ام
مبصر ما سالها بر پـــــــا و بر جـــــــــــا داده است
همچنان در محضرت بی وقفه برپــــــــــا مانده ام
سبز می خواهم شما را تا همیشه هر کجــــــــا
خشک شد احساس من از بس که تنها مانده ام
خوانده ام جایی که شاعر مثل یک پیغمبر است
مرده ام!چشم انتظار دست عیســــــــا مانده ام
خوش به حال آن غزلها خوش به حـــــال واژه ها
شعر می گوئید و من غرق تماشــــــــا مانده ام
شعر و رویــــــــــــــا می چکد از ابر احساس شما
وه چه حالی می دهد مبهوت رویـــــــــا مانده ام
شاد و خرم هستی اما شهر من افسرده است
خوش به حالت روستایی بی خود اینجا مانده ام*
قصّه ای دیگر بگو پابند من را بـــــــــــــــــــاز کن
داخل زندان اسکنـــــــــــــــــدر در اغما مانده ام
شرح این دلدادگی بیش از تمام قصّه هاست
ابتـــــــــــــــــدای راهم و از درک تان وا مانده ام
(ح.سکوت)

 



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟