عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 05 اسفند 1392
بازدید : 910
نویسنده : avayehonarmandan

 

دستانم به توانايي تو شك دارند
دل من مشكوك است
به شروع حادثه عشق .
دل من غافل بود
همه دارايي اوبود
ذره اي آرامش 
چيزخورش كردند 
خواب مانده بود
يك خواب مغناطيسي
او نمي دانست شبي
يكي پيدا شود و سهم آرامش را 
به چه آساني
از او مي دزدد!
دستانم 
آنقدر شانس نداشت
لحظه بدرود را 
به هنگام خداحافظي از دست داد
چشم من 
آه چشمانم
آن دوچشم نگران
پي بازآمدنت 
رد مهر را مي پايد .

 



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


اگر که سن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی می شناسد که حافظ را بستاید (گوته)

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران